English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
English Persian
mediacy شفاعت میانجی گری
Other Matches
piacular شفاعت امیز نیازمندبه شفاعت
intermediacy شفاعت
intervention شفاعت
interventions شفاعت
intercessorial شفاعت امیز
expiatory شفاعت امیز
intercede شفاعت کردن
intercession پایمردی شفاعت
intercessions پایمردی شفاعت
interceding شفاعت کردن
pleading شفاعت دادخواهی
intercedes شفاعت کردن
interceded شفاعت کردن
intercessory شفاعت امیز
interceder شفاعت کننده واسطه
to plead for a person از کسی شفاعت یادفاع کردن
sacrifices قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrificed قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrifice قربانی برای شفاعت فداکاری
sacrificing قربانی برای شفاعت فداکاری
pleadingly دادخواهانه ازروی دفاع یادادخواهی شفاعت خواهانه معترضانه
mediators میانجی
intermediaries میانجی
intermediary میانجی
moderator میانجی
moderators میانجی
arbitress میانجی
paraclete میانجی
intermedium میانجی
intermediator میانجی
interagent میانجی
go between میانجی
intercessor میانجی
placater میانجی
conciliator میانجی
conciliation officer میانجی
catalyzer میانجی
go-between میانجی
go-betweens میانجی
arbitrator میانجی
arbitrators میانجی
interface میانجی
interfaces میانجی
referees میانجی
mediator میانجی
intermediate میانجی
refereeing میانجی
referee میانجی
refereed میانجی
intermediary bank بانک میانجی
intermediation میانجی گری
buffer حافظه میانجی
mediums میانجی واسطه
medium میانجی واسطه
user interface میانجی کمکی
lingua franca زبان میانجی
to stand or go between میانجی شدن
to stand between میانجی شدن
interagency میانجی گری
communication interface میانجی ارتباطی
detonators خرج میانجی
boosters خرج میانجی
booster خرج میانجی
intercession میانجی گری
intercessions میانجی گری
midway متوسط میانجی
buster خرج میانجی
detonator خرج میانجی
mediates میانجی گری کردن
detonator خرج میانجی جنگی
scsi میانجی سیستم کامپیوترکوچک
system v interface definition تعریف میانجی سیستم 5
mediating میانجی گری کردن
mediated میانجی گری کردن
network interface card کارت میانجی شبکه
interceded میانجی گری کردن
intercede میانجی گری کردن
intercedes میانجی گری کردن
intermediacy میانجی گری مداخله
detonators خرج میانجی جنگی
intermedial میانجی گری کننده
interceding میانجی گری کردن
mediate میانجی گری کردن
mediative وابسته به میانجی گری
mediatory وابسته به میانجی گری
graphical user interface میانجی نگارهای کاربر
musical instrument digital interface میانجی رقمی الات موسیقی
interposing در میان امدن میانجی شدن
interposes در میان امدن میانجی شدن
enhanced system device interface میانجی دستگاه سیستم پیشرفته
midi میانجی رقمی الات موسیقی
application program interface میانجی یا رابط برنامه کاربردی
small computer system interface میانجی سیستم کامپیوتری کوچک
interpose در میان امدن میانجی شدن
interposed در میان امدن میانجی شدن
intercede میانجی شدن میانه گیری کردن
intercedes میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding میانجی شدن میانه گیری کردن
To meciate . To intervene . پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
interceded میانجی شدن میانه گیری کردن
presentation manager تهیه شده است IB , icrosoftیک میانجی رابط نگارهای ورابط برنامه نویسی کاربردی
to join in [on] a conversation واسطه شدن [میانجی شدن] در مذاکره ای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com