English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (7 milliseconds)
English Persian
dead-end job شغلی بی آینده
Other Matches
We don't know what the world will be like in 20 years, to say nothing of in 100 years. ما نمی دانیم دنیا در ۲۰ سال آینده چه جور تغییر می کند چه برسد به ۱۰۰ سال آینده.
occupational شغلی
inoccupation بی شغلی
vocational شغلی
after mentioned پس آینده
job security امنیت شغلی
job training اموزش شغلی
occupational aptitude استعداد شغلی
occupational family گروه شغلی
job satisfaction رضایت شغلی
job specification مشخصات شغلی
job specification ویژگیهای شغلی
occupational interests رغبتهای شغلی
vocational adjustment سازگاری شغلی
trade tests ازمونهای شغلی
vocational counseling مشاوره شغلی
vocational guidance راهنمایی شغلی
vocational maladjustment ناسازگاری شغلی
vocational selection گزینش شغلی
job elements عناصر شغلی
occupational stability ثبات شغلی
occupational psychology روانشناسی شغلی
occupational mobility تحرک شغلی
job evaluation ارزشیابی شغلی
job enlargement گسترش شغلی
occupational hazards سانحه شغلی
occupational hazard صدمه شغلی
occupational hazard سانحه شغلی
fringe benefit مزایای شغلی
occupational test ازمون شغلی
occupational hazards صدمه شغلی
duty position محل شغلی
job description توصیف شغلی
job analysis تحلیل شغلی
morrow [Old English] فردا [ آینده]
for the future <adv.> برای آینده
in the near future در آینده نزدیک
fear of the future وحشت از آینده
sustainable <adj.> آینده گرا
after ages ادوار آینده
future-oriented <adj.> آینده گرا
doctor-to-be پزشک آینده
not now or ever نه اکنون و نه در آینده
remote future آینده دور
ex nunc برای آینده
to accept a job کاری [شغلی] را پذیرفتن
job پست شغلی و کار
vacancy موقعیت شغلی آزاد
professional liability insurance بیمه تعهدات شغلی
military occupational speciality تخصص شغلی نظامی
dictionary of occupational titles واژگان عنوانهای شغلی
But not just any job . ولی البته نه هر شغلی
job classification طبقه بندی شغلی
vocational rehabilitation توان بخشی شغلی
vocational interest blank پرسشنامه علائق شغلی
job description شرح وفایف شغلی
vocational aptitude test ازمون استعداد شغلی
to follow a profession شغلی راپیشه کردن
occupational hierarchy سلسله مراتب شغلی
runners اداره کننده شغلی
runner اداره کننده شغلی
jobs پست شغلی و کار
in the long run <idiom> آینده دور،درآخر
a rosy future آینده امید بخشی
time will tell در آینده معلوم می شود
future-oriented <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
I am hopeful about the future. درباره آینده امیدوارهستم
sustainable <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
test protectors بازرس ازمایشات کارایی شغلی
to promote somebody به کسی در شغلی درجه دادن
to upgrade somebody به کسی در شغلی درجه دادن
svib رغبت سنج شغلی استرانگ
strong vocational interest blank رغبت سنج شغلی استرانگ
kuder occupational interest survey رغبت سنج شغلی کودر
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
tied down <idiom> مسئولیت شغلی یا خانوادگی داشتن
to mortgage one's future خسارت زدن به آینده خود
Take no thought of the morrow. نگران فردا [آینده] نباش.
to look forward expectantly to the future با انتظار به آینده نگاه کردن
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
sinecures هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
sinecure هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
The future of the team is shrouded in uncertainty. آینده این تیم بلاتکلیف است.
lay up <idiom> ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
test examiner مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
project پیش بینی مشخصات آینده یک مجموعه داده
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
projects پیش بینی مشخصات آینده یک مجموعه داده
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency . فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
projected پیش بینی مشخصات آینده یک مجموعه داده
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
One of these fin days . انشاء الله یکی از این روزها ( قول آینده )
I wonder what lies in store for me in the future. من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
prospect [of something] آینده نگری [چشم انداز] [پیش بینی] چیزی
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
Any reform of the insurance law must be left to the future. هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
Any reform of the pension law must be left to the future. هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
This must not happen in future at any cost. در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
This is important, not only today, but also and especially for the future. این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
opened برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
opens برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
These talks are crucial [critical] to the future of the peace process. این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم [حیاتی] هستند.
archive فایلی که حاوی داده قدیمی است ولی برای مراجعه در آینده نگهداری میشود
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
frictional unemployment اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
fringe benefits مزایای شغلی غیر نقدی مزایای فرعی
upward compatible طراحی شده برای سازگاری با مدلهای موجود یا مدلهای آینده که هنوز اختراع نشده اند
upwards compatible طراحی شده برای سازگاری با مدلهای موجود یا مدلهای آینده که هنوز اختراع نشده اند
occupational disease امراض شغلی [نظیر بیماری های برونشیت در رنگرزان و بافندگان، پوکی استخوان، خمیدگی ستون مهره ها در بافندگان، ضعف چشم و غیره]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com