English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 63 (4 milliseconds)
English Persian
you will become sick شما بیمار میشوید
Other Matches
gold washer کسیکه خاک زرداررابرای زرجویی میشوید لاوک خاکشویی
wooziest بیمار
woozy بیمار
sick بیمار
woozier بیمار
ill بیمار
ill- بیمار
ills بیمار
bedfast بیمار
bedrid بیمار
bedridden بیمار
pulmonic بیمار
sickly بیمار
patient بیمار
sickest بیمار
patients بیمار
sicklier بیمار
sickliest بیمار
psyho بیمار روانی
outpatient بیمار سرپایی
love sick بیمار عشق
look for بیمار بودن
languideyes چشمان بیمار
inpatient بیمار بستری
sick industry صنعت بیمار
sick nurse پرستار بیمار
sick of love بیمار عشق
podagric بیمار نقرس
out-patients بیمار سرپائی
patient بیمار مریض
homesick بیمار وطن
sickrooms اتاق بیمار
sickroom اتاق بیمار
psychopath بیمار روانی
psychotic بیمار روانی
out-patient بیمار سرپائی
patients بیمار مریض
maniac بیمار مانیایی
maniacs بیمار مانیایی
dangeously sick سخت بیمار
psychopaths بیمار روانی
languishing بیمار عشق شدن
in-patients بیمار بستریدر بیمارستان
carer مراقبو تیماردار بیمار
languished بیمار عشق شدن
unhealthy غیر سالم بیمار
in-patient بیمار بستریدر بیمارستان
languish بیمار عشق شدن
languishes بیمار عشق شدن
bedpans لگن بیمار بستری
happy go lucky اسان گذران بیمار
outpatient بیمار سرپایی بیمارستان
bedpan لگن بیمار بستری
rehabilitant بیمار یا معلول درحال نوتوانی
The patient went off in a faint بیمار غش کرد ( از حال رفت )
strecher تخت روان حمل بیمار
packing sheet حوله ترکه بتن بیمار بپیچند
to overdose a patient داروی زیادی به بیمار دادن یاخوراندن
The patients hrart stopped beating. قلب بیمار از کار افتاد ( ایستاد )
Smoking makes you ill and it is also expensive. سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
eliza برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست. [چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com