Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (5 milliseconds)
English
Persian
very long
شعاع عمل زیاد
Search result with all words
long distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
long-distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
intruder
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
intruders
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
ogive
شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
Other Matches
actinoid
دارای شعاع مانند شعاع
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
downstream radius of crest
شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
radius of curvature
شعاع خم
rayless
بی شعاع
radius
شعاع
beams
شعاع
beam
شعاع
ray
شعاع
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
short swing
پیچهای با شعاع کم
average radius
شعاع میانه
average radius
شعاع میانگاه
main beam
شعاع اصلی
radius
شعاع عملیات
semidiameter
شعاع دایره
atomic radius
شعاع اتمی
atomic radius
شعاع اتم
short-range
با شعاع عمل کم
light ray
شعاع نور
light beam
شعاع نور
covalent radius
شعاع کووالانسی
stellate
شعاع دار
effective radius
شعاع موثر
electron beam
شعاع الکترون
radius
شعاع دایره
casualty radius
شعاع تلفات
triradiate
دارای سه شعاع
short range
با شعاع عمل کم
bohr radius
شعاع بور
corner radius
شعاع کنج
an incident ray
شعاع ساقط
radius of intrados
شعاع درونسو
nuclear radius
شعاع هسته
mean radius
شعاع میانه
schwarzschild radius
شعاع شوارتزشیلد
radiated
شعاع افکندن
radius of curvatupe
شعاع انحناء
radius of action
شعاع اثر
radius of action
شعاع عمل
radius of a well
شعاع یک چاه
radius gage
شابلون شعاع
radiometer
شعاع سنج
radially
شعاع وار
radial of a well
شعاع یک چاه
hydraulic radius
شعاع هیدرولیک
ionic ray
شعاع یونی
within a radius of .kilometre
تا شعاع 6 کیلومتر
radiating
شعاع افکندن
radiates
شعاع افکندن
radiate
شعاع افکندن
radius of gyration
شعاع چرخش
gyoradius
شعاع چرخش
radius vector
شعاع حامل
radius of influence
شعاع تاثیر
radius of giration
شعاع ژیراسیون
radius of giration
شعاع چرخش
radius of extrados
شعاع برونسو
ionic radius
شعاع یونی
radius of curvature
شعاع انحناء
radius of curvature
شعاع خمیدگی
image ray
شعاع تصویر
radius of convergence
شعاع همگرایی
[ریاضی]
light beam recorder
ثبات شعاع نور
damage radius
شعاع خطر مین
destruction radius
شعاع تخریب مین
damage radius
شعاع منطقه خسارت
pencilled
پرتوی شعاع دار
very short
شعاع عمل خیلی کم
wood ray
شعاع اوندی چوبی
searchlight sonar
سونار شعاع باریک
medium range
با شعاع عمل متوسط
van der waals radius
شعاع وان در والس
casualty radius
شعاع تولید تلفات
intermediate range
با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
effective radius of a well
شعاع موثر چاه
light ray bending
انحراف شعاع نور
radiant
شعاع گستر درخشان
double beam
شعاع مضاعف نور
sea room
شعاع مانور دریایی
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
cruising range
شعاع عمل هواپیما یا کشتی
visibility range
شعاع عمل دیدبانی یا دید
pencil beam
شعاع نور بسیار باریک
sea room
شعاع عمل دریایی ازاد
pi
نسبت پیرامون به شعاع دایره
spherical coordinate system
[with constant radius]
دستگاه مختصات کروی
[با شعاع ثابت]
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
supporting range
شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
angle of incidence
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
range
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
glideslope
شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
bend allowance
فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
radius of integration
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
beam
عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
minimum range
حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
beams
عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
hydraulic radius
شعاع ابی که برابر است باسطح خیس شده به محیط خیس شده
court style
سبک کورت
[دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
ranksack
زیاد
plethoric
زیاد
numerous
زیاد
copious
زیاد
populous
زیاد
extensive
زیاد
plaguily
زیاد
very
زیاد
profoundly
زیاد
profusely
زیاد
over and above
زیاد
much
زیاد
too much
زیاد
great-
زیاد
heartbreak
غم زیاد
to a large extent
زیاد
greatest
زیاد
highly
زیاد
rife
زیاد
vastly
زیاد
outrageously
زیاد
heavily
زیاد
supererogatory
زیاد
squeamishness
زیاد
no end of
زیاد
greatly
زیاد
extortionate
زیاد
extortionary
زیاد
wide
زیاد
wider
زیاد
widest
زیاد
squeamishly
زیاد
many
زیاد
late
زیاد
excessive
زیاد
great
زیاد
egregiously
زیاد
generous
زیاد
widely
زیاد
too
زیاد
hugely
زیاد
tremendously
زیاد
heart break
غم زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
immoderate
زیاد
effusively
زیاد
mortally
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
large adv
زیاد
swingeing
زیاد
in excess
زیاد
highs
زیاد
highest
زیاد
high
زیاد
intensely
زیاد
immane
زیاد
glaring
زیاد
muckle
زیاد
mickle
زیاد
superabundant
زیاد
overmuch
زیاد
mickle or muckle
زیاد
thick
زیاد
in quantities
زیاد
not a lettle
زیاد
thicker
زیاد
intense
زیاد
fulsome
زیاد
overly
زیاد
intensively
زیاد
thickest
زیاد
swarmed
دسته زیاد
finicality
خودارایی زیاد
swarm
دسته زیاد
quaff
زیاد نوشیدن
multiplies
زیاد شدن
manifold
بسیار زیاد
multiply
زیاد شدن
fervidness
گرمی زیاد
quaffs
زیاد نوشیدن
exuberantly
بفراوانی زیاد
superannuated
زیاد کهنه
fervidity
گرمی زیاد
in large
بمقدار زیاد
quaffing
زیاد نوشیدن
overburdensome
زیاد سنگین
overbusy
زیاد مشغول
quaffed
زیاد نوشیدن
swarms
دسته زیاد
multiplying
زیاد شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com