English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (5 milliseconds)
English Persian
crack شکستگی
cracks شکستگی
refraction شکستگی
rupture شکستگی
ruptures شکستگی
rupturing شکستگی
fraction شکستگی
fractions شکستگی
nick شکستگی
nicked شکستگی
nicking شکستگی
nicks شکستگی
break شکستگی
breaks شکستگی
fracture شکستگی
fractured شکستگی
fractures شکستگی
fracturing شکستگی
distortion شکستگی
distortions شکستگی
vulnerability شکستگی
breakage شکستگی
breakages شکستگی
breaking شکستگی
aliasing شکستگی
break down شکستگی
brokenness شکستگی
consenescence شکستگی
decrepitude شکستگی
decropitude شکستگی
infirmness شکستگی
jaggies شکستگی
labefaction شکستگی
sawtooth distortion شکستگی
Other Matches
disconsolation دل شکستگی
disconsolateness دل شکستگی
head crash شکستگی هد
heartbreak دل شکستگی
oblique joint شکستگی کج
d. age شکستگی فرتوتی
compound fractures شکستگی باز
hot brittle شکستگی گرم
compound fracture شکستگی باز
wrech کشتی شکستگی
sound distortion شکستگی صدا
red brittleness شکستگی سرخ
image distortion شکستگی تصویر
image cintraction شکستگی تصویر
hydrogen embrittleness شکستگی هیدروژنی
strike joint شکستگی طولی
shipwrecks کشتی شکستگی
knack صدای شکستگی
shipwrecked کشتی شکستگی
fracture گسیختن شکستگی
shipwreck کشتی شکستگی
heartbreaking مایه دل شکستگی
fracture شکستگی استخوان
crack-up درهم شکستگی
fractured گسیختن شکستگی
crack up درهم شکستگی
wrack کشتی شکستگی
fracturing شکستگی استخوان
fracturing گسیختن شکستگی
fractures شکستگی استخوان
fractures گسیختن شکستگی
fractured شکستگی استخوان
cold brittleness شکستگی سرد
blue brittle شکستگی ابی
black short شکستگی سیاه
black brittleness شکستگی سیاه
crash شکستگی خرابی
crashingly شکستگی خرابی
crashed شکستگی خرابی
crashes شکستگی خرابی
wrecks کشتی شکستگی
crashing شکستگی خرابی
wrecking کشتی شکستگی
wreck کشتی شکستگی
compound f. شکستگی استخوان بازخم
to allow for breakage شکستگی راحساب کردن
fractural مربوط به شکستگی استخوان
resistance to cracking مقاوم در برابر شکستگی
hardening distortion شکستگی سخت گردانی
fracture proof مقاوم در برابر شکستگی نشکن
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com