English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
eco-branch شعبه زیست بوم [شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
Other Matches
claimant agency شعبه کارپردازی شعبه تعیین امادو تجهیزات عمومی ارتش
to tip something [British E] ذخیره کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] ته نشین شدن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
environmental preservation نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
members شعبه
member شعبه
section شعبه
offshoots شعبه
offshoot شعبه
succursal شعبه
substation شعبه
prongs شعبه
prong شعبه
sections شعبه
apparatus شعبه
embranchment شعبه
line شعبه
lines شعبه
branch office شعبه
branches شعبه
branch شعبه
filial شعبه
chapters شعبه
chapter شعبه
end office شعبه جز
headquarters شعبه اصلی
departments قسمت شعبه
agency اژانس شعبه
annex شعبه فرعی
department قسمت شعبه
dichotomies انشعاب به دو شعبه
annexes شعبه فرعی
branch office دفتر شعبه
annexing شعبه فرعی
agencies اژانس شعبه
dichotomy انشعاب به دو شعبه
dichotomization دو شعبه کردن
subclass شعبه فرعی
branch of a company شعبه شرکت
winging شاخه شعبه
apparatus شعبه حزب
agency of communications شعبه ارتباطات
branch شعبه رشته
branches شعبه زدن
frith شعبه رود
executive agent شعبه اجرایی
executing agency شعبه اجرایی
wing شاخه شعبه
members شعبه بخش
member شعبه بخش
major activity شعبه اصلی
branch شعبه زدن
lodges شعبه فراماسون ها
lodged شعبه فراماسون ها
lodge شعبه فراماسون ها
operating agency شعبه عامل
branches شعبه رشته
departmentalize چند شعبه کردن
subhome office شعبه اصلی یک اداره
distributary انشعابی شعبه رود
arm شعبه جنگ افزار
subhome office شعبه دفتر اصلی
army post office شعبه پستی نیروی زمینی
commissary store annex شعبه فروشگاه مواد غذایی پادگان
coordinated procurement assigness شعبه مسئول خرید کلی اماد
troche قرص مکیدنی شاخ سه شعبه گوزن
apparatus شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
extensions طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
extension طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
performance of the dam زیست سد
symbion هم زیست
bio- زیست -
subsistence زیست
biogen زیست زا
biologically زیست شناختی
exvia برون زیست
joie de vivre زیست شادی
colony زیست گاه
biological chemistry زیست شیمی
libidinal زیست مایهای
life force زیست نیرو
eco- زیست بوم
biological clock زیست گشت
biogases زیست گاز
biogas زیست گاز
biotechnology زیست فناوری
liveware زیست افزار
livability زیست پذیری
homeland زیست بوم
life space فضای زیست
homelands زیست بوم
subsisted زیست کردن
subsist زیست کردن
inhabitant زیست کننده در
biogeographic زیست جغرافیایی
environments محیط زیست
biogeography زیست جغرافی
environment محیط زیست
biophysics زیست- فیزیک
biosphere زیست سپهر
subsisting زیست کردن
subsists زیست کردن
biochemist زیست شیمیدان
biochemistry زیست- شیمی
biochemistry زیست شیمی
biological زیست شناختی
biogenesis زیست زاد
biogenetic زیست زادی
biogenic زیست زاییده
biogenosphere زیست کره
biology زیست شناسی
worked زیست عمل
work زیست عمل
biochemists زیست شیمیدان
biosphere فضای زیست
biologism زیست شناسی
biotype زیست گروه
modus vivendi شیوه زیست
existences زیست موجودیت
libidos زیست مایه
libido زیست مایه
biomechanics زیست مکانیک
viability زیست پذیری
subsistence مربوط به زیست
subsistence وسایل زیست
biometrics زیست سنجی
biometrics زیست سنجش
biometry زیست سنجی
biopolymer زیست بسپار
biospher زیست کره
biome زیست بوم
biome اقلیم زیست
settlements زیست گاه
settlement زیست گاه
existence زیست موجودیت
bioluminescence زیست تابی
biogenosphere زیست سپهر
biomass زیست توده
biosphere زیست کره
biologist زیست شناس
biological chemistry بیوشیمی [زیست شیمی]
environmentalists محیط زیست شناس
environmentalists محیط زیست گرا
biochemistry بیوشیمی [زیست شیمی]
viable زیست پذیر ماندنی
biodegradable زیست تجزیه پذیر
human biometric زیست سنجی انسانی
environmental protection حفاظت محیط زیست
environmentalist محیط زیست شناس
amylum نشاسته [زیست شیمی]
eco-tech فناوری زیست بوم
eco-technology فناوری زیست بوم
environmentalist محیط زیست گرا
life zone منطقه زیست شناسی
biologism زیست شناختی نگری
environmental costs مضار زیست محیطی
proclimax منطقه زیست جانوریاگیاهی
environmental impact نشانزد زیست محیطی
limnic زیست کننده در اب شیرین
psychobiology روانشناسی زیست شناختی
limnetic زیست کننده در اب شیرین
biocid زیست کش مانع حیات
bioclimatology زیست اقلیم شناسی
environmentalism محیط زیست گرایی
saltwater زیست کننده در اب شور
limicoline زیست کننده درساحل
fluvial زیست کننده در رودخانه
geobiology زمین زیست شناسی
biological control کنترل زیست شناختی
lacustrine زیست کننده دردریاچه
stenobathic درعمق کم زیست کننده
environmentalism محیط زیست شناسی
environmental conservation حفافت محیط زیست
biochemical catalyst کاتالیزور زیست شیمیایی
biochron زیست زمان جانداران
biomass pyramid هرم زیست توده
coexistent باهم زیست کننده
environmental benefit فواید زیست محیطی
phenology زیست پدیده شناسی
saxatile درسنگ زیست کننده یا روییده
mesarch زیست کننده درناحیه مرطوب
to be parasitic [on] انگلی شدن [زیست شناسی]
limnologist زیست شناس جانوران اب شیرین
to be parasitic [on] پارازیتی شدن [زیست شناسی]
may fly حشرهای که یک روز زیست میکند
biologic زیست شناسی معرفت الحیات
host organism ارگانیسم میزبان [زیست شناسی]
host ارگانیسم میزبان [زیست شناسی]
lentic زیست کننده در ابهای راکد
xerophile قابل زیست در محیطهای خشک
bio- پیشوند وابسته به زیست یا زیستشناسی
biochemical oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
live-in زیست کننده در محل کار
b.o.d نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
bionic وابسته به زیست سازه شناسی
xerophilous قابل زیست درمحیطهای خشک
biomass feedstock مواد اولیه زیست توده
gene analysis بررسی ژن [پزشکی] [زیست شناسی]
biological oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com