English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
vote down <idiom> شکست در رای گیری
Other Matches
parallax پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
atmospheric refraction شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
deflection شکست
flunks شکست
defeated شکست
deflections شکست
flunking شکست
miscarriage شکست
miscarriages شکست
set back شکست
flopper شکست
prosternation شکست
defeats شکست
failure شکست
loss شکست
fall شکست
unsuccessfully شکست
unsuccessful شکست
unsuccess شکست
failures شکست
defeating شکست
defeasance شکست
breaks شکست
breakage شکست
gap شکست
flunk شکست
gaps شکست
three successive defeats سه شکست پی در پی
break شکست
breakages شکست
plumper شکست
defeature شکست
defeat شکست
refraction شکست
flunked شکست
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
refractive index ضریب شکست
set down شکست دادن
defeatism اعتراف به شکست
defeatism شکست گرایی
outgeneral شکست دادن
stickit شکست خورده
lose out شکست خوردن
turkey شکست خورده
breaking down pass کالیبر شکست
faulted شکست زمین
craven شکست خورده
faults شکست زمین
invincible شکست ناپذیر
refractive power قدرت شکست
refractometer شکست سنج
point of fracture نقطه شکست
fault شکست زمین
turkeys شکست خورده
refraction of light شکست نور
line breake relay رله شکست خط
birefringence شکست مضاعف
business failure شکست تجاری
fractured شکست ترک
fractures شکست ترک
fracturing شکست ترک
angle of refraction زاویه شکست
defeat شکست دادن
dielectric strength استحکام شکست
flunks شکست خوردن
fracture شکست ترک
breaking down roll نورد شکست
atmospheric refraction شکست جوی
break down voltage ولتاژ شکست
break proof ازمایش شکست
breaking capacity فرفیت شکست
bombs شکست فاحش
bombed out شکست فاحش
bombed شکست فاحش
bomb شکست فاحش
double refraction شکست مضاعف
double refraction شکست دوبل
incomplete breakdown شکست جزئی
index of refraction ضریب شکست
inexpugnable شکست نا پذیر
insuperability شکست ناپذیری
defeats شکست دادن
invincibility شکست ناپذیری
knock out شکست دادن
incomplete breakdown شکست ناقص
impluse breakdown شکست ضربهای
electric break down شکست الکتریکی
failure by rupture شکست برشی
fracturable قابل شکست
he broke his neck necessity گردنش شکست
defeated شکست دادن
he received a broken hand دستش شکست
defeating شکست دادن
upset شکست غیرمنتظره
fall flat <idiom> شکست خوردن
flops شکست خوردن
flopping شکست خوردن
flopped شکست خوردن
flop شکست خوردن
skunks شکست دادن
slip up شکست خوردن
slip-up شکست خوردن
skunk شکست دادن
flunking شکست خوردن
fail شکست خوردن
fall through <idiom> شکست خوردن
get the better of (someone) <idiom> شکست دادن
failures شکست ورشکستگی
fails شکست خوردن
failed شکست خوردن
failures شکست خورده
slip-ups شکست خوردن
losing شکست خوردن
underdogs سگ شکست خورده
underdog سگ شکست خورده
checkmate شکست دادن
trounce شکست دادن
trounced شکست دادن
trounces شکست دادن
trouncing شکست دادن
upsetting شکست غیرمنتظره
upsets شکست غیرمنتظره
flunk شکست خوردن
failure of negotiations شکست مذاکرات
flunked شکست خوردن
fiascos شکست مفتضحانه
fiasco شکست مفتضحانه
reflection شکست نور
the ship was wrecked کشتی شکست
to have the worse شکست خوردن
to suffer a reverse شکست خوردن
to sustain a defeat شکست خوردن
concede قبول شکست
to lay prostrate شکست دادن
loses شکست خوردن
unstart شکست ناپایدار
vanquishable شکست پذیر
conceded قبول شکست
concedes قبول شکست
terrestrial refraction شکست زمینی
to be defected شکست خوردن
to f.down شکست دادن
to put to the worse شکست دادن
letdowns نومیدی شکست
letdown نومیدی شکست
lose شکست خوردن
conceding قبول شکست
vincible شکست خوردنی
sure-fire شکست ناپذیر
smites شکست دادن
smite شکست دادن
smiting شکست دادن
breaking point نقطهی شکست
failure شکست ورشکستگی
failure شکست خورده
blow one's own horn <idiom> شکست درچیزی
zener breakdown شکست زنری
come a cropper <idiom> شکست خوردن
cry uncle <idiom> پذیرش شکست
wash out شکست مردود
yield point نقطه شکست
outclassing شکست فاحش حریف
outclass شکست فاحش حریف
crush شکست دادن پیروزشدن بر
crushed شکست دادن پیروزشدن بر
crushes شکست دادن پیروزشدن بر
outclassed شکست فاحش حریف
fizzle کوشش مذبوحانه شکست
reverse شکست وارونه کردن
reverses شکست وارونه کردن
invulnerable شکست ناپذیر رویین تن
routs کاملا شکست دادن
reversed شکست وارونه کردن
routed کاملا شکست دادن
absolute index of refraction ضریب مطلق شکست
lurched امادگی شکست فاحش
absolute refractive index ضریب شکست مطلق
lurches امادگی شکست فاحش
lurching امادگی شکست فاحش
lurch امادگی شکست فاحش
rout کاملا شکست دادن
reversing شکست وارونه کردن
outclasses شکست فاحش حریف
break down شکست فروریختگی پنچری
parallax زاویه شکست نور
impluse breakdown voltage فشار شکست ضربهای
insulation breakdown test ازمایش شکست عایق
insuperably بطور شکست ناپذیر
invincibly بطور شکست ناپذیر
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
invulnerably بطور شکست ناپذیر
snow under شکست فاحش خوردن
shut down شکست دادن حریف
He broken an Olympic record. رکورد المپیک را شکست
outroll شکست دادن حریف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com