Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
to rise up against someone
[something]
شورش کردن بر خلاف
Other Matches
commit a minor offence
خلاف کردن
revolts
شورش کردن
rioted
شورش کردن
revolt
شورش کردن
rioting
شورش کردن
riot
شورش کردن
riots
شورش کردن
to offend against any one
به کسی خلاف کردن
overpersuade
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
mutinies
یاغیگری شورش کردن
revolt
شورش کردن طغیان
revolts
شورش کردن طغیان
to brew rebellion
توط ئه شورش کردن
mutiny
یاغیگری شورش کردن
To swim against the current.
بر خلاف جریان آب شنا کردن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
to fly off
شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
insurrectional
شورش شورش کننده
mutinies
شورش کردن یاغی شدن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises
در کشور ایجاد شورش کردن
mutiny
شورش کردن یاغی شدن
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionised
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser
خلاف میل کسی رفتار کردن
to strive against the stream
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to buck the trend
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to swim against the tide
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
rebels
شورش کردن طغیان کردن
rebel
شورش کردن طغیان کردن
rebelled
شورش کردن طغیان کردن
rebelling
شورش کردن طغیان کردن
trespass
خلاف
minor offence
خلاف
misdeeds
خلاف
delict
خلاف
offense,etc
خلاف
trespassing
خلاف
trespasses
خلاف
misdoing
خلاف
trespassed
خلاف
misdemeanor
خلاف
petty offence
خلاف
perverse
خلاف بد
offence
خلاف
contrary to
بر خلاف
misdeed
خلاف
offenses
خلاف
misconduct
خلاف
rebelled
شورش
mutation
شورش
rebellion
شورش
riots
شورش
muitiny
شورش
rebelling
شورش
insurgency
شورش
rioted
شورش
rioting
شورش
revolts
شورش
counter insurgency
ضد شورش
rebel
شورش
rebellions
شورش
revolt
شورش
insurrections
شورش
rage
شورش
revolutions
شورش
revolution
شورش
insurrection
شورش
uprisings
شورش
mutiny
شورش
raged
شورش
uprising
شورش
turbalence
شورش
mutations
شورش
muting
شورش
riot
شورش
mutinies
شورش
uproar
شورش
rebels
شورش
rages
شورش
reversed
خلاف جهت
contrary
مقابل خلاف
offender
خلاف کار
guilty of a minor offence
خلاف کار
unconscionable
خلاف وجدان
illogic
خلاف منطق
offenders
خلاف کار
missatement
خلاف گویی
impolicy
خلاف مصلحت
untrue
خلاف واقع
irregular
خلاف قاعده
inadvisability
خلاف مصلحت
contrary to nature
بر خلاف طبیعت
contra flow
خلاف جهت
immorally
بر خلاف اخلاق
trumped-up
خلاف واقع
anomalies
خلاف قاعده
anomaly
خلاف قاعده
police court
محکمه خلاف
misprision
خلاف کاری
misconduct
خلاف کاری
court of petty offences
محکمه خلاف
contradiction
خلاف گویی
court of minor offence
محکمه خلاف
fouled
خلاف طوفانی
fouler
خلاف طوفانی
immoral
خلاف اخلاق
unconventional
خلاف عرف
police court
دادگاه خلاف
abnonmally
بر خلاف قاعده
foulest
خلاف طوفانی
contradictions
خلاف گویی
malversation
اختلاس خلاف
untruthful
خلاف حقیقت
anomalous
خلاف قاعده
reverse
خلاف جهت
anticlimactic
خلاف انتظاری
foul
خلاف طوفانی
unlawful
خلاف شرع
trumped up
خلاف واقع
opposit
در خلاف جهت
reversing
خلاف جهت
reverses
خلاف جهت
fouls
خلاف طوفانی
malcontents
اماده شورش
rebelion
شورش مسلحانه
revolution
دوران شورش
armed rebellion
شورش مسلحانه
insurrectional
مربوط به شورش
ragingly
شورش کنان
insurrection
شورش فتنه
revolutions
دوران شورش
insurrections
شورش فتنه
malcontent
اماده شورش
sedition
شورش اغتشاش
insurgence
قیام شورش
rebellions
شورش تمرد
revolutionist
شورش طلب
insurgents
متمرد شورش گر
revolt
طغیان شورش
revolutionary
شورش طلب
rebellion
شورش تمرد
insurgency
قیام شورش
revolts
طغیان شورش
revolter
شورش کننده
insurgent
متمرد شورش گر
revolutionaries
شورش طلب
unnatural
بر خلاف اصول طبیعت
counterclockwise
در خلاف جهت ساعت
upwind
خلاف جهت باد
heterotaxy
ترتیب خلاف قاعده
inequities
خلاف موازین انصاف
malfeasance
کار خلاف قانون
untruth
خلاف حقیقت کذب
irregular act
عمل خلاف رویه
offends
مرتکب خلاف شدن
unreason
عمل خلاف عقل
offended
مرتکب خلاف شدن
inequity
خلاف موازین انصاف
offend
مرتکب خلاف شدن
heterotaxis
ترتیب خلاف قاعده
unscientific
خلاف موازین علمی
untruths
خلاف حقیقت کذب
illegality
کار خلاف قانون
hacker
شخص خلاف کار
inequitable
خلاف موازین انصاف
hackers
شخص خلاف کار
counterclockwise
در خلاف عقربههای ساعت
unnaturally
بر خلاف اصول طبیعت
insurgency
شورش یاغی گری
muting
شورش در روی ناو
plague on it
مرده شورش ببرد
to incite somebody to rebellion
کسی را به شورش برانگیختن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
insurrectionist
شورش ویاغی گری
blast it
مرده شورش را ببرد
malfeasance
شرارت کار خلاف قانون
This is against our agreement.
[This is contrary to our agreement]
این بر خلاف قرارداد ما است.
condition contrary to the requirment of
شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirment
شرط خلاف مقتضای عهد
counterclockwise rotation
حرکت در خلاف عقربههای ساعت
retrograde
دوران در خلاف جهت معمول
condition contrary to the requirement
شرط خلاف مقتضای عقد
He was exciting a riot.
مردم را به شورش تحریک می کرد
riot control
کنترل شورش عملیات ضد اغتشاش
titanism
عظیم الجثگی شورش گرایی
unconstitutional
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
impoliticly
از روی خلاف مصلحت بطور غیرمقتضی
jacquerie
شورش و قیام روستاییان طبقه روستایی
corpus delicti
عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
unmilitary
بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
Unless otherwise stated .
مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
loyalists
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com