Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (17 milliseconds)
English
Persian
immortalised
شهرت جاویدان دادن به
immortalises
شهرت جاویدان دادن به
immortalising
شهرت جاویدان دادن به
immortalize
شهرت جاویدان دادن به
immortalized
شهرت جاویدان دادن به
immortalizes
شهرت جاویدان دادن به
immortalizing
شهرت جاویدان دادن به
Other Matches
to publish abroad
در همه جا شهرت دادن
publish abroad
در همه جا شهرت دادن
immortally
تا جاویدان
immortal
جاویدان جاوید
ever lasting life
زندگی جاویدان
immortelle
جاویدان گل پایا
forever
جاویدان پیوسته
eternize
ابدی کردن شهرت ابدی دادن
An immortal scientific work.
اثر علمی جاویدان
To the end of time.
حیات ابد (زندگی جاویدان )
that book will immortalize him
ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
celebrities
شهرت
celebrity
شهرت
reputations
شهرت
titles
شهرت ها
names
شهرت ها
reputation
شهرت
grapevines
شهرت
names
شهرت
name
شهرت
emprise
شهرت
odors
شهرت
stand
شهرت
odours
شهرت
notability
شهرت
odour
شهرت
fameless
بی شهرت
grapevine
شهرت
famousness
شهرت
odor
شهرت
publicity
شهرت
reports
شهرت
name
شهرت
conspicuousness
شهرت
prestige
شهرت
hearsay
شهرت
unknowns
بی شهرت
reported
شهرت
fame
شهرت
illustriousness
شهرت
illustrousness
شهرت
report
شهرت
title
شهرت
renown
شهرت
unknown
بی شهرت
popularity
شهرت
names
نام و شهرت
oecumenicity
شهرت جهانی
estimating
قیمت شهرت
reputable
قابل شهرت
name
نام و شهرت
attribute
شهرت افتخار
attributing
شهرت افتخار
repute
شهرت داشتن
esteem
شهرت ارجمندشمردن
attributes
شهرت افتخار
unpopularity
عدم شهرت
estimates
قیمت شهرت
bad reputation
سوء شهرت
estimate
قیمت شهرت
to get fame
شهرت یافتن
estimated
قیمت شهرت
there is a rumour that
شهرت دارد که
standing
دوام شهرت
posthumous fame
شهرت پس از مرگ
To become famous (renowned).
شهرت یا فتن
To be world famous . To enjoy an international reputation.
شهرت جهانی داشتن
rehabilitation
احیای شهرت یااعتبار
notbility
شهرت قابل ملاحظگی
there removred revolution
شورشی که شهرت دارد
to shoot to fame
<idiom>
ناگهانی به شهرت رسیدن
to win fame
شهرت پیدا کردن
to damage somebody's good reputation
به شهرت کسی خسارت زدن
immortalization
اعطای نام یا شهرت جاودانی
establishing
شهرت یامقامی کسب کردن
establishes
شهرت یامقامی کسب کردن
All is ephemeral , the fame and the famous .
شهرت ومشهور هردو درگذرند
establish
شهرت یامقامی کسب کردن
They are famed for their courage.
بخاطر شجاعت وجسارتشان شهرت دارند
his standing with his colleagues
شهرت او
[مرد ]
میان همکاران خود
It is not much of a reputation (status symbol) for one.
اینهم برای آدم شهرت نشد
Italian stucco is world famous .
گچ برای ایتالیا شهرت جهانی دارد
vindication
اعاده حیثیت
[مثال شهرت یا آبرو ...]
to build up areputation
شهرت یا ابرویی برای خوددرست کردن
The town is famous for its hot springs .
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
He acquired kudos by appearing on television.
او
[مرد]
با ظاهر شدن در تلویزیون جلال
[شهرت]
به دست آورد.
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
to win one's spurs
بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
Reihan
ریحان
[شهری در استان مرکزی و نزدیک اراک که به بافت طرح های هراتی و افشان یا زمینه قرمز شهرت داشته و اکثر فرش های آن بصورت تک پودی بافته می شوند.]
Sarouk
ساروق
[حوزه بافت ساروق در استان مرکزی با شهرت جهانی در بافت فرش های پر تراکم با زمینه قرمز و حاشیه آبی، پرز بلند و طرح افشان بته ای و گل خشتی است.]
Jaff design
طرح جاف
[جاف از روستاهای کردستان می باشد و از قدیم به بافت انواع کیسه های خورجینی و دستی شهرت داشته است. طرح ها اکثرا لوزی شکل بوده و لبه ها حالت قالب دارند.]
geometric design
طرح هندسی
[این طرح در ابتدا بخاطر ذهنی بافی و سهولت بیشتر در بافت، بین عشایر و روستاها شهرت یافت. ولی امروزه هم به صورت ساده گذشته و هم بصورت پیچیده بین بافندگان استفاده می شود.]
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
rashwan medallion
ترنج رشوان
[این شهر در استان کردستان قرار داشته و به بافت قالیچه های خورجینی، گلیم و فرش های هندسی با ترنج مخصوص به این ناحیه شهرت دارد. ترنج این فرش ها بصورت لوزی بزرگ به همراه اشکال هندسی می باشد.]
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
illustrates
شرح دادن نشان دادن
illustrate
شرح دادن نشان دادن
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
judging
حکم دادن تشخیص دادن
promote
ترفیع دادن درجه دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
organizing
سازمان دادن ارایش دادن
directed
دستور دادن دستورالعمل دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
directs
دستور دادن دستورالعمل دادن
promoted
ترفیع دادن درجه دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
lends
عاریه دادن اجاره دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
illustrating
شرح دادن نشان دادن
organizes
سازمان دادن ارایش دادن
lend
عاریه دادن اجاره دادن
effectuate
انجام دادن صورت دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
loaning
قرض دادن عاریه دادن
compensate
پاداش دادن عوض دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
compensates
پاداش دادن عوض دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
organize
سازمان دادن ارایش دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com