English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 284 (22 milliseconds)
English Persian
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
Search result with all words
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
zero کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeroes کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeros کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
shear کوتاه کردن
short کوتاه کردن
shorter کوتاه کردن
shortest کوتاه کردن
reef کوتاه کردن
reefs کوتاه کردن
clip پشم چینی کوتاه کردن
clipped پشم چینی کوتاه کردن
clippings پشم چینی کوتاه کردن
clips پشم چینی کوتاه کردن
abbreviate کوتاه کردن
abbreviates کوتاه کردن
abbreviating کوتاه کردن
shorten کوتاه کردن
shorten کوتاه تر کردن
shortened کوتاه کردن
shortened کوتاه تر کردن
shortens کوتاه کردن
shortens کوتاه تر کردن
brief کوتاه کردن اگاهی دادن
briefed کوتاه کردن اگاهی دادن
briefer کوتاه کردن اگاهی دادن
briefest کوتاه کردن اگاهی دادن
formulate کوتاه کردن
formulated کوتاه کردن
formulates کوتاه کردن
formulating کوتاه کردن
curtail کوتاه کردن
curtailed کوتاه کردن
curtailing کوتاه کردن
curtails کوتاه کردن
foreshorten کوتاه نمودار کردن
foreshortened کوتاه نمودار کردن
foreshortens کوتاه نمودار کردن
truncate کوتاه کردن
truncated کوتاه کردن
truncates کوتاه کردن
truncating کوتاه کردن
poodle پشم کوتاه کردن
poodles پشم کوتاه کردن
clipping عمل کوتاه کردن
clipping کوتاه کردن
stag کوتاه کردن
stags کوتاه کردن
dock بریدن کوتاه کردن
docked بریدن کوتاه کردن
docks بریدن کوتاه کردن
abridge کوتاه کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
chain shortening کوتاه کردن زنجیری
change of leg وادار کردن اسب به تغییر پادر چهارنعل کوتاه
correption کوتاه کردن
cut off کوتاه کردن
detruncate کوتاه کردن
for brevity's sake از بهر کوتاه کردن مطلب
heave short کوتاه کردن زنجیر
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
razee کوتاه کردن
shave down کوتاه کردن موی سر پیش ازمسابقه شنا جهت کاستن مقاومت در مقابل اب
shipshank کوتاه کردن طولی
shorten in cable کوتاه کردن زنجیر
shortening in کوتاه کردن
syncopate از میان کوتاه کردن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to cut short کوتاه کردن
to look in کوتاه کردن
to make a long story short <idiom> قصه را کوتاه کردن
to rub through or along سخت کوتاه کردن
truncation خطا ناشی از کوتاه کردن عدد
truncation error خطای کوتاه کردن
vocoder وسیله کوتاه کردن عرض باندفرکانس رادیویی
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
To deprive someone of access. دست کسی را کوتاه کردن
corn-effect ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
final shaving پرداخت [کوتاه کردن نهایی پرزها]
Other Matches
blasts منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
pantywaist شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
short quard سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
hurdle step جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
linter ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
of short duration کوتاه
pigmies قد کوتاه
pygmy قد کوتاه
little کوتاه
bas relif کوتاه
pygmy کوتاه
pigmies کوتاه
synoptic کوتاه
curtal کوتاه
pygmies کوتاه
pigmy قد کوتاه
scut دم کوتاه
pygmies قد کوتاه
pigmy کوتاه
dumpy کوتاه
succinct کوتاه
liliputian قد کوتاه
stockier کوتاه
stockiest کوتاه
shortest کوتاه
stocky کوتاه
down کوتاه
stunt کوتاه
stunting کوتاه
stunts کوتاه
short کوتاه
dwarfish کوتاه
concise کوتاه
low کوتاه
puny قد کوتاه
curt <adj.> کوتاه
succinct <adj.> کوتاه
miniature کوتاه
fleeting <adj.> کوتاه
concise <adj.> کوتاه
miniatures کوتاه
short <adj.> کوتاه
shorter کوتاه
short return برگشت کوتاه
short-circuits اتصال کوتاه
short wave موج کوتاه
apophthegm گفتار لب و کوتاه
simply stated به بیان کوتاه
steep taper مخروط کوتاه
shuffle گام کوتاه
short-wave موج کوتاه
short-circuit اتصال کوتاه
basso relief برجسته کوتاه
short run مدت کوتاه
short haul خط سیر کوتاه
short-haul خط سیر کوتاه
short run کوتاه مدت
shuffled گام کوتاه
shuffles گام کوتاه
short shunt شنت کوتاه
short splice پیوند کوتاه
short term کوتاه مدت
spontoon نیزه کوتاه
shortwave موج کوتاه
unabridged کوتاه نشده
scutter دو باگامهای کوتاه
short term دوره کوتاه
short test bar میله کوتاه
mezzanines اشکوب کوتاه
mezzanine اشکوب کوتاه
shuffling گام کوتاه
short stories داستان کوتاه
an incomprehensive report گزارش کوتاه
short story داستان کوتاه
novelette داستان کوتاه
novelettes داستان کوتاه
short service line خط سرویس کوتاه
term paper رساله کوتاه
lie-down استراحت کوتاه
lie down استراحت کوتاه
knurly کوتاه قد کوتوله
short time کوتاه مدت
short precision دقت کوتاه
transient فانی کوتاه
mackinaw کت کوتاه و سنگین
dogmatist کوتاه فکر
epigrammatical کوتاه ونیشدار
escopet قرابینه کوتاه
escopette قرابینه کوتاه
low frequency wave موج کوتاه
manakin ادم کوتاه قد
manikin ادم کوتاه قد
briefer کوتاه مختصر
shortest کوتاه مدت
shorter کوتاه مدت
briefed کوتاه مختصر
short کوتاه مدت
brief کوتاه مختصر
hare sighted کوتاه بین
scurried مسابقه کوتاه
hide bound کوتاه فکر
scurries مسابقه کوتاه
scurry مسابقه کوتاه
scurrying مسابقه کوتاه
idyl چکامه کوتاه
idyl قصیده کوتاه
half timber الوار کوتاه
half pint کوتاه تر از مقدارمتوسط
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
fubsy کوتاه وکلفت
let us be brief کوتاه کنیم
jog trot یورتمه کوتاه
intrim کوتاه مدت
gnomical کوتاه لب نویس
laconically کوتاه موجز
laconic کوتاه موجز
briefest کوتاه مختصر
easy term کوتاه مدت
punch کوتاه قطور
short blast بوق کوتاه
catnaps چرت کوتاه
chip shot ضربه کوتاه
chitchat صحبت کوتاه
chiton قبای کوتاه
coatee دامن کوتاه
conte داستان کوتاه
cutty sark دامن کوتاه
short blast سوت کوتاه
short brittle شکننده- کوتاه
short period دوره کوتاه
breeks شلوار کوتاه
britches شلوار کوتاه
short drop دراپ کوتاه
bunny hop پرش کوتاه
by pass اتصال کوتاه
short circuit اتصال کوتاه
short burst رگبار کوتاه
hidebound کوتاه فکر
playlet نمایش کوتاه
curtly <adv.> بصورت کوتاه
compendiously <adv.> بصورت کوتاه
briefly <adv.> بصورت کوتاه
punches کوتاه قطور
catnapping چرت کوتاه
punched کوتاه قطور
catnapped چرت کوتاه
catnap چرت کوتاه
detruncation کوتاه شدگی
piaffer یورتمه کوتاه
one track کوتاه فکر
novella رمان کوتاه
novelet داستان کوتاه
narrow minded کوتاه نظر
morello گیلاس دم کوتاه
draw in کوتاه شدن
brachydactyly کوتاه انگشتی
paddled پاروی کوتاه
truncation کوتاه سازی
lop sided کوتاه و بلند
abbreviated کوتاه شده
tunicle لباس کوتاه
drop in <idiom> دیدار کوتاه
curtailment کوتاه سازی
To back down . کوتاه آمدن
tutus دامن کوتاه
tutu دامن کوتاه
pop پاس کوتاه
aphorisms سخن کوتاه
aphorism سخن کوتاه
low کوتاه دون
bas relief برجسته کوتاه
spuds چاقوی کوتاه
spud چاقوی کوتاه
paddles پاروی کوتاه
paddling پاروی کوتاه
dwarf gallery دالان کوتاه
chit chat صحبت کوتاه
pops پاس کوتاه
chit-chat صحبت کوتاه
popped پاس کوتاه
corner-brace حایل کوتاه
stumps خپله کوتاه قد
cantering چهارنعل کوتاه
canters چهارنعل کوتاه
stumpy کوتاه وپهن
pygmy ادم کوتاه قد
wool of short staple پشم نخ کوتاه
pygmies ادم کوتاه قد
space زمان کوتاه
spaces زمان کوتاه
short-term کوتاه مدت
shortening کوتاه شدگی
pigmies ادم کوتاه قد
poops صدای کوتاه
cantered چهارنعل کوتاه
canter چهارنعل کوتاه
curt کوتاه ومختصر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com