Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
acknowledgment
شماره اعلام وصول
Search result with all words
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
Other Matches
receipts
اعلام وصول
receipt
اعلام وصول
acknowledgment
اعلام وصول
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
acknowledgement
اعلام وصول رسید
acknowledgements
اعلام وصول رسید
acknowledging
اعلام وصول کردن
receipts
اعلام وصول نمودن
receipt
اعلام وصول نمودن
acknowledges
اعلام وصول کردن
acknowledgments
اعلام وصول رسید
acknowledge
اعلام وصول کردن
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
del credere agent
نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
alerting service
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
station number
شماره پست مخابراتی شماره ترتیب محل بارها درداخل هواپیما
DTMF
روش شماره گیری با دستگاه تلفن که در آن هر شماره یک TONE ایجاد میکند مقایسه شود با Pulse Dialling
count off
شمارش به ترتیب شماره بترتیب شماره " بشمار "
cleek
چوب شماره 4 چوبی یا اهن شماره 1 گلف
they exceeded us in number
شماره انها از شماره مابیشتر بود
lay reference number
شماره ترتیب کاشتن مین شماره مشخصات مین کاشته شده
anisandrous flower
گلی که شماره و شکل پرچمهای ان با شماره و شکل مادگی ان برابر باشد
an isaiah flower
گلی که شماره و شکل پرچمهای ان با شماره و شکل مادگیهای ان برابر باشد
military impedimenta
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
collections
وصول
recovery
وصول
reception
وصول
receptions
وصول
collection
وصول
recoveries
وصول
chalk number
شماره سریال بار هوایی شماره سریال حرکت هوایی
collectable
قابل وصول
cleared cheque
چک وصول شده
collect
وصول کردن
recovers
وصول کردن
line of approach
راه وصول
outstanding
وصول نشده
certificate of receipt
گواهی وصول
levier
مالیات وصول کن
accessible
قابل وصول
outstandingly
وصول نشده
collectible
قابل وصول
collecting books
وصول مطالبات
collection charge
هزینه وصول
collecting
وصول کردن
collection charges
هزینه وصول
collection fee
هزینه وصول
come at able
قابل وصول
collects
وصول کردن
recovery
وصول جبران
collection order
دستور وصول
receipt
وصول کردن
collecting debts
وصول مطالبات
recoveries
وصول جبران
receipts
وصول کردن
get in
وصول کردن
manageable
<adj.>
قابل وصول
achievable
<adj.>
قابل وصول
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل وصول
levied
وصول مالیات
recvery
استرداد وصول
practicable
<adj.>
قابل وصول
executable
<adj.>
قابل وصول
recipients
وصول کننده
to get in
وصول کردن
makeable
<adj.>
قابل وصول
receive
وصول کردن
recoverable
قابل وصول
accession
تابع وصول
contrivable
<adj.>
قابل وصول
doable
<adj.>
قابل وصول
feasible
<adj.>
قابل وصول
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل وصول
recipient
وصول کننده
workable
<adj.>
قابل وصول
levying
وصول مالیات
levies
وصول مالیات
levy
وصول مالیات
accessibility
قابلیت وصول
recover
وصول کردن
recovering
وصول کردن
receives
وصول کردن
makable
<adj.>
قابل وصول
stock number
شماره فنی انبار شماره انبار
good dept
طلب وصول شدنی
good debt
طلب وصول شدنی
collecting bank
بانک وصول کننده
receivable
قابل وصول پذیرفتنی
cashing
وصول کردن نقدکردن
debt collector
وصول کننده طلب
cashes
وصول کردن نقدکردن
cashed
وصول کردن نقدکردن
cash
وصول کردن نقدکردن
collection charge
هزینه وصول مطالبات
debt collecting agency
نماینده وصول مطالبات
solvency
قابل وصول بودن
accessible
در دسترس قابل وصول
debt enforcement
درخواست طلب وصول
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
irrecoverable
غیر قابل وصول
publican
مامور وصول مالیات
publicans
مامور وصول مالیات
bad debt
طلب غیر قابل وصول
acknowledges
وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledgments
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgements
خبر وصول نامه سپاسگزاری
bad dept
طلبی که امکان وصول ان کم باشد
reviving
وصول مطالبات سوخت شده
acknowledge
وصول نامه ای را اظهار داشتن
bad debts
طلب غیر قابل وصول
lien
حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
acknowledgement
خبر وصول نامه سپاسگزاری
remembrancer
مامور وصول مطالبات سلطنتی
accessibility
امکان نزدیکی وسیله وصول
acknowledging
وصول نامهای را اشعار داشتن
collection of premiums
وصول اضافه ارزش سهام
accessibility
دستیابی پذیری قابلیت وصول
execution for debt
اقدام برای طلب وصول
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
cod
وصول وجه در موقع تحویل کالا
pillotage
وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
statement of affairs
وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
tonnage rent
حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
recevied for shipment bill of exchange
بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
debt collection for realisation
property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
feminism
عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
pontage
مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
pocket judgment
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
current assets
پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
coalition
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalitions
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
intimation
اعلام
proclamation
اعلام
acknowledgments
اعلام
notification
اعلام
acknowledgement
اعلام
acknowledgements
اعلام
proclamations
اعلام
declaration
اعلام
declarations
اعلام
intimations
اعلام
enunciation
اعلام
Annunciation
اعلام
indiction
اعلام
meld
اعلام
enouncement
اعلام
promulgator
اعلام
predication
اعلام
indigitation
اعلام
annunciator
اعلام گر
promulgation
اعلام
vindictive damages
مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
statement of charge
اعلام اتهامات
acclaiming
اعلام کردن
acclaims
اعلام کردن
pronouncer
اعلام کننده
promulge
اعلام کردن
promulgator
اعلام دارنده
exclaim
اعلام کردن
acclaimed
اعلام کردن
exclaiming
اعلام کردن
exclaims
اعلام کردن
acclaim
اعلام کردن
exclaimed
اعلام کردن
indictment
اعلام جرم
indictments
اعلام جرم
sound alarm
اعلام صدا
vociferator
اعلام دارنده
quote
اعلام کردن
quoted
اعلام کردن
quotes
اعلام کردن
touche
اعلام برخورد
impeachment
اعلام جرم
announce
اعلام کردن
proclamation
اعلام کردن
enunciator
اعلام کننده
disclosed
اعلام شده
enunciable
اعلام کردنی
proclamations
اعلام کردن
enounce
اعلام کردن
enouce
اعلام کردن
declaredly
بطور اعلام
declaration of interest
اعلام بهره
damm
بد اعلام کردن
call out
اعلام خطر
blazon
اعلام کردن
annunciator
اعلام کننده
advising bank
اعلام میکند
foretoken
اعلام قبلی
larum
اعلام خطر
announced
اعلام کردن
announces
اعلام کردن
announcing
اعلام کردن
enunciate
اعلام کردن
enunciated
اعلام کردن
enunciates
اعلام کردن
enunciating
اعلام کردن
promulgate
اعلام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com