English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (8 milliseconds)
English Persian
sing-song شعر یکنواخت
sing-songs شعر یکنواخت
Search result with all words
steadied یکنواخت
steadies یکنواخت
steadiest یکنواخت
steady یکنواخت
steadying یکنواخت
equalised مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
smoothly یکنواخت
uniformly بطور یکنواخت
monotonous یکنواخت
steadily بطور پیوسته و یکنواخت
same یکنواخت
same یکنواخت همان چیز همان کار همان شخص
drone سخن یکنواخت
drone وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned سخن یکنواخت
droned وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones سخن یکنواخت
drones وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning سخن یکنواخت
droning وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
invariable یکنواخت نامتغیر
monotone یکنواخت
monotone صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
uniform یکنواخت یکنواخت کردن
uniform یکنواخت
uniforms یکنواخت یکنواخت کردن
uniforms یکنواخت
flat یکنواخت پایین دست
flattest یکنواخت پایین دست
standardised یکنواخت کردن
standardises یکنواخت کردن
standardising یکنواخت کردن
standardize یکنواخت کردن
standardizes یکنواخت کردن
standardizing یکنواخت کردن
harmonised یکنواخت کردن
harmonises یکنواخت کردن
harmonising یکنواخت کردن
harmonize یکنواخت کردن
harmonized یکنواخت کردن
harmonizes یکنواخت کردن
harmonizing یکنواخت کردن
standard همگون یکنواخت یکجور
standards همگون یکنواخت یکجور
drab یکنواخت وخسته کننده
drabber یکنواخت وخسته کننده
drabbest یکنواخت وخسته کننده
aerating agent مادهای که به بتن اضافه میشود تا توزیع حبابهای هوا را در بتن یکنواخت نماید و اثر ان ازدیادمقاومت در مقابل یخبندانهای سخت میباشد
asynchronous اتصال به کامپیوتر برای دستیابی غیر یکنواخت به داده
asynchronous ارسال داده با استفاده از سیگنال hadshaking به جای سیگنال ساعت برای یکنواخت کردن باسهای داده
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
capacitor intel filter شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
continuous current جریان یکنواخت
continuous duty کار مداوم یکنواخت
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
despotic network شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
flat rate نرخ یکنواخت
level colour رنگ یکدست یا یکنواخت
level out یکنواخت کردن
level tone اهنگ یکنواخت
man power leveling یکنواخت کردن نیروی انسانی
monotonic یکنواخت
monotonously بطور یکنواخت
power line filter یکنواخت کننده برق
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
singsong بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
standardization یکنواخت کردن
standardization یکنواخت سازی
stratus لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
uniform aggregate مصالح ریزدانه یکنواخت
uniform distribution توزیع یکنواخت
uniform field میدان یکنواخت
uniform flow جریان یکنواخت
uniform sand ماسه یکنواخت
uniformly distributed load بار گسترده یکنواخت
uniformly distribution load بار گسترده یکنواخت
uninterrupted duty کار مداوم غیر یکنواخت
sing-song دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
sing-song صدایمصنوعی و یکنواخت
sing-songs دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
sing-songs صدایمصنوعی و یکنواخت
board weave تخت بافت [در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
equilibrium یکنواخت شدن رنگینه ها
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
to get into a rut یکنواخت تکراری و خسته کننده شدن [کاری]
pave [صاف کردن و یکنواخت سازی لبه یا انتهای فرش با قیچی]
scorching سوزاندن [گاه جهت از بین بردن پشم های اضافی در پشت فرش و یکنواخت نمودن و تمیزکاری این پشم ها را با فر می سوزانند.]
solid-shade dyeing رنگرزی یکنواخت
trim یکنواخت کردن با قیچی
under weft پود زیرین یا ضخیم [جهت نشاندن گره ها در جای خود و محکم و یکنواخت شدن آنها]
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
to level off یکنواخت شدن [ناحیه ای]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com