English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (7 milliseconds)
English Persian
oxy hydrogen flame شعله اکسی ئیدروژن
Other Matches
oxy hydrogen welding جوشکاری اکسی ئیدروژن
carburizing flame شعله اکسی استیلن که مقداراستیلن در ان زیاد است
hydrogn ئیدروژن
hydrogen ئیدروژن
hydrogn burning ئیدروژن سوزی
lurid شعله تیره شعله دودنما
luridly شعله تیره شعله دودنما
interstaller hydrogn ئیدروژن بین- ستارهای
oxyquinoline اکسی کینولین
oxygen acid اکسی اسید
oxyacid اکسی اسید
oxyacetylene اکسی استیلین
oxyacetylene welding جوشکاری اکسی استیلن
oxyacetylene blowpipe مشعل اکسی استیلن
oxyazodye رنگینه اکسی ازو
flare شعله زنی شعله
flares شعله زنی شعله
flame cleaning تمیزکردن سطح فلزات به کمک اشعه اکسی استیلن
mos روش تولید و طراحی برای مدارهای مجتمع خاص با استفاده از هادیهای آهنی و اکسی روی نیمه هادی . و نیز مراجعه شود به MOSFET
flame شعله
flashproof ضد شعله
heating flame شعله
bonefire شعله
flameless بی شعله
flamy شعله ور
afire شعله ور
flame proof ضد شعله
flames شعله
ingle شعله
aphlogistic بی شعله
inflammable شعله ور
alight شعله ور
alighted شعله ور
alighting شعله ور
alights شعله ور
aflame شعله ور
flaming شعله ور
flameproof ضد شعله
flaring شعله ور
flame thrower شعله افکن
reducing flame شعله احیاگر
torch cutting [برشکاری شعله ای]
flame holder شعله نگهدار
white flame شعله سفید
flame damper شعله خفه کن
flame test محک شعله
oxidizing flame شعله اکساینده
positive glow شعله مثبت
positive glow شعله اندی
lurid flame شعله تیره
lurid flame شعله دودنما
gaslight شعله گاز
flashproof لباس ضد شعله
flashless charges خرج بی شعله
flash suppressor شعله پوش
neutral flame شعله خنثی
flareback پس زهنی شعله
oriflamme شعله زرین
flamy شعله مانند
twin jet blowpipe مشعل دو شعله
fire thrower شعله افکن
fire point نقطه شعله
falmethrower شعله افکن
backfire پس زدن شعله
flashbacks برگشت شعله
flashbacks پس زدن شعله
flashback برگشت شعله
flashback پس زدن شعله
backfiring پس زدن شعله
backfires پس زدن شعله
inflammation شعله ور سازی
backfired پس زدن شعله
flamboyant شعله مانند
anode glow شعله اندی
calenture شعله ور شدن
flamboyant شعله دار
commissioning pennant پرچم شعله
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
flame adjustment wheel چرخ تنظیم شعله
reducer کم کننده شعله یا حرارت
flameproof عایق شعله ضد اتش
multi flame burner اجاق چند شعله
multi jet blowpipe بوری چند شعله
muzzle bell شعله پوش شیپوری
rate of flame propagation سرعت انتشار شعله
powder cutting برش توسط شعله
inflammable قابل شعله ورشدن
acetylene oxygen flame شعله استیلن اکسیژن
flash reducer کم کننده شعله باروت
backblast شعله عقب نشینی
flame harden با شعله سخت کردن
blind coal زغال سنگ بی شعله
flame scraf با شعله پهن کردن
flashback screen توری مانع شعله
flashless charges خرج کم کننده شعله
to burn blue شعله یا نور ابی دادن
whiffle نا بهنگام وزیدن جنبیدن شعله
flame شعله زدن زبانه کشیدن
flame safety ایمنی در مقابل شعله اتش
blaze شعله درخشان یا اتش مشتعل
blazed شعله درخشان یا اتش مشتعل
blazes شعله درخشان یا اتش مشتعل
muzzle brake شعله پوش لوله توپ
flamboyant gothic شیوه گوتیک شعله اسا
flames شعله زدن زبانه کشیدن
flash برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flash ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashed برق زدن ناگهان شعله ور شدن
ignisfatuus چیز گمراه کننده شعله کمرنگ
anode glow شعله مثبت فضای روشن اند
garish دارای زرق و برق زیاد شعله ور
flash suppressor خنثی کننده شعله دهانه توپ
flashes ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashes برق زدن ناگهان شعله ور شدن
flashed ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flareback اشتعال برخلاف مسیر عادی شعله
flame hardening سخت گردانی سطح فلز توسط شعله
napalms ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalming ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalmed ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalm ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
wet stowage نوعی روش بارگیر مهمات درخودروها با غوطه ور کردن انها در مایعات ضد شعله
rate of flame propagation سرعت پخش شدن شعله سرعت احتراق
pearl مروارید [طرح این سنگ قیمتی در فرش های چینی بکار رفته و یک نوع آن بنام مروارید شعله ور معروف می باشد.]
lanceolate leaves برگ های اسلیمی [شاه عباسی] [نیزه ای] [شعله] [اغلب در یک یا دو سمت برگ بصورت کنگره بوده و در اغلب فرش های لچک ترنج و باغی بکار می رود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com