English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (6 milliseconds)
English Persian
puncture شکسته شدن
punctured شکسته شدن
punctures شکسته شدن
puncturing شکسته شدن
distort شکسته شدن
distorts شکسته شدن
to run upon the rocks شکسته شدن
Search result with all words
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
slide سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
slides سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
modesty شکسته نفسی
gibberish حرف شکسته و نامفهوم نامفهوم
soup موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
soups موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
refract شکسته شدن نور
refracted شکسته شدن نور
refracting شکسته شدن نور
refracts شکسته شدن نور
taxis شکسته بندی
bolster کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolstered کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolsters کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
fracture سطح شکسته
fractured سطح شکسته
fractures سطح شکسته
fracturing سطح شکسته
doddered شکسته سست
ballast شن ریزی مصالح شکسته
shard کوزه شکسته
shards کوزه شکسته
humble شکسته نفسی کردن
humblest شکسته نفسی کردن
zigzag شکسته
zigzagged شکسته
zigzagging شکسته
zigzags شکسته
shakier شکسته
shakiest شکسته
shaky شکسته
shatter قطعات شکسته
shatters قطعات شکسته
heartbroken دل شکسته
downhearted دل شکسته
wrecked شکسته
wrecked کشتی شکسته
wrecked باقی مانده ازکشتی شکسته
splint نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
splint وسایل شکسته بندی
splint چوب شکسته بندی
plaster of Paris گچ ویژه شکسته بندی و قالب گیری
broken شکسته
broken شکسته شده
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
plaster cast گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
plaster casts گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
split screen صفحه شکسته
split-screen صفحه شکسته
shipwreck کشتی شکسته شدن
shipwrecked کشتی شکسته شدن
shipwrecks کشتی شکسته شدن
wreck کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecking کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecks کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
jargon سخن دست و پا شکسته
pidgin انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
pidgins انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
gibber تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbered تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbering تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbers تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
pulled شکسته شده افتاده
disrupted شکسته
fragmentary شکسته
agmatology علم شکسته بندی
bone setter شکسته بند
bonesetter شکسته بند
bone setting شکسته بندی
bowed down by grief شکسته شده ازغم
brick ballast مصالح شکسته اجری
broken english انگلیسی دست و پا شکسته
broken hardening سخت گردانی شکسته
broken stone سنگ شکسته
brokenly بطور شکسته یا بریده
cast away کشتی شکسته مطرود
castway کشتی شکسته
cauliflower ear گوش شکسته
chippings سنگ شکسته ریز
cold short شکسته سرد
crushed stone سنگ شکسته
cursive خط شکسته
deject دل شکسته کردن
drill extractor التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
flinders قطعات شکسته
fracted شکسته
fragmental شکسته
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
framentary شکسته ناقص
fyloft صلیب شکسته
german giant swing افتاب شکسته
giant circle افتاب شکسته
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
haken kreuz صلیب شکسته
heart broken دل شکسته
heartsick دل شکسته
hot short شکسته گرم
in pieces شکسته
infirmly بطور علیل یا شکسته
Other Matches
running hand خط شکسته
broken-hearted <adj.> دل شکسته
osteopathist شکسته بند
raddled شکسته شده
red short شکسته سرخ
orthopaedics شکسته بندی
orthopedics شکسته بندی
sherd کوزه شکسته
a broken arm بازوی شکسته
ballast مصالح شکسته
broken <adj.> شکسته [دستگاهی]
angle bracket پرانتز شکسته
pointed bracket پرانتز شکسته
wrech کشتی شکسته
chevron پرانتز شکسته
stone ballast مصالح شکسته سنگی
to humble oneself شکسته نفسی کردن
zircon سخن دست و پا شکسته
potsherd تکه سفال شکسته
swastika صلیب شکسته المان نازی
to be humbled احساس شکسته نفسی کردن
In my broken English . با انگلیسی دست وپا شکسته ام
whitewater قسمت اشفته موج شکسته
The socket is broken. پریز برق شکسته است.
wrech شکسته یا خراب شدن کشتی
to feel humbled احساس شکسته نفسی کردن
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
A creaking gate hang long. <proverb> یک دروازه شکسته مدتها سرپا می ایستد.
to weigh down سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting . <proverb> از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
ten yard خط شکسته در طرفین خط نیمه به فاصله 01 یارد ازان
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
Why don't you work? Did you break your fingers? چرا کار نمی کنی؟ مگر دستت شکسته است؟
pectinated line [خط شکسته، دندانه ای و یا کنگره ای که در طرح های هندسی و ایلیاتی بکار می رود.]
pidgin english انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
streamliner قطار یا هواپیمایی که مقاومت هوا را درهم شکسته وانرا تعدیل کند
non breaking space حرف فاصله که باعث میشود و کلمه توسط خط شکسته جدا نشوند
puff ball یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
stepped lines خطوط کنگره ای [خطوط شکسته] [در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com