Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
blatant
شلوغ کننده خودنما
blatantly
شلوغ کننده خودنما
Other Matches
dressier
خودنما
priggish
خودنما
coxcombical
خودنما
peacockist
خودنما
glaring
خودنما
airy
خودنما
cocky
خودنما
exhibitionist
خودنما
dandyish
خودنما
dressy
خودنما
dashy
خودنما
autochart
خودنما
flaunty
خودنما
facer
خودنما
dressiest
خودنما
ostentatious
خودنما
perky
خودنما متکبر
popinjay
ادم خودنما
lardy dardy
ادم خودنما
dasher
ادم خودنما
perkier
خودنما متکبر
prigs
ادم خودنما
perkiest
خودنما متکبر
scene stealer
هنرپیشه خودنما
prig
ادم خودنما
show-offs
خودنمایی کردن ادم خودنما
show off
خودنمایی کردن ادم خودنما
hectors
ادم گردن فراز خودنما
hectoring
ادم گردن فراز خودنما
hectored
ادم گردن فراز خودنما
hector
ادم گردن فراز خودنما
show-off
خودنمایی کردن ادم خودنما
noisier
شلوغ
noise
شلوغ
cramped
شلوغ
bustling
شلوغ
unquiet
شلوغ
fraise
شلوغ
pall mall
شلوغ
noisiest
شلوغ
noisy
شلوغ
hullabaloo
شلوغ
noises
شلوغ
disorderly
شلوغ
hullabaloos
شلوغ
olio
شلوغ
hubble bubble
شلوغ
bustles
شلوغ کردن
messy
شلوغ کار
bustle
شلوغ کردن
messy
کثیف شلوغ
chockablock
شلوغ کیپ
bustled
شلوغ کردن
jams
شلوغ کردن
tumult
غوغا شلوغ
kerfuffles
شلوغ پلوغی
kerfuffle
شلوغ پلوغی
raise a cain
شلوغ کردن
raise a hell
شلوغ کردن
raise a devil
شلوغ کردن
mOlTe
پرازجمعیت شلوغ
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
jammed
شلوغ کردن
pell mell
شلوغ پلوغ
other fish to fry
<idiom>
شلوغ بودن سر
brattle
شلوغ کردن
jam
شلوغ کردن
make a noise
شلوغ کردن
rookery
جای شلوغ
rookeries
جای شلوغ
beehives
جای شلوغ و پرفعالیت
tumultuous
شلوغ بهم ریخته
overset
شلوغ کردن واژگونی
busying
دست بکار شلوغ
bursting
مملو از آدم - شلوغ
busy
دست بکار شلوغ
overcrowd
بسیار شلوغ کردن
In busy (crowded) streets of Tehran .
درخیابانهای شلوغ تهران
agoraphobia
ترس از مکانهای شلوغ
busied
دست بکار شلوغ
beehive
جای شلوغ و پرفعالیت
busies
دست بکار شلوغ
busiest
دست بکار شلوغ
busier
دست بکار شلوغ
rush-hour traffic
وقت شلوغ رفت و آمد
anomal design
طرح شلوغ و بدون تقارن
The doctor is a busy man .
دکتر سرش شلوغ است
It's sheer pandemonium.
<idiom>
خیلی پر سر وصدا و شلوغ است.
interweave
نقش شلوغ و درهم بافته
(All) hell broke loose.
<idiom>
خیلی پر سر وصدا و شلوغ بود.
loudmouth
<idiom>
شلوغ ،شخص پزبده واحمق
I am inundated with work . I am up to my eyes . I am overly occupied these days.
اینروزها سرم خیلی شلوغ است
To cause confusion . To kick up a fuss (row).
شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
I'm up to my ears with work.
خیلی سرم با کارهایم شلوغ است.
agoraphobic
شخصی که مبتلا به بیماری ترس از جاهای شلوغ است
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
messes
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
mess
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
constants
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
constant
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper
کج کننده واژگون کننده
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
stabilizer
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
stabilisers
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com