Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
weevilled
شپشه گرفته شپشه زده کودار
Other Matches
blighted
زنگ زده شپشه گرفته
aphids
شپشه
aphid
شپشه
louse
شپشه
animal louse
شپشه
plant louse
شپشه
weevil
شپشه
weevils
شپشه
weewilled
شپشه دار
corn weevil
شپشه گندم
weevilly
شپشه دار
weeviled
شپشه دار
weevilly
شپشه وار
sow bug
شپشه چوب
weevil
سوسه شپشه گندم
weevils
سوسه شپشه گندم
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
louse
هر نوع شپشه یا افت گیاهی وغیره شبیه شپش
patinated
جرم گرفته کبره گرفته
effluvium
پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
accustomed
خو گرفته
thick
گرفته
muggy
گرفته
gruff
گرفته
thicker
گرفته
thickest
گرفته
bunged up
قی گرفته
addicted
خو گرفته
clouded
گرفته
pokey
گرفته
rancid
بو گرفته
dulling
گرفته
dullest
گرفته
duller
گرفته
dulled
گرفته
dull
گرفته
low-spirited
گرفته
low spirited
گرفته
fustiest
بو گرفته
fustier
بو گرفته
fusty
بو گرفته
sombrous
گرفته
dulls
گرفته
fogbound
مه گرفته
hoarse
گرفته
heartsore
دل گرفته
brumous
مه گرفته
uptight
گرفته
muzzy
گرفته
air less
گرفته
mistful
مه گرفته
adopted
گرفته
hoarser
گرفته
darksome
گرفته
folded in mist
مه گرفته
comate
مه گرفته
choky
گرفته
chock full
گرفته
hoarsest
گرفته
smoky
دود گرفته
caught
گرفته شده
in mourning
چرک گرفته
to d. itself
گرفته شدن
aeruginous
زنگ گرفته
rainy
تر رگبار گرفته
blear
گرفته وتاریک
blear eyes
چشمان قی گرفته
i have a secure grasp of it
انرا گرفته ام
verminous
شپش گرفته
triste
گرفته محزون
cerated
موم گرفته
tristful
گرفته محزون
fond
انس گرفته
fonder
انس گرفته
reposing upon
قرار گرفته بر
derivatives
گرفته شده
derivative
گرفته شده
began
دست گرفته
divorcees
زن طلاق گرفته
hoarsely
بطور گرفته
divorcee
زن طلاق گرفته
poky
گرفته دلگیر
pokiest
گرفته دلگیر
resolved that ......
تصمیم گرفته شد که
patinous
کبره گرفته
fondest
انس گرفته
maggoty
کرم گرفته
medalled
مدال گرفته
mistful
میغ گرفته
mity
کزم گرفته
dulled
کندشدن گرفته
on the panel
جزوصورت گرفته
drippy
هوای گرفته
patinated
زنگار گرفته
pokier
گرفته دلگیر
rheumatic
رماتیسم گرفته
airless
گرفته یا دم کرده
filmiest
غبار گرفته
filmier
غبار گرفته
solemn
گرفته موقرانه
measly
کرم گرفته
addict
خو گرفته معتاد
addicts
: خو گرفته معتاد
filmy
غبار گرفته
wont
خو گرفته عادت
dulls
کندشدن گرفته
dulling
کندشدن گرفته
dullest
کندشدن گرفته
duller
کندشدن گرفته
dull
کندشدن گرفته
leaded
سرب گرفته
eerie
ترساننده گرفته
Are you kidding ? Are you being funny?
شوخیت گرفته ؟
My left leg is in plaster .
پای چپ؟ را گچ گرفته اند
lowering
هوای گرفته وابری
lower
هوای گرفته وابری
skims
شیر خامه گرفته
lowers
هوای گرفته وابری
skimmed
شیر خامه گرفته
lowered
هوای گرفته وابری
He was choking .
گلویش گرفته بود
skimmed milk
شیرخامه گرفته ورقیق
my time is occupied
وقتم گرفته است
mucid
بوزک زده بو گرفته
assumed
بخود گرفته عاریتی
followed by
<adj.>
دنباله گرفته شده با
malty
خو گرفته به ابجو خوری
lour
هوای گرفته وابریwerewolf
lour
گرفته شدن عبوس
patinous
زنگارگرفته جرم گرفته
included
دور گرفته شده
nidicolous
در اشیانه قرار گرفته
skim
شیر خامه گرفته
sultrily
بطور دم گرفته یا گرم
i had been caught
گرفته شده بودم
skim milk
شیرخامه گرفته ورقیق
underlying
در زیر قرار گرفته
mossy
خزه گرفته باتلاقی
funky
بوی ناه گرفته
game
شکار گرفته شده
foul house
چشمی گرفته لنگر
cut nails
ناخنهای گرفته یا چیده
putrid flesh
گوشت گندیده یا بو گرفته
low key
دارای صدای گرفته
in contemplation
درنظر گرفته شده
AC
گرفته شده است
to be tuned in to a channel
کانالی را گرفته باشند
low-key
دارای صدای گرفته
She was depressed.
دلش گرفته بود
hard bitten
سخت گاز گرفته شده
integrated intensity
شدت انتگرال گرفته شده
he drives a roaring trade
کارش خوب گرفته است
applique
مورد استفاده قرار گرفته
blinked
نادیده گرفته نگاه مختصر
captured material
وسایل گرفته شده از دشمن
capsulate
درمحفظه یاحفره قرار گرفته
bloods hot eyes
چشمان قرمز و خون گرفته
borrowed money
پول قرض گرفته شده
blinks
نادیده گرفته نگاه مختصر
jugate
روی هم قرار گرفته جفت
she had him in her pocket
خوب جلوش را گرفته بود
throatier
دارای صدای گرفته وخشن
oppressed
تحت ستم قرار گرفته
throatiest
دارای صدای گرفته وخشن
weanling
کودک تازه از شیر گرفته
we are beset with dangers
خطرها ما را فرا گرفته اند
subereous
از چوب پنبه گرفته شده
woofer
دارای صدای کوتاه و گرفته
tried
در محک ازمایش قرار گرفته
designed
در نظر گرفته شده مخصوص
pokerface
قیافه گرفته وخشک بیعلاقه
parrot learned
طوطی وار یاد گرفته
semidiurnal
در نصف روز انجام گرفته
blink
نادیده گرفته نگاه مختصر
throaty
دارای صدای گرفته وخشن
prussic acid
اسیدی که ازنیل فرنگی گرفته میشود
loan word
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
bluest
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
leachate
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
claque
پول گرفته اند دست بزنند
leach
[liquid formed by leaching]
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
bleary
دارای چشمان قی گرفته وخواب الود
bloodshot
سرخ وورم کرده خون گرفته
arrowroot
نشاستهای که ازریشه اوروت گرفته میشود
bluer
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
biotecture
[معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
zero hour
<idiom>
لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
The rumour is gaining ground that …
این شایعه قوت گرفته است که ...
Silence prevailed every where.
سکوت همه جا را فرا گرفته بود
blue
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
it follows necessarily that
ناچار این نتیجه گرفته میشود
Everybody stands in awe of him.
ازهمه زهر چشم گرفته است
on board computer
کامپیوتری که در یک وسیله نقلیه جا گرفته است
The car is on fire.
اتومبیل آتش گرفته (دارد می سوزد )
foul hooked
ماهی گرفته شده با قلاب ازبیرون دهان
I was bitten by a dog.
من توسط
[بوسیله]
سگی گاز گرفته شدم.
endorsee
کسی که به نام اوفهر نویسی صورت گرفته
give a catch
زدن ضربهای که ممکن است بل گرفته شود
cathectic
تحت اثر قوه شهوانی قرار گرفته
Is this seat taken?
آیا این صندلی گرفته شده است؟
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com