Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English
Persian
murmur
شکایت شایعات
murmured
شکایت شایعات
murmuring
شکایت شایعات
murmurs
شکایت شایعات
Other Matches
canard
شایعات
idle rumoues
شایعات بی سر و پا
hearsay
شایعات
bruit
شایعات
canards
شایعات
gossips
شایعات بی اساس
gossips
شایعات بی پرو پا
tittle-tattle
شایعات بی اساس
tittle tattle
شایعات بی اساس
Unfounded rumours.
شایعات بی اساس
gossip
شایعات بی اساس
gossiping
شایعات بی پرو پا
gossiping
شایعات بی اساس
idle rumoues
شایعات بی اساس
gossiped
شایعات بی پرو پا
gossiped
شایعات بی اساس
gossip
شایعات بی پرو پا
titbits
شایعات اراجیف
titbit
شایعات اراجیف
scandal
شایعات ننگین
scandals
شایعات ننگین
gossipry
شایعات بی اساس
gossip
شایعات بی اساس دادن
gossiped
شایعات بی اساس دادن
gossiping
شایعات بی اساس دادن
ruise
شایعات داستان ساختگی
gossips
شایعات بی اساس دادن
greenroom
شایعات رایج بین هنرپیشگان
greenrooms
شایعات رایج بین هنرپیشگان
gossiper
کسیکه شایعات بی اساس میدهد
Rumors circulate fast.
شایعات سریع در همه جا می پیچد
scandal sheet
نشریه محتوی شایعات افتضاح امیز
scandalmonger
پخش کننده شایعات افتضاح امیز
scandalmongers
پخش کننده شایعات افتضاح امیز
whispering campaign
انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
gripe
شکایت
groan
شکایت
protest
شکایت
groaned
شکایت
protesting
شکایت
protested
شکایت
protests
شکایت
groans
شکایت
groaning
شکایت
complaint
شکایت
grievance
شکایت
plaint
شکایت
plaints
شکایت
moaning
شکایت
moans
شکایت
moaned
شکایت
moan
شکایت
i heard him
شکایت
gravamen
اصل شکایت
grumblingly
شکایت کنان
lodge a complaint
شکایت کردن
lodge an a appeal
شکایت کردن
suing
شکایت کردن
to lodge a complaint
شکایت کردن
sue
شکایت کردن
complaining
شکایت کردن
bitching
شکایت کردن
complained
شکایت کردن
bitches
شکایت کردن
denunciation
اتهام شکایت
grievance
موضوع شکایت
sues
شکایت کردن
complains
شکایت کردن
cross bill
شکایت متقابل
bitch
شکایت کردن
sued
شکایت کردن
denunciations
اتهام شکایت
complaining against injustice
شکایت کردن
bitched
شکایت کردن
discontent
گله شکایت
complain
شکایت کردن
sue
به دادگاه شکایت کردن
sued
به دادگاه شکایت کردن
petitioned
شکایت کردن دادخواست
petitioning
شکایت کردن دادخواست
Stop complaining.
[اینقدر]
شکایت نکن.
petitions
شکایت کردن دادخواست
sues
به دادگاه شکایت کردن
suing
به دادگاه شکایت کردن
there is no ground for his complaint
شکایت او بیمورد است
i hear him complain
میشنوم که شکایت می کنند
repine
شکایت کردن شکوه
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
he complained with reason
بیخود شکایت نمیکرد
grounded (his complaint was not grounded
شکایت او بی اساس بود
squawk about
<idiom>
شکایت درموردچیزی داشتن
gravamen
شکایت رسمی شکوائیه
petition
شکایت کردن دادخواست
griper
کسیکه مرتب شکایت میکند
inform against someone
از دست کسی شکایت کردن
to inform against someone
شکایت پیش کسی بردن
take one's own medicine
<idiom>
پذیرش محاکمه بدون شکایت
look a gift horse in the mouth
<idiom>
شکایت از هدیهای که کامل نیست
rumble
چیز پرسر و صدا شکایت
rumbled
چیز پرسر و صدا شکایت
rumbles
چیز پرسر و صدا شکایت
to rumble on
[British E]
ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
fin de non recevoir
رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
to redress any one's grievance
شکایت ونگرانی کسی رارفع کردن
cry over spilt milk
<idiom>
شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
to sue somebody for libel
[slander]
از کسی برای افترا
[تهمت]
شکایت کردن
[حقوق]
to report somebody
[to the police]
for breach of the peace
از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن
[به پلیس]
شکایت کردن
to make a complaint
[about]
شکایت کردن
[درباره]
[مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
to press charges against someone
ازکسی قانونی شکایت کردن
[کسی را متهم کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com