Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
curtal ax
شمشیر کوتاه وسنگین
curtle ax
شمشیر کوتاه وسنگین
Other Matches
falchion
شمشیر کوتاه و پهن
acinaces
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
covered
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
thump
با چیز پهن وسنگین
brogan
کفش خشن وسنگین
thumped
با چیز پهن وسنگین
thumping
با چیز پهن وسنگین
heavy footed
اهسته وسنگین درحرکت
thumps
با چیز پهن وسنگین
lobs
گوشت الو ادم خپله وسنگین
lobbing
گوشت الو ادم خپله وسنگین
lobbed
گوشت الو ادم خپله وسنگین
lob
گوشت الو ادم خپله وسنگین
gun
تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
guns
تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
To weight up the pros and cons of something .
مطلبی راسبک وسنگین کردن (بررسی کردن )
shorthorn
جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist
شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
short quard
سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
bilboa
شمشیر
spurtle
شمشیر
bilbo
شمشیر
spits
شمشیر
spit
شمشیر
swords
شمشیر
blade
شمشیر
bolo
شمشیر
swordsman
شمشیر زن
sword
شمشیر
steeled
شمشیر پولادی
steeling
شمشیر پولادی
steels
شمشیر پولادی
to carry sword
شمشیر جستن
steel
شمشیر پولادی
sword fish
شمشیر ماهی
swordsman
شمشیر باز
swordsmanship
شمشیر بازی
hilt
دسته شمشیر
hilts
دسته شمشیر
swordlike
شمشیر مانند
sword knot
شرابه شمشیر
swordplay
فن شمشیر بازی
sabre cut
زخم شمشیر
scabbards
غلاف شمشیر
scabbard
غلاف شمشیر
sword dance
رقص شمشیر
sword cutter
شمشیر ساز
pommel
قبه شمشیر
pommels
قبه شمشیر
rapier
شمشیر دودم
foible
تیغه شمشیر
foibles
تیغه شمشیر
rapiers
شمشیر دودم
baldric
بند شمشیر
at the point of the sword
بدم شمشیر
tucker
شمشیر ساز
With a stork of the sword.
با ضرب شمشیر
sword cut
زخم شمشیر
gladiate
شمشیر مانند
swordfish
شمشیر ماهی.
handles
قبضه شمشیر
daito
شمشیر بزرگ
fence
شمشیر بازی
blade
تیغه شمشیر
handle
قبضه شمشیر
fences
شمشیر بازی
swordfishes
شمشیر ماهی.
claymore
شمشیر دودمه
foilsman
شمشیر باز
fencer
شمشیر باز
stoccado
پرتاب با ضربه شمشیر
fence
شمشیر بازی کردن
point d'arret
نوک چنگالی شمشیر
stoccata
پرتاب با ضربه شمشیر
scimitar
شمشیر هلالی شکل
sword play
مهارت در بکارگیری شمشیر
fences
شمشیر بازی کردن
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
academic assault
شمشیر بازی نمایشی
action on the blade
تماس با شمشیر حریف
toledo
شمشیر ابدارمصنوع تولدو
in line
شمشیر در وضع حمله
partizan
شمشیر پهن ودسته بلند
double hi
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
weak
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
weakest
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
foin
فرو بردن شمشیر یا نیزه
partisans
شمشیر پهن ودسته بلند
partisan
شمشیر پهن ودسته بلند
sabre cut
زخم شوشکه ضربه شمشیر
foibles
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
engagement
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
foible
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
sword dance
اجرای رقص در اطراف شمشیر
counter parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
circular parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
weaker
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
The pen is mightier than the sword.
<proverb>
قلم قدرتمندتر از شمشیر است .
double touch
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
electric foil
شمشیر فویل با نوک برقدار
weaknesses
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
engagements
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
guards
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
director
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
guard
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
bind
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
binds
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
guarding
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
manipulators
گرفتن شمشیر با شست وانگشت ابهام
forte
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
To behead ( decapitate ) someone .
کسی را گردن زدن (با شمشیر وغیره )
croise
عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
fortes
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
compound parry
دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
directors
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
sabers
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
sabre
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
sabres
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
saber
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
change of engagement
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
handles
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
touch
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
touches
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
scimitar
شمشیر کارد دسته دراز ونوک برگشته
tucking
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
tucks
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
opposition
حرکت شمشیرباز ضمن تماس با شمشیر حریف تقابل
tuck
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
pommels
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
pommel
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
barong
یکنوع چاقو یا شمشیر دسته کلفت لبه تیز
counter disengagement
حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
dub
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubs
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubbed
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
foiling
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foil
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foiled
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
curtana
شمشیر رحمت :شمشیربی نوکی که درتاج گذاری پادشاهان انگلیس پیشاپ
foils
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
hurdle step
جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
glides
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
linter
ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
pygmy
قد کوتاه
pygmy
کوتاه
pygmies
قد کوتاه
pygmies
کوتاه
pigmies
قد کوتاه
pigmies
کوتاه
low
کوتاه
scut
دم کوتاه
stockier
کوتاه
stunting
کوتاه
stunt
کوتاه
stocky
کوتاه
stockiest
کوتاه
little
کوتاه
stunts
کوتاه
dumpy
کوتاه
shortest
کوتاه
of short duration
کوتاه
succinct
کوتاه
shorter
کوتاه
short
کوتاه
down
کوتاه
bas relif
کوتاه
curtal
کوتاه
dwarfish
کوتاه
liliputian
قد کوتاه
concise
<adj.>
کوتاه
curt
<adj.>
کوتاه
miniature
کوتاه
concise
کوتاه
short
<adj.>
کوتاه
fleeting
<adj.>
کوتاه
pigmy
قد کوتاه
puny
قد کوتاه
pigmy
کوتاه
miniatures
کوتاه
synoptic
کوتاه
succinct
<adj.>
کوتاه
brachydactyly
کوتاه انگشتی
low
کوتاه دون
short shunt
شنت کوتاه
cutty sark
دامن کوتاه
draw in
کوتاه شدن
aphorisms
سخن کوتاه
short drop
دراپ کوتاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com