Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English
Persian
reverse
شکستنی مخالف
reversed
شکستنی مخالف
reverses
شکستنی مخالف
reversing
شکستنی مخالف
Other Matches
breakable
شکستنی
breakages
شکستنی
breakage
شکستنی
refrangibility
شکستنی بودن
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
contrary
مخالف
gainsayer
مخالف
irreconcilable
مخالف
gainst
مخالف
dissident
مخالف
gyaku
مخالف
conflicting
مخالف
non content
مخالف
opposit
مخالف
foes
مخالف
oppositive
مخالف
oppugner
مخالف
out of keeping
مخالف
contradictory
مخالف
averse
مخالف
dissidence
مخالف
at outs
مخالف
oppugnant
مخالف
by the ears
مخالف
antipodal
مخالف
contra
مخالف
contradictive
مخالف
contradiction
مخالف
contrariant
مخالف
contrary to
مخالف
controvertist
مخالف
adverse
مخالف
antagonists
مخالف
repugnant
مخالف
dissidents
مخالف
adversary
مخالف
adversaries
مخالف
at d.
مخالف
oppositionist
ضد مخالف
with
مخالف
converse
مخالف
contradictions
مخالف
antagonist
مخالف
aliens
مخالف
alien
مخالف
against
مخالف
opponent
مخالف
hostile
مخالف
conversed
مخالف
converses
مخالف
conversing
مخالف
resistent
مخالف
dissenting
مخالف
foe
مخالف
inadvisable
مخالف
opponents
مخالف
unfavorable
مخالف
anie
مخالف
dissented
رای مخالف
against nature
مخالف طبیعت
dissenting
مخالف معاند
antislavery
مخالف بردگی
dissents
رای مخالف
clashing
برخوردکننده مخالف
antipapal
مخالف پاپ
counter
درجهت مخالف
antimonaechical
مخالف سلطنت
dissent
رای مخالف
opponents
طرف مخالف
anti
مخالف علیه
countering
درجهت مخالف
antagonists
عضله مخالف
opponent
طرف مخالف
countered
درجهت مخالف
anti parallel feeding
تغذیه مخالف
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
windbound
باد مخالف
to be in the opposition
مخالف بودن
the a party
طرف مخالف
standpat
مخالف تغییر
reluctate
مخالف کردن
reluctancy
بیزاری مخالف
prevailing wind
باد مخالف
dis-
مخالف کردن
headwinds
باد مخالف
loggerheads
مخالف - جنگجو
against the current
<adv.>
مخالف جریان
upstream
<adj.>
<adv.>
مخالف جریان
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
at odds
<idiom>
مخالف بودن
The opposition parties .
احزاب مخالف
In the opposite direction .
درجهت مخالف
in the opposite direction.
در جهت مخالف
overthwart
بالحن مخالف
overthwart
بطور مخالف
countersuggestion
تلقین مخالف
counter ion
یون مخالف
contrary to the law
مخالف قانون
contraposition
مفهوم مخالف
contralateral muscles
عضلات مخالف
contra flow
جهت مخالف
conflictive
مغایر مخالف
bucking voltage
ولتاژ مخالف
counterview
عقیده مخالف
crosscurrent
جریان مخالف
defier
مخالف کننده
oppositely
بطور مخالف
obscurantist
مخالف اصلاحات
ill humored
مخالف ترشرو
head wind
باد مخالف
divert action
عملیات مخالف
dissenting opinion
نظر مخالف
dissentient
مخالف معاند
disaccord
مخالف کردن
antitrust
مخالف تشکیل
vetoing
رای مخالف
vice versa
در جهت مخالف
anti-Semitism
مخالف با یهودیان
cons
رای مخالف
antagonising
مخالف کردن
antipathy
احساس مخالف
con
رای مخالف
antagonizing
مخالف کردن
antagonizes
مخالف کردن
anti semitism
مخالف با یهودیان
illegal
مخالف قانون
no
منفی مخالف
vetoes
رای مخالف
vetoed
رای مخالف
veto
رای مخالف
conned
رای مخالف
reluctance
بیزاری مخالف
diverse
مختلف مخالف
conning
رای مخالف
antagonized
مخالف کردن
antagonize
مخالف کردن
impolitic
مخالف مصلحت
dissenter
مخالف ناراضی
dissenters
مخالف ناراضی
adversely
بطور مخالف
contradicts
مخالف بودن با
defiant
معاند مخالف
crosswinds
باد مخالف
crosswind
باد مخالف
contradicted
مخالف بودن با
contradict
مخالف بودن با
aversely
بطور مخالف
antagonises
مخالف کردن
antagonist
عضله مخالف
antagonised
مخالف کردن
anti-
به معنای "مخالف "
backs
جهت مخالف جلو
vetoed
رای مخالف دادن
countercurrent distribution
توزیع جریان مخالف
back
جهت مخالف جلو
vetoing
رای مخالف دادن
reverse
حرکت در جهت مخالف
factionist
توط ئه گر مخالف تراش
blackballed
رای مخالف دادن
reversing
حرکت در جهت مخالف
reverses
حرکت در جهت مخالف
countercurrent chromatography
کروماتوگرافی جریان مخالف
reversed
حرکت در جهت مخالف
counterview
نظریه مخالف مواجهه
dissentient
مخالف عقیده اکثریت
blackball
رای مخالف دادن
c.c.c
countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
lee ward
در جهت مخالف باد
leeward
بسمت مخالف باد
objection
مخالفت استدلال مخالف
upstream
مخالف جریان رودخانه
anti-Semitic
مخالف نژاد سامی
An inclement wind .
باد مخالف(نامساعد )
unusual
غریب مخالف عادت
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
devil's advocate
<idiom>
[ارائه استدلال مخالف]
objections
مخالفت استدلال مخالف
wind bound
دچار باد مخالف
voluntaryist
مخالف نظام وفیفه
negative voice
رای مخالف رد کردن
negative voice
رای مخالف دادن
obscurant
بغرنج مخالف اصلاحات
obscurantist
مخالف روشنی فکر
vetoes
رای مخالف دادن
veto
رای مخالف دادن
reversed series generator
مولد با میدانهای مخالف
that is a to our purpose
این مخالف منظورماست
antagonism
هم اوری اصل مخالف
illicit
نا مشروع مخالف مقررات
to set at variance
با هم بد کردن باهم مخالف ت
to turn against any one
مخالف کسی شدن
vetoer
رای مخالف دهنده
impolitic
مخالف رویه صحیح
heterosexual
علاقمند به جنس مخالف
heterosexuality
علاقه بجنس مخالف
nonconformists
مخالف کلیسای رسمی
heterosexual
وابسته به جنس مخالف
anti semite
مخالف اقوام سامی
anti-Semite
مخالف اقوام سامی
wronging
مخالف اخلاق یا قانون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com