Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 262 (26 milliseconds)
English
Persian
defeat
شکست دادن
defeated
شکست دادن
defeating
شکست دادن
defeats
شکست دادن
skunk
شکست دادن
skunks
شکست دادن
trounce
شکست دادن
trounced
شکست دادن
trounces
شکست دادن
trouncing
شکست دادن
checkmate
شکست دادن
smite
شکست دادن
smites
شکست دادن
smiting
شکست دادن
knock out
شکست دادن
outgeneral
شکست دادن
set down
شکست دادن
to f.down
شکست دادن
to put to the worse
شکست دادن
to lay prostrate
شکست دادن
get the better of (someone)
<idiom>
شکست دادن
Search result with all words
dump
شکست دادن حریف درمسابقه موتورسیکلت رانی یااتومبیل رانی یا قایق قایقرانی سرعت
hole
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holed
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
vanquish
پیروز شدن بر شکست دادن
vanquished
پیروز شدن بر شکست دادن
vanquishes
پیروز شدن بر شکست دادن
vanquishing
پیروز شدن بر شکست دادن
crush
شکست دادن پیروزشدن بر
crushed
شکست دادن پیروزشدن بر
crushes
شکست دادن پیروزشدن بر
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
worst
شکست دادن وخیم شدن
worst-
شکست دادن وخیم شدن
rout
کاملا شکست دادن
routed
کاملا شکست دادن
routs
کاملا شکست دادن
floor
بزمین زدن شکست دادن
floored
بزمین زدن شکست دادن
floors
بزمین زدن شکست دادن
smash
شکست دادن درهم شکستن
smashes
شکست دادن درهم شکستن
drub
چوب زدن شکست دادن
hole job
شکست دادن حریف با شروع بهتر
hole shot
شکست دادن حریف با شروع بهتر
larrup
کتک جانانه زدن شکست فاحش دادن
outroll
شکست دادن حریف
shellac
شکست مفتضحانه خوردن یا دادن
shellack
شکست مفتضحانه خوردن یا دادن
shut down
شکست دادن حریف
tp put to rout
شکست دادن وپراکنده ساختن
whop
بطور قاطع شکست دادن
wipe out
شکست دادن حریف با امتیاز زیاد
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
to bring down somebody
[something]
کسی
[چیزی]
را شکست دادن
to cause the downfall of somebody
[something]
کسی
[چیزی]
را شکست دادن
to show somebody up
[in a competition]
کسی را شکست دادن
[در مسابقه ورزشی]
to eat somebody alive
کسی را کاملا شکست دادن
Other Matches
parallax
پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
atmospheric refraction
شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
breaks
شکست
failure
شکست
defeats
شکست
flunks
شکست
set back
شکست
unsuccessfully
شکست
flunking
شکست
flunk
شکست
defeasance
شکست
breakages
شکست
unsuccessful
شکست
defeated
شکست
prosternation
شکست
refraction
شکست
defeating
شکست
unsuccess
شکست
defeature
شکست
failures
شکست
gap
شکست
gaps
شکست
flunked
شکست
three successive defeats
سه شکست پی در پی
deflections
شکست
defeat
شکست
flopper
شکست
miscarriages
شکست
plumper
شکست
fall
شکست
breakage
شکست
break
شکست
loss
شکست
deflection
شکست
miscarriage
شکست
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
to sustain a defeat
شکست خوردن
refraction of light
شکست نور
break proof
ازمایش شکست
fracturing
شکست ترک
fractures
شکست ترک
to suffer a reverse
شکست خوردن
refractive index
ضریب شکست
atmospheric refraction
شکست جوی
birefringence
شکست مضاعف
letdowns
نومیدی شکست
flops
شکست خوردن
concede
قبول شکست
point of fracture
نقطه شکست
bombed
شکست فاحش
flopping
شکست خوردن
bombs
شکست فاحش
to be defected
شکست خوردن
bomb
شکست فاحش
break down voltage
ولتاژ شکست
defeatism
شکست گرایی
flopped
شکست خوردن
defeatism
اعتراف به شکست
flop
شکست خوردن
bombed out
شکست فاحش
loses
شکست خوردن
letdown
نومیدی شکست
conceding
قبول شکست
angle of refraction
زاویه شکست
fails
شکست خوردن
fault
شکست زمین
invincible
شکست ناپذیر
upsets
شکست غیرمنتظره
business failure
شکست تجاری
upset
شکست غیرمنتظره
stickit
شکست خورده
underdog
سگ شکست خورده
underdogs
سگ شکست خورده
failure of negotiations
شکست مذاکرات
concedes
قبول شکست
lose
شکست خوردن
turkeys
شکست خورده
upsetting
شکست غیرمنتظره
faults
شکست زمین
to have the worse
شکست خوردن
refractive power
قدرت شکست
breaking capacity
فرفیت شکست
the ship was wrecked
کشتی شکست
breaking down pass
کالیبر شکست
refractometer
شکست سنج
fail
شکست خوردن
terrestrial refraction
شکست زمینی
breaking down roll
نورد شکست
conceded
قبول شکست
failed
شکست خوردن
fractured
شکست ترک
fracture
شکست ترک
faulted
شکست زمین
turkey
شکست خورده
dielectric strength
استحکام شکست
flunked
شکست خوردن
zener breakdown
شکست زنری
failure
شکست خورده
failures
شکست ورشکستگی
wash out
شکست مردود
failures
شکست خورده
flunks
شکست خوردن
insuperability
شکست ناپذیری
yield point
نقطه شکست
flunk
شکست خوردن
slip up
شکست خوردن
failure
شکست ورشکستگی
breaking point
نقطهی شکست
incomplete breakdown
شکست جزئی
incomplete breakdown
شکست ناقص
failure by rupture
شکست برشی
sure-fire
شکست ناپذیر
line breake relay
رله شکست خط
lose out
شکست خوردن
flunking
شکست خوردن
craven
شکست خورده
come a cropper
<idiom>
شکست خوردن
impluse breakdown
شکست ضربهای
inexpugnable
شکست نا پذیر
he received a broken hand
دستش شکست
reflection
شکست نور
cry uncle
<idiom>
پذیرش شکست
unstart
شکست ناپایدار
fall flat
<idiom>
شکست خوردن
index of refraction
ضریب شکست
fiasco
شکست مفتضحانه
fiascos
شکست مفتضحانه
invincibility
شکست ناپذیری
fall through
<idiom>
شکست خوردن
vanquishable
شکست پذیر
losing
شکست خوردن
vincible
شکست خوردنی
fracturable
قابل شکست
he broke his neck necessity
گردنش شکست
slip-up
شکست خوردن
electric break down
شکست الکتریکی
blow one's own horn
<idiom>
شکست درچیزی
double refraction
شکست دوبل
slip-ups
شکست خوردن
double refraction
شکست مضاعف
outclass
شکست فاحش حریف
cold shortness
قابلیت شکست سرد
He broken an Olympic record.
رکورد المپیک را شکست
invincibly
بطور شکست ناپذیر
reverse
شکست وارونه کردن
insuperably
بطور شکست ناپذیر
invulnerably
بطور شکست ناپذیر
snow under
شکست فاحش خوردن
insulation breakdown test
ازمایش شکست عایق
reversing
شکست وارونه کردن
invulnerable
شکست ناپذیر رویین تن
reverses
شکست وارونه کردن
intermediate frequency breakdown
شکست فرکانس میانی
reversed
شکست وارونه کردن
break down
شکست فروریختگی پنچری
lost
شکست خورده گمراه
absolute refractive index
ضریب شکست مطلق
refractive index
ضریب شکست نور
absolute index of refraction
ضریب مطلق شکست
punctured
سوراخ کردن شکست
vote down
<idiom>
شکست در رای گیری
refractional
وابسته به شکست نور
parallax
زاویه شکست نور
he broke his rib or something
دنده منده اش شکست
lurches
امادگی شکست فاحش
puncturing
سوراخ کردن شکست
lurched
امادگی شکست فاحش
lurch
امادگی شکست فاحش
punctures
سوراخ کردن شکست
defeat by knock out
شکست با ناک اوت
zener breakdown voltage
ولتاژ شکست زنری
outclassed
شکست فاحش حریف
outclasses
شکست فاحش حریف
outclassing
شکست فاحش حریف
lurching
امادگی شکست فاحش
line breake relay
رله شکست سیم
impluse breakdown voltage
فشار شکست ضربهای
fizzle
کوشش مذبوحانه شکست
puncture
سوراخ کردن شکست
flunks
چیدن موجب شکست شدن
skids
راه شکست مسیر سقوط
skidding
راه شکست مسیر سقوط
unbeaten
شکست نخورده مغلوب نشده
unconquerable
شکست ناپذیر مغلوب نشده
skidded
راه شکست مسیر سقوط
skid
راه شکست مسیر سقوط
to have ones gruel
شکست خوردن کشته شدن
unbeatable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
poetic justice
کامیابی خوبان و شکست بدان
The news bowled her over .
این خبر کمرش را شکست
insuperable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
He broke his leg.
ساق پای او
[مرد]
شکست.
flunked
چیدن موجب شکست شدن
flunking
چیدن موجب شکست شدن
flunk
چیدن موجب شکست شدن
shellacking
شکست ننگ اور ومفتضحانه
electron beam deflection system
سیستم شکست پرتو الکترونی
cousins
حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com