English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
shangri شهر زیبا سرزمین دلخواه
Other Matches
one's heart'st d. دلخواه
wish دلخواه
arbitrary دلخواه
wishes دلخواه
wished دلخواه
ideal دلخواه
ideals دلخواه
arbitary دلخواه
idealized دلخواه سازی
idealize دلخواه سازی
idealising دلخواه سازی
idealised دلخواه سازی
idealizes دلخواه سازی
idealizing دلخواه سازی
idealises دلخواه سازی
favourites دلخواه برگزیده
at choice برحسب دلخواه
favourite دلخواه برگزیده
after ones own heart موافق دلخواه
at will بطور دلخواه
after one's will بطور دلخواه
satisfactorily موافق دلخواه
to my satisfaction موافق دلخواه من
favorites دلخواه برگزیده
sitting pretty <idiom> درشراط دلخواه بودن
accords دلخواه طیب خاطر
accorded دلخواه طیب خاطر
accord دلخواه طیب خاطر
lady's man <idiom> مرد دلخواه ومشهور بین خانمها
regions سرزمین
region سرزمین
terren سرزمین
land سرزمین
eldorado سرزمین زر
territories سرزمین
land n سرزمین
mainland سرزمین
terrain سرزمین
climes سرزمین
clime سرزمین
territory سرزمین
breezes تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
in hand گذاشتن گوی بیلیارد در نقطه دلخواه محدوده
retires عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
retire عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
breezing تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
breezed تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
breeze تمرین دادن اسب با سرعت دلخواه خودش
immeasureable land سرزمین بیکران
ice field سرزمین یخی
fertile land سرزمین حاصلخیز
fertile land سرزمین بارور
rough country سرزمین ناهموار
el dorado سرزمین زر کشورزرخیز
wonderland سرزمین عجایب
wonderland سرزمین پرنعمت
wonderlands سرزمین عجایب
wonderlands سرزمین پرنعمت
land mass سرزمین بزرگ
land masses سرزمین بزرگ
no man's land سرزمین بی صاحب
mother land سرزمین مادری
canaan سرزمین موعوداسرائیل
southland سرزمین جنوب
spatial planning امایش سرزمین
land سرزمین دیار
annexation of territory الحاق سرزمین
land سرزمین عرصه
wilderness سرزمین نارام
wildernesses سرزمین نارام
terrene زمین سرزمین
Wales سرزمین ویلز
cloud-cuckoo-land سرزمین اوهام
cloudworld سرزمین پریان
user بخشی یا خصوصیتی که کاربرطبق دلخواه خود آنرا ایجاد میکند
users بخشی یا خصوصیتی که کاربرطبق دلخواه خود آنرا ایجاد میکند
homeland سرزمین پدر و مادر
home سرزمین پدر و مادر
in iranian territory در خاک [سرزمین] ایران
dreamland سرزمین خواب وخیال
mandated territory سرزمین تحت قیمومت
ornis کلیه مرغان یک سرزمین
homeland سرزمین ابا و اجدادی
homelands سرزمین ابا و اجدادی
cloud-cuckoo-land سرزمین خواب و خیال
occupied territory سرزمین اشغال شده
soiling سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soils سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soil سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
light latitudes نواحی یا سرزمین دور از خط استوا
flora کلیه گیاهان یک سرزمین گیاه نامه
fauna کلیه جانوران یک سرزمین یایک زمان
swale سرزمین گود و مرطوب تلوتلو خوردن
wildernesses صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
avifauna کلیه مرغان یک سرزمین پرندگان یک ناحیه
wilderness صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
A prophet is not without honour, save in his own c. <proverb> یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
inelegant نا زیبا
dinky زیبا
crumpets زن زیبا
crumpet زن زیبا
gainly زیبا
pulchritudinous زیبا
queen of hearts زن زیبا
queen of love زن زیبا
sightliness زیبا
spiffy زیبا
well favored زیبا
good-looking زیبا
fairer زیبا
fair زیبا
bonny زیبا
swells زیبا
swelled زیبا
swell زیبا
chic زیبا
goodly زیبا
cute زیبا
scrumptious زیبا
eyeful زیبا
belles زن زیبا
belle زن زیبا
cuter زیبا
cutest زیبا
good looking زیبا
stylish زیبا
fairest زیبا
beauteous زیبا
picturesque زیبا
fairs زیبا
beautiful زیبا
elegant زیبا
yummy زیبا
mandatory power دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
smarten زیبا کردن
adorn زیبا کردن
adorns زیبا کردن
smatt زیبا باهوش
china aster گل رعنا زیبا
to be good-looking زیبا بودن
peewit مرغ زیبا
peewits مرغ زیبا
lapwings مرغ زیبا
lapwing مرغ زیبا
knockout <idiom> خانم زیبا
well favoured زیبا خوشگل
beaux arts هنرهای زیبا
handsomely بطور زیبا
tittivate زیبا کردن
titivate زیبا کردن
beautification زیبا سازی
corking خیلی زیبا
graphic arts هنرهای زیبا
habiliment لباس زیبا
to look good زیبا بودن
beautifully بطور زیبا
She looks appealing. او [زن] زیبا است.
nymph زن بسیار زیبا
killdeer مرغ زیبا
beauties زنان زیبا
beauty زنان زیبا
peach زن یادختر زیبا
peaches زن یادختر زیبا
proper dress جامه زیبا
prettyish نسبتا زیبا
fine arts هنرهای زیبا
pewit مرغ زیبا
deluxe بسیار زیبا
She looks nice. او [زن] زیبا است.
nymphs زن بسیار زیبا
dressed to the nines (teeth) <idiom> زیبا وبرازندهلباس پوشیدن
conservatory هنرستان هنرهای زیبا
dilettante دوستدارتفننی صنایع زیبا
greenhouse هنرستان هنرهای زیبا
conservatories هنرستان هنرهای زیبا
trimly بطور اراسته و زیبا
aesthetes طرفدار صنایع زیبا
embellished زیبا کردن پیراستن
embellishes زیبا کردن پیراستن
embellishing زیبا کردن پیراستن
queen of heaven نام زن ژوپیطر زن زیبا
plumate دارای پر وبال زیبا
pinup تصویر دختر زیبا
nymphet دختر کوچک و زیبا
virtuosity استعدادهنرهای زیبا یا فنون
bonnily بطرز زیبا ودلپذیر
conservatoire اموزشگاه هنرهای زیبا
dilettanti دوستدارتفننی صنایع زیبا
dilettantes دوستدارتفننی صنایع زیبا
handsome خوش قیافه زیبا
titivate اراستن زیبا شدن
tittivate اراستن زیبا شدن
well lookirg زیبا خوش منظر
aesthete طرفدار صنایع زیبا
embellish زیبا کردن پیراستن
venus زن زیبا ستاره زهره
condominiums اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com