Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
shear
شکاف دادن قیچی کردن
Other Matches
chap
انتخاب کردن شکاف دادن
slashes
چاک دادن شکاف دادن
incised
چاک دادن شکاف دادن
incises
چاک دادن شکاف دادن
slash
چاک دادن شکاف دادن
slashed
چاک دادن شکاف دادن
incise
چاک دادن شکاف دادن
notch
شکاف دادن
notches
شکاف دادن
nicked
شکاف دادن بریدگی
yerk
هل دادن شکاف برداشتن
nicking
شکاف دادن بریدگی
nicks
شکاف دادن بریدگی
nick
شکاف دادن بریدگی
shares
قیچی کردن
snip
قیچی کردن
snipping
قیچی کردن
shear
قیچی کردن
snipped
قیچی کردن
share
قیچی کردن
shared
قیچی کردن
trim
یکنواخت کردن با قیچی
gill slit
شکاف دستگاه تنفس ماهی شکاف برانشی
pave
[صاف کردن و یکنواخت سازی لبه یا انتهای فرش با قیچی]
v ring
تصویر شکاف درجه تفنگ روی خال سیاه هدف برای نمره دادن به تیراندازی
gash
شکاف دار کردن
breach
ایجاد شکاف کردن
breaches
ایجاد شکاف کردن
gashing
شکاف دار کردن
gashed
شکاف دار کردن
gashes
شکاف دار کردن
breached
ایجاد شکاف کردن
notches
شکاف چوبخط سوراخ کردن
slotting
سوراخ کردن شکاف کوچک
crevasses
شکاف زدن رخنه کردن
slots
سوراخ کردن شکاف کوچک
slot
سوراخ کردن شکاف کوچک
notch
شکاف چوبخط سوراخ کردن
crevasse
شکاف زدن رخنه کردن
dispart
شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
maneuvering vent
شکاف بالای پوشش بالن برای رها کردن هوا
mammock
دم قیچی
tweeger
قیچی
tweezer
قیچی
braced
قیچی
scissors
قیچی
snippel
دم قیچی
shear
قیچی
overarm braces
قیچی
brace
قیچی
pruning shears
قیچی
snips
قیچی
hot shear blade
قیچی گرم
split tackle
تکل قیچی
bolt clipper
قیچی پیچ
blooming shears
قیچی شمشه
scissors vault
پرش قیچی
stock shears
قیچی پادار
heavy shears
قیچی اهنبر
combination slitting, shears
قیچی ورق
hitch kick
شوت قیچی
secateur
قیچی باغبانی
shear steel
فولاد قیچی
clipper
قیچی باغبانی
wire cutter
قیچی میخچین
wire cutter
قیچی سیمبر
circular shear
قیچی کمانهای
scissors kick
ضربه قیچی
sheared
قیچی شده
mammock
از دم قیچی ردکردن
shear
قیچی اهن بر
alligator shears
قیچی اهرمی
rotary shear
قیچی گردان
lever shear
قیچی اهرمی
lever shears
قیچی اهرمی
tin snips
قیچی دستی
scissors
پرش قیچی
pruning shears
قیچی باغبانی
plate shears
قیچی ورق بر
forficate
قیچی مانند
scissel
دم قیچی فلزات
levered shears
قیچی اهرمی
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
scissors-glasses
عینک قیچی شکل
continous chip
برادههای قیچی کاری
wire shears
قیچی سیم بری
overhead kick
ضربه قیچی به عقب
shear
اسباب برش قیچی
snips
قیچی اهن بری
scissors
قیچی روی خرک
clincher
قیچی کننده قاطع
clinchers
قیچی کننده قاطع
scissors jump
پرش قیچی در اسکیت
scissoring vibration
ارتعاش قیچی وار
tin snips
قیچی اهن بر مهندسی
shears
قیچی پشم چینی یا باغبانی
scissor kick
پای قیچی در شنای پهلو
eastern cut off
شیوه قیچی پرش ارتفاع
guillotin plate shear
قیچی ورق اهن بری
trudgen stroke
دست کرال و پای قیچی
compound leverage floor jack
اهرم بالابر قیچی شکل
snipper
قیچی ویژه چیدن مو یا گیاه
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
snips
قیچی دستی برای بریدن ورقات فلزات
averruncator
یکجور قیچی که با ان شاخههای بلندتر از قدرس رامیزنند
aviation snips
قیچی دستی مرکبی برای بریدن ورقههای فلزی
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
eastern roll
شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
scissored wool
پشم مقراضی
[پشمی که با قیچی دستی چیده شده نه با ماشین برقی لذا الیاف یک ناحیه دارای طول های متفاوت می باشند.]
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
breaks
شکاف
chap
شکاف
crack
شکاف
fractions
شکاف
fraction
شکاف
groove
شکاف
break
شکاف
gap
شکاف
fracture
شکاف
multifid
شکاف شکاف
cracks
شکاف
chinked
شکاف
chinking
شکاف
chinks
شکاف
rifts
شکاف
rift
شکاف
fairlead
شکاف
overture
شکاف
fisure
شکاف
chink
شکاف
split
شکاف
grooves
شکاف
eying
شکاف
eyes
شکاف
eyeing
شکاف
eye
شکاف
fractured
شکاف
fractures
شکاف
fracturing
شکاف
notch
شکاف
head slot
شکاف هد
nicks
شکاف
incisure
شکاف
chik
شکاف
insection
شکاف
scar
شکاف
scarred
شکاف
scarring
شکاف
slotting
شکاف
scars
شکاف
nicking
شکاف
chine
شکاف
cleft palate
شکاف سق
tear
شکاف
cleft palates
شکاف سق
arm slit
شکاف
nick
شکاف
cloot
شکاف سم
hiatus
شکاف
nicked
شکاف
slots
شکاف
overtures
شکاف
gaps
شکاف
slot
شکاف
buttressing
شکاف
slithers
شکاف
slithering
شکاف
slithered
شکاف
slither
شکاف
break through
شکاف
lacuna
شکاف
clift
شکاف
incisions
شکاف
aperture
شکاف
apertures
شکاف
incision
شکاف
buttresses
شکاف
buttressed
شکاف
crevice
شکاف
rakes
شکاف
fissures
شکاف
fissure
شکاف
interstice
شکاف
crevices
شکاف
buttress
شکاف
slashes
شکاف
craze
شکاف
chasms
شکاف
slash
شکاف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com