English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
caulk شکاف وسوراخ چیزی را گرفتن
Other Matches
jammed گرفتن شکاف کوه با انگشت
jams گرفتن شکاف کوه با انگشت
jam گرفتن شکاف کوه با انگشت
gauzy نازک وسوراخ سوراخ
peperino خاره اتش فشانی سبک وسوراخ سوراخ که از شن وخاکستر درست شده است
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
gill slit شکاف دستگاه تنفس ماهی شکاف برانشی
to obtain something گرفتن چیزی
dehydrate اب چیزی را گرفتن
dehumidify نم چیزی را گرفتن
to get [hold of] something گرفتن چیزی
to bring something گرفتن چیزی
To treat something as a joke چیزی را بشوخی گرفتن
to take something into account در نظر گرفتن چیزی
To take delivery of something. چیزی را تحویل گرفتن
rigid adherence to a thing محکم گرفتن چیزی
To turn a blind eye to something. To overlook something. چیزی را نادیده گرفتن
grab گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
gripping محکم گرفتن چیزی
grips محکم گرفتن چیزی
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را گرفتن
grip محکم گرفتن چیزی
decarbonate زغال چیزی را گرفتن
decarbonize زغال چیزی را گرفتن
degas گاز چیزی را گرفتن
grabs گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbing گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbed گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
gripped محکم گرفتن چیزی
to seize something [from somebody] چیزی را گرفتن [از کسی]
to turn a blind eye to something چیزی را نادیده گرفتن
to let something slip چیزی را نادیده گرفتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
retracing ردپای چیزی را دوباره گرفتن
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
to nip something in the bud از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
To make light of something. چیزی راسر سری گرفتن
retrace ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraced ردپای چیزی را دوباره گرفتن
to borrow something [from somebody] چیزی را قرض گرفتن [از کسی]
retraces ردپای چیزی را دوباره گرفتن
stem the tide <idiom> جلو موج چیزی را گرفتن
To put something to the vote. درباره چیزی رأی گرفتن
to take something as a joke چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
to contract something from somebody از کسی چیزی [بیماری] گرفتن
to wring something from somebody [out of somebody] از کسی چیزی به زور گرفتن
scrape the bottom of the barrel <idiom> گرفتن چیزی که باقی مانده
To find fault with something ( someone ) . از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
monopolization گرفتن امتیاز انحصاری چیزی
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
nip in the bud <idiom> از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
calibrates قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrating قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to block [to block up] [to clog] [to clog up] something جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
to get in somebody's way جلوی راه کسی [چیزی] را گرفتن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
superseding گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimposes روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimpose روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
supersede گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimposing روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
superseded گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
supersedes گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to get worked up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to work oneself up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
buttressing شکاف
arm slit شکاف
cleft palates شکاف سق
buttresses شکاف
fracturing شکاف
chinked شکاف
grooves شکاف
chinking شکاف
split شکاف
groove شکاف
slots شکاف
cleft palate شکاف سق
slithering شکاف
slithered شکاف
slither شکاف
buttressed شکاف
buttress شکاف
slit شکاف
seams شکاف
seam شکاف
slotting شکاف
overture شکاف
overtures شکاف
nicks شکاف
break شکاف
breaks شکاف
slits شکاف
fractures شکاف
fractured شکاف
fracture شکاف
slashes شکاف
slashed شکاف
slash شکاف
chap شکاف
slot شکاف
fractions شکاف
eyes شکاف
gap شکاف
eyeing شکاف
head slot شکاف هد
hiatus شکاف
fraction شکاف
incisure شکاف
fisure شکاف
eying شکاف
chink شکاف
multifid شکاف شکاف
gaps شکاف
insection شکاف
eye شکاف
slithers شکاف
fairlead شکاف
lacuna شکاف
scarred شکاف
incisions شکاف
incision شکاف
cloot شکاف سم
chine شکاف
crazes شکاف
chasm شکاف
chasms شکاف
crevice شکاف
chik شکاف
crevices شکاف
crack شکاف
break through شکاف
cracks شکاف
aperture شکاف
interstice شکاف
fissure شکاف
apertures شکاف
rake شکاف
rakes شکاف
raking شکاف
scar شکاف
nicked شکاف
clift شکاف
cleft شکاف
notch شکاف
suture شکاف
notches شکاف
clefts شکاف
scarring شکاف
scars شکاف
chinks شکاف
rift شکاف
fissures شکاف
craze شکاف
rifts شکاف
tear شکاف
t slot شکاف " T "
nicking شکاف
nick شکاف
file gap شکاف فایل
file gap شکاف پرونده
gap in a wall شکاف دردیوار
fill gap شکاف پرونده
horn gap شکاف سرنایی
kibed دارای شکاف
clefts شکاف دار
clift شکاف دار
lacunose شکاف دار
fissile شکاف پذیر
battle sight شکاف درجه
ripped دریدن شکاف
rip دریدن شکاف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com