English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 172 (8 milliseconds)
English Persian
to break one's promise شکستن عهدوقول
Other Matches
force درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forcing درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forces درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
breakaway شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
pipping شکستن شکستن وبازشدن
pips شکستن شکستن وبازشدن
pipped شکستن شکستن وبازشدن
pip شکستن شکستن وبازشدن
dishallow شکستن
to break apart شکستن
pierce شکستن
pierces شکستن
to break open شکستن
to break rank صف شکستن
to break to pieces شکستن
to fly asunder شکستن
to hew asunder شکستن
deflect شکستن
fractures شکستن
To break ranks. صف را شکستن
fractured شکستن
to break a شکستن
split up شکستن
disruption شکستن
fly asunder شکستن
deflected شکستن
infraction شکستن
hewn شکستن
disobeys شکستن
disobeying شکستن
disobeyed شکستن
disobey شکستن
disruptions شکستن
deflecting شکستن
deflects شکستن
cracking شکستن
fracture شکستن
to fall apart در هم شکستن
fractions شکستن
fraction شکستن
crush شکستن
chopped شکستن
chop شکستن
crushed شکستن
fracturing شکستن
crushes شکستن
nick شکستن
breaks شکستن
infract شکستن
break شکستن
nicks شکستن
nicking شکستن
nicked شکستن
slash قیمت را شکستن
abjuring سوگند شکستن
perjuring عهد شکستن
slashed قیمت را شکستن
abjures سوگند شکستن
refracting بر گرداندن شکستن
slashes قیمت را شکستن
abjured سوگند شکستن
abjure سوگند شکستن
beat a record حد نصاب را شکستن
break down درهم شکستن
to bruise somebody دل کسی را شکستن
to crack an egg تخمی را شکستن
to break one's leg شکستن ساق پا
0To break thru a blockade ( siege ) . محاصره را شکستن
unseal مهرچیزی را شکستن
housebreak حرز را شکستن
deblock شکستن کنده
brittle fracture شکستن از تردی
overwhelms درهم شکستن
breaks شکستن موج
scrunches درهم شکستن
scrunched درهم شکستن
scrunch درهم شکستن
fracture شکستن شکافتن
fractured شکستن شکافتن
fractures شکستن شکافتن
fracturing شکستن شکافتن
cleave شکستن ورامدن
cleaved شکستن ورامدن
cleaves شکستن ورامدن
vanquish درهم شکستن
vanquished درهم شکستن
vanquishes درهم شکستن
vanquishing درهم شکستن
overwhelm درهم شکستن
overwhelmed درهم شکستن
break شکستن موج
refracts بر گرداندن شکستن
crashingly درهم شکستن
crashing درهم شکستن
crashes درهم شکستن
crashed درهم شکستن
crush باصدا شکستن
crushed باصدا شکستن
crushes باصدا شکستن
perjure عهد شکستن
scrunching درهم شکستن
perjures عهد شکستن
refracted بر گرداندن شکستن
refract بر گرداندن شکستن
crash درهم شکستن
smiting خرد کردن شکستن
knap ضربه زدن شکستن
fission شکستن هسته اتمی
to break in شاخ شکستن سوغان
to bruise somebody قلب کسی را شکستن
To break a promise. عهد وقولی را شکستن
His failure was a bitter experience. شکستن تجربه تلخی شد
To feel on top of the world. با دم خود گردو شکستن
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
smashes خرد کردن شکستن
violate شکستن نقض کردن
smash خرد کردن شکستن
shatters داغان کردن شکستن
shatter داغان کردن شکستن
elision باقوه مکانیکی شکستن
stave شکستن ریزش کردن
smites خرد کردن شکستن
violated شکستن نقض کردن
edman degradation technique شکستن به روش ادمن
fissionable قابل شکستن وتقسیم
smite خرد کردن شکستن
violates شکستن نقض کردن
fissional وابسته به شکستن هسته اتم
smashes شکست دادن درهم شکستن
To break down the enemys resistance. مقاومت دشمن رادرهم شکستن
smash شکست دادن درهم شکستن
To bite the hand that feeds one . نمک راخوردن ونمکدان شکستن
to collapse درهم شکستن [مذاکره یا فرضیه]
shard شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
age شکستن جسم با فشارهای مکرر
ages شکستن جسم با فشارهای مکرر
shards شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
shiwari شکستن اجسام سخت درکاراته
section out شکستن موج بطور ناهموار
break-ins حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
throw the book at <idiom> شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
multilation شکستن یا فلج کردن اعضا بدن
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
battering rams میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
battering ram میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
To set the Thames on fire . to do a herculeam task . کمر غول راخم کردن ( شکستن )
snapping شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snap شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackles صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
snapped شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snaps شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackled صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackle صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
amulet دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
pagination روند شکستن یک گزارش چاپ شده به واحدهایی متنافر باصفحات
parses شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
creptation تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
parsed شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
untimate load بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
parse شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
linear روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
cracking وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
cracking شکستن هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل ان به هیدروکربورهای سبکتر
get the axe ناپدید شدن موج سوار زیر اب با شکستن موج
sonic booms انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
sonic boom انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com