Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
Other Matches
weevilled
شپشه گرفته شپشه زده کودار
plant louse
شپشه
aphid
شپشه
weevil
شپشه
aphids
شپشه
weevils
شپشه
animal louse
شپشه
louse
شپشه
weevilly
شپشه وار
weevilly
شپشه دار
corn weevil
شپشه گندم
weewilled
شپشه دار
weeviled
شپشه دار
sow bug
شپشه چوب
weevils
سوسه شپشه گندم
weevil
سوسه شپشه گندم
blighted
زنگ زده شپشه گرفته
louse
هر نوع شپشه یا افت گیاهی وغیره شبیه شپش
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lay down
فدا کردن گذاشتن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
having
صرف کردن گذاشتن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
insert
گذاشتن جاسازی کردن
have
صرف کردن گذاشتن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
cuts
عبور کردن گذاشتن
cut
عبور کردن گذاشتن
stead
گذاشتن حمایت کردن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to put together
بکب کردن پیش هم گذاشتن
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
to hang up
معطل کردن مسکوت گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
wad
کپه کردن لایی گذاشتن
wads
کپه کردن لایی گذاشتن
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to shut up
حبس کردن درصندوق گذاشتن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
to put a way childish
صرف کردن گرو گذاشتن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
accumulating
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulate
روی هم گذاشتن متراکم کردن
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirt
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
places
گذاشتن
puts
گذاشتن
place
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
lay
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
placing
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
letting
گذاشتن
lets
گذاشتن
let
گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
lays
گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
putting
گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
to trample on
گذاشتن
load
گذاشتن
leaving
گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
placement
گذاشتن
run home
جا گذاشتن
loads
گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
leave
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
placements
گذاشتن
put
گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
cups
فنجان گذاشتن
lay away
کنار گذاشتن
hang up
معوق گذاشتن
pledging
رهن گذاشتن
hang-ups
معوق گذاشتن
hold in respect
احترام گذاشتن به
reserving
کنار گذاشتن
lay
کار گذاشتن
put on rudder
سکان گذاشتن
hang-up
معوق گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
to put by
کنار گذاشتن
to set a trap
تله گذاشتن
pledges
رهن گذاشتن
to put to contract
بمناقصه گذاشتن
lays
کار گذاشتن
to call for tenders
بمناقصه گذاشتن
point
نوک گذاشتن
shelf
کنار گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
put out to interest
به بهره گذاشتن
make an impression
تاثیر گذاشتن
trusts
ودیعه گذاشتن
reserve
کنار گذاشتن
trusts
امانت گذاشتن
trusted
ودیعه گذاشتن
lagvt
سرپوش گذاشتن
trusted
امانت گذاشتن
lacevi
یراق گذاشتن
stipulation
شرط گذاشتن
put up to auction
به مزایده گذاشتن
trust
ودیعه گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
begueath
به ارث گذاشتن
scale
مقیاس گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
cupped
فنجان گذاشتن
cup
فنجان گذاشتن
to put in pledge
گرو گذاشتن
reserves
کنار گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
fix
کار گذاشتن
coop
درقید گذاشتن
trust
امانت گذاشتن
shelf
در تاقچه گذاشتن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
put aside
کنار گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com