English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (7 milliseconds)
English Persian
zigzag شکسته
zigzagged شکسته
zigzagging شکسته
zigzags شکسته
shakier شکسته
shakiest شکسته
shaky شکسته
wrecked شکسته
broken شکسته
disrupted شکسته
fragmentary شکسته
fracted شکسته
fragmental شکسته
in pieces شکسته
broken <adj.> شکسته [دستگاهی]
Other Matches
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
heart broken دل شکسته
heartsick دل شکسته
downhearted دل شکسته
running hand خط شکسته
broken-hearted <adj.> دل شکسته
cursive خط شکسته
heartbroken دل شکسته
crushed stone سنگ شکسته
cauliflower ear گوش شکسته
osteopathist شکسته بند
distort شکسته شدن
raddled شکسته شده
distorts شکسته شدن
cold short شکسته سرد
deject دل شکسته کردن
red short شکسته سرخ
fyloft صلیب شکسته
castway کشتی شکسته
flinders قطعات شکسته
bone setter شکسته بند
bonesetter شکسته بند
german giant swing افتاب شکسته
haken kreuz صلیب شکسته
bone setting شکسته بندی
framentary شکسته ناقص
orthopaedics شکسته بندی
orthopedics شکسته بندی
giant circle افتاب شکسته
hot short شکسته گرم
broken stone سنگ شکسته
split screen صفحه شکسته
broken شکسته شده
sherd کوزه شکسته
fractured سطح شکسته
fracture سطح شکسته
a broken arm بازوی شکسته
ballast مصالح شکسته
taxis شکسته بندی
angle bracket پرانتز شکسته
modesty شکسته نفسی
puncturing شکسته شدن
punctures شکسته شدن
punctured شکسته شدن
puncture شکسته شدن
pointed bracket پرانتز شکسته
fractures سطح شکسته
fracturing سطح شکسته
split-screen صفحه شکسته
to run upon the rocks شکسته شدن
wrech کشتی شکسته
wrecked کشتی شکسته
shatters قطعات شکسته
shatter قطعات شکسته
chevron پرانتز شکسته
doddered شکسته سست
shards کوزه شکسته
shard کوزه شکسته
stone ballast مصالح شکسته سنگی
infirmly بطور علیل یا شکسته
to humble oneself شکسته نفسی کردن
zircon سخن دست و پا شکسته
potsherd تکه سفال شکسته
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
refract شکسته شدن نور
shipwrecks کشتی شکسته شدن
shipwrecked کشتی شکسته شدن
shipwreck کشتی شکسته شدن
splint چوب شکسته بندی
splint وسایل شکسته بندی
humblest شکسته نفسی کردن
humble شکسته نفسی کردن
ballast شن ریزی مصالح شکسته
refracting شکسته شدن نور
refracts شکسته شدن نور
refracted شکسته شدن نور
jargon سخن دست و پا شکسته
pulled شکسته شده افتاده
bowed down by grief شکسته شده ازغم
cast away کشتی شکسته مطرود
chippings سنگ شکسته ریز
agmatology علم شکسته بندی
broken hardening سخت گردانی شکسته
brokenly بطور شکسته یا بریده
broken english انگلیسی دست و پا شکسته
brick ballast مصالح شکسته اجری
swastika صلیب شکسته المان نازی
to be humbled احساس شکسته نفسی کردن
In my broken English . با انگلیسی دست وپا شکسته ام
whitewater قسمت اشفته موج شکسته
wrecked باقی مانده ازکشتی شکسته
The socket is broken. پریز برق شکسته است.
wrech شکسته یا خراب شدن کشتی
to feel humbled احساس شکسته نفسی کردن
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
A creaking gate hang long. <proverb> یک دروازه شکسته مدتها سرپا می ایستد.
plaster of Paris گچ ویژه شکسته بندی و قالب گیری
plaster casts گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
plaster cast گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
to weigh down سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
slides سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting . <proverb> از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
slide سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
soup موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
ten yard خط شکسته در طرفین خط نیمه به فاصله 01 یارد ازان
soups موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
wrecking کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecks کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wreck کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
pidgin انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
pidgins انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
Why don't you work? Did you break your fingers? چرا کار نمی کنی؟ مگر دستت شکسته است؟
pectinated line [خط شکسته، دندانه ای و یا کنگره ای که در طرح های هندسی و ایلیاتی بکار می رود.]
pidgin english انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
streamliner قطار یا هواپیمایی که مقاومت هوا را درهم شکسته وانرا تعدیل کند
non breaking space حرف فاصله که باعث میشود و کلمه توسط خط شکسته جدا نشوند
splint نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
bolsters کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolster کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
puff ball یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
bolstered کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
gibbering تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
drill extractor التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
gibbers تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbered تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibber تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
gibberish حرف شکسته و نامفهوم نامفهوم
stepped lines خطوط کنگره ای [خطوط شکسته] [در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com