English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English Persian
hydrogen embrittleness شکستگی هیدروژنی
Other Matches
hydric هیدروژنی
hydrogenous هیدروژنی
H-bombs بمب هیدروژنی
hydrogen bomb بمب هیدروژنی
hydrogen bombs بمب هیدروژنی
hydroforming تبدیل هیدروژنی
atomic hydrogen welding جوشکاری هیدروژنی
hydrogen bond پیوند هیدروژنی
h lamp لامپ هیدروژنی
H-bomb بمب هیدروژنی
h.f.d اشکارساز شعلهای هیدروژنی
intermolecular hydrogen bond پیوند هیدروژنی بین مولکولی
intramolecular hydrogen bond پیوند هیدروژنی درون مولکولی
hydrogen bonding پیوند هیدروژنی [ایجاد پیوند مولکولی توسط هیدروژن] [در رنگرزی]
hydrogenize با هیدروژن ترکیب کردن هیدروژنی کردن
breaking شکستگی
decrepitude شکستگی
brokenness شکستگی
break down شکستگی
distortion شکستگی
distortions شکستگی
vulnerability شکستگی
heartbreak دل شکستگی
consenescence شکستگی
aliasing شکستگی
breakage شکستگی
breakages شکستگی
decropitude شکستگی
disconsolateness دل شکستگی
disconsolation دل شکستگی
head crash شکستگی هد
infirmness شکستگی
jaggies شکستگی
labefaction شکستگی
oblique joint شکستگی کج
sawtooth distortion شکستگی
fractures شکستگی
fracture شکستگی
fractions شکستگی
fraction شکستگی
breaks شکستگی
rupture شکستگی
nicking شکستگی
nicked شکستگی
nicks شکستگی
nick شکستگی
fractured شکستگی
break شکستگی
rupturing شکستگی
fracturing شکستگی
cracks شکستگی
crack شکستگی
ruptures شکستگی
refraction شکستگی
crash شکستگی خرابی
image distortion شکستگی تصویر
fracture گسیختن شکستگی
image cintraction شکستگی تصویر
red brittleness شکستگی سرخ
crashes شکستگی خرابی
crashing شکستگی خرابی
crashingly شکستگی خرابی
knack صدای شکستگی
wrech کشتی شکستگی
compound fractures شکستگی باز
compound fracture شکستگی باز
strike joint شکستگی طولی
sound distortion شکستگی صدا
crashed شکستگی خرابی
fracturing شکستگی استخوان
wrecks کشتی شکستگی
wrecking کشتی شکستگی
wreck کشتی شکستگی
shipwrecks کشتی شکستگی
shipwrecked کشتی شکستگی
heartbreaking مایه دل شکستگی
fractures شکستگی استخوان
crack-up درهم شکستگی
wrack کشتی شکستگی
fracturing گسیختن شکستگی
fractures گسیختن شکستگی
fractured شکستگی استخوان
fracture شکستگی استخوان
hot brittle شکستگی گرم
shipwreck کشتی شکستگی
crack up درهم شکستگی
fractured گسیختن شکستگی
d. age شکستگی فرتوتی
cold brittleness شکستگی سرد
black short شکستگی سیاه
blue brittle شکستگی ابی
black brittleness شکستگی سیاه
hardening distortion شکستگی سخت گردانی
compound f. شکستگی استخوان بازخم
resistance to cracking مقاوم در برابر شکستگی
fractural مربوط به شکستگی استخوان
to allow for breakage شکستگی راحساب کردن
fracture proof مقاوم در برابر شکستگی نشکن
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com