Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (36 milliseconds)
English
Persian
revolt
شورش کردن طغیان
revolts
شورش کردن طغیان
Search result with all words
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
rebel
شورش کردن طغیان کردن
rebelled
شورش کردن طغیان کردن
rebelling
شورش کردن طغیان کردن
rebels
شورش کردن طغیان کردن
to fly off
شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
Other Matches
revolts
طغیان شورش
revolt
طغیان شورش
arising
طغیان کردن
overflowed
طغیان کردن
overflows
طغیان کردن
arises
طغیان کردن
overflow
طغیان کردن
flood
طغیان کردن
arise
طغیان کردن
to flow over
طغیان کردن
floods
طغیان کردن
flooded
طغیان کردن
muitiny
فتنه طغیان کردن
uprise
طغیان کردن ببالارفتن
riots
شورش کردن
rioting
شورش کردن
revolts
شورش کردن
revolt
شورش کردن
riot
شورش کردن
rioted
شورش کردن
rises
از خواب برخاستن طغیان کردن
rise
از خواب برخاستن طغیان کردن
mutiny
یاغیگری شورش کردن
mutinies
یاغیگری شورش کردن
to rise up against someone
[something]
شورش کردن بر خلاف
to brew rebellion
توط ئه شورش کردن
insurrectional
شورش شورش کننده
revolutionized
در کشور ایجاد شورش کردن
mutiny
شورش کردن یاغی شدن
revolutionised
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
mutinies
شورش کردن یاغی شدن
revolutionises
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes
در کشور ایجاد شورش کردن
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
tornado
طغیان
overflow
طغیان
rebellions
طغیان
intumescence
طغیان
rebellion
طغیان
inundation
طغیان اب
tornadoes
طغیان
tornados
طغیان
overflows
طغیان
outbreaks
طغیان
outbreak
طغیان
fresh
طغیان اب
fresh-
طغیان اب
freshest
طغیان اب
insurgence
طغیان
insurgency
طغیان
overflowed
طغیان
high water
طغیان اب
rebel
طغیان گر
deluge
طغیان آب
flood waters
{pl}
طغیان آب
floodwaters
{pl}
طغیان آب
food tide
طغیان اب
rage
طغیان
rebelled
طغیان گر
outburst
طغیان
outbursts
طغیان
rebelling
طغیان گر
rebels
طغیان گر
flowage
طغیان
freshet
[high water]
طغیان آب
insurrections
طغیان
raged
طغیان
outflows
طغیان
uprising
طغیان
flooding
طغیان اب
flooded
طغیان
uprisings
طغیان
outflow
طغیان
flood
طغیان
insurrection
طغیان
rages
طغیان
floods
طغیان
the rage of the wind
طغیان باد
resurgence
طغیان مجدد
overflowing
طغیان کننده
inundatory
طغیان کننده
inundant
طغیان کننده
intumescent
طغیان کننده
upriser
طغیان کننده
flood discharge
بده طغیان
torna do
طغیان وفور
over flow
طغیان ریزش
resurgent
طغیان کننده
overflown
طغیان سیل
mutations
تحول طغیان
raging
طغیان کننده
spate
طغیان رود
mutation
تحول طغیان
maximum flood
طغیان بیشینه
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
groundswell
طغیان شدید دریا
the tribes are all up
طغیان کرده اند
flood stage
تراز بحرانی طغیان
cotidal
دارای هم زمانی در طغیان اب
maximum flood discharge
بده بیشینه طغیان
rebellions
شورش
riot
شورش
rebellion
شورش
rioted
شورش
insurrection
شورش
rioting
شورش
revolution
شورش
counter insurgency
ضد شورش
uprising
شورش
riots
شورش
uprisings
شورش
uproar
شورش
rages
شورش
raged
شورش
revolt
شورش
rebelling
شورش
rage
شورش
revolts
شورش
rebels
شورش
rebel
شورش
insurrections
شورش
mutation
شورش
mutations
شورش
insurgency
شورش
turbalence
شورش
mutinies
شورش
muitiny
شورش
mutiny
شورش
muting
شورش
revolutions
شورش
rebelled
شورش
ground swell
طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
revolts
یاغی گری حالت طغیان
anti flood valve
شیر اطمینان مانع طغیان
revolt
یاغی گری حالت طغیان
malcontent
اماده شورش
sedition
شورش اغتشاش
malcontents
اماده شورش
ragingly
شورش کنان
insurgence
قیام شورش
insurrectional
مربوط به شورش
insurgents
متمرد شورش گر
insurgent
متمرد شورش گر
insurrections
شورش فتنه
revolutionist
شورش طلب
revolter
شورش کننده
insurrection
شورش فتنه
insurgency
قیام شورش
revolutionaries
شورش طلب
rebellion
شورش تمرد
rebellions
شورش تمرد
revolutions
دوران شورش
rebelion
شورش مسلحانه
revolutionary
شورش طلب
revolution
دوران شورش
armed rebellion
شورش مسلحانه
the nile overflows its banks
نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
tidal river
رودخانهای که اب دریادرنزدیکی دهانه ان طغیان میکند
blast it
مرده شورش را ببرد
insurrectionist
شورش ویاغی گری
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
insurgency
شورش یاغی گری
plague on it
مرده شورش ببرد
to incite somebody to rebellion
کسی را به شورش برانگیختن
muting
شورش در روی ناو
He was exciting a riot.
مردم را به شورش تحریک می کرد
riot control
کنترل شورش عملیات ضد اغتشاش
titanism
عظیم الجثگی شورش گرایی
jacquerie
شورش و قیام روستاییان طبقه روستایی
loyalists
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
loyalist
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
srcc
commotions civil riotsand ,strikes اعتصاب شورش و اشوبهای داخلی
nihilism
شورش و شدت عمل را توصیه کند مفهومی تقریبا" معادل نهیلیسم و انارشیسم از خودگذشتگی و تن به فنا دادن
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too.
او
[زن]
موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او
[زن]
درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com