Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (6 milliseconds)
English
Persian
average radius
شعاع میانگاه
Other Matches
actinoid
دارای شعاع مانند شعاع
average
میانگاه
averaged
میانگاه
averages
میانگاه
averaging
میانگاه
civic centre
میانگاه شهر
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
downstream radius of crest
شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
hub
(وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
radius
شعاع
radius of curvature
شعاع خم
rayless
بی شعاع
beams
شعاع
ray
شعاع
beam
شعاع
radial of a well
شعاع یک چاه
radially
شعاع وار
mean radius
شعاع میانه
radiometer
شعاع سنج
main beam
شعاع اصلی
light ray
شعاع نور
ionic ray
شعاع یونی
electron beam
شعاع الکترون
gyoradius
شعاع چرخش
radius of gyration
شعاع چرخش
hydraulic radius
شعاع هیدرولیک
image ray
شعاع تصویر
ionic radius
شعاع یونی
radius of curvatupe
شعاع انحناء
light beam
شعاع نور
radius gage
شابلون شعاع
triradiate
دارای سه شعاع
radius of intrados
شعاع درونسو
radius of influence
شعاع تاثیر
radius of giration
شعاع ژیراسیون
radius of giration
شعاع چرخش
radius of curvature
شعاع خمیدگی
radius of curvature
شعاع انحناء
schwarzschild radius
شعاع شوارتزشیلد
within a radius of .kilometre
تا شعاع 6 کیلومتر
radius of action
شعاع اثر
semidiameter
شعاع دایره
radius of action
شعاع عمل
short swing
پیچهای با شعاع کم
radius of a well
شعاع یک چاه
stellate
شعاع دار
radius of extrados
شعاع برونسو
radius vector
شعاع حامل
effective radius
شعاع موثر
bohr radius
شعاع بور
nuclear radius
شعاع هسته
short-range
با شعاع عمل کم
radiate
شعاع افکندن
radiated
شعاع افکندن
radiates
شعاع افکندن
radiating
شعاع افکندن
radius
شعاع عملیات
average radius
شعاع میانه
atomic radius
شعاع اتمی
atomic radius
شعاع اتم
short range
با شعاع عمل کم
casualty radius
شعاع تلفات
an incident ray
شعاع ساقط
covalent radius
شعاع کووالانسی
corner radius
شعاع کنج
radius
شعاع دایره
radius of convergence
شعاع همگرایی
[ریاضی]
very short
شعاع عمل خیلی کم
very long
شعاع عمل زیاد
van der waals radius
شعاع وان در والس
pencilled
پرتوی شعاع دار
searchlight sonar
سونار شعاع باریک
sea room
شعاع مانور دریایی
wood ray
شعاع اوندی چوبی
radiant
شعاع گستر درخشان
damage radius
شعاع منطقه خسارت
intermediate range
با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
destruction radius
شعاع تخریب مین
light beam recorder
ثبات شعاع نور
light ray bending
انحراف شعاع نور
effective radius of a well
شعاع موثر چاه
medium range
با شعاع عمل متوسط
damage radius
شعاع خطر مین
casualty radius
شعاع تولید تلفات
double beam
شعاع مضاعف نور
pencil beam
شعاع نور بسیار باریک
sea room
شعاع عمل دریایی ازاد
visibility range
شعاع عمل دیدبانی یا دید
long-distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
long distance
با شعاع عمل زیاد طولانی
pi
نسبت پیرامون به شعاع دایره
cruising range
شعاع عمل هواپیما یا کشتی
supporting range
شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
spherical coordinate system
[with constant radius]
دستگاه مختصات کروی
[با شعاع ثابت]
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
angle of incidence
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
intruder
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
intruders
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
range
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
glideslope
شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
bend allowance
فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
ogive
شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
radius of integration
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
minimum range
حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
beams
عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
beam
عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
court style
سبک کورت
[دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
hydraulic radius
شعاع ابی که برابر است باسطح خیس شده به محیط خیس شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com