English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (6 milliseconds)
English Persian
I am tied up ( engaged ) on Saturday . شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
Other Matches
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
it has escaped my remembrance در یاد ندارم بخاطر ندارم
Tuesday سه شنبه
Tuesdays سه شنبه
Sabbath شنبه
Next Saturday . This coming Saturday. شنبه دیگه
Thursday پنج شنبه
Wednesdays چهار شنبه
Wednesday چهار شنبه
Saturday روز شنبه
Saturdays روز شنبه
Thursdays پنج شنبه
Thur مخفف پنج شنبه
Wednesday هر چهار شنبه یکبار
Thurs مخفف پنج شنبه
Wednesdays هر چهار شنبه یکبار
shrove tuesday سه شنبه قبل ازچهارشنبه توبه
To fall into a trap. جشن تولدم به شنبه می افتد
d. letter حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
Thank goodness خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank God it's Friday! [TGIF] خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
i have nothing ندارم
Are there any letters for me? من نامه ای ندارم؟
Are there any messages for me? من پیغامی ندارم؟
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
I don't have a fork. من چنگال ندارم.
I am dead broke . I am penniless. یک غاز هم ندارم
i am not a with him با او اشنایی ندارم
i am not in حالش را ندارم
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
i dont meant it مقصودی ندارم
i cannot bear him حوصله او را ندارم
I'm fine with it. <idiom> من باهاش مشکلی ندارم.
I cant do any crystal – gazing . علم غیب که ندارم
i do not feel like working کار کردن ندارم
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
I'm not worth it. من ارزش اونو ندارم.
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
I don't like this. من این را دوست ندارم.
i am reluctant to go میل ندارم بروم
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
I have nothing against you . با شما مخالفتی ندارم
I have no small change. من پول خرد ندارم.
i reck not of danger من باکی از خطر ندارم
i do not have the courage جرات انرا ندارم
i have no work today امروز کاری ندارم
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
No offence! قصد اهانت ندارم!
No harm meant! قصد اهانت ندارم!
I have nothing to do with him . با اوسر وکاری ندارم
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
I am not in the mood. حال وحوصله ندارم
what day of the week is it? امروز چند شنبه است امروزچه روزی است
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
I dislike dull colors . رنگهای مات را دوست ندارم
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I cant take (stand) it any longer. بیش از این تاب ندارم
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
She is not concerned with all that . با این کارها کاری ندارم
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
I havent heard of her for a long time. مدتها است از او خبری ندارم
i have nothing else هیچ چیز دیگر ندارم
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
You must be joking (kidding). شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
how much does a vacation cost? [American E] [when amount is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
I simply cant concentrate. حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com