English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
English Persian
hand forming شکل دادن فلزات تورق پذیر باابزارهای دستی و بلوکهای دقیق
Other Matches
snips قیچی دستی برای بریدن ورقات فلزات
metallography شرح فلزات بررسی در ساختمان درونی فلزات
extrusion شکل دادن گرم یا سرد فلزات
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
base metals فلزات اصلی فلزات کم بها
base metal فلزات اصلی فلزات کم بها
cold work عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
randomized blocks بلوکهای تصادفی
attenuate تقلیل دادن دقیق شدن
attenuates تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated تقلیل دادن دقیق شدن
attenuating تقلیل دادن دقیق شدن
crocus cloth پارچه زبری که اکسید فریک قرمزرنگ فریف و ریزسایندهای روی سطح ان قرارگرفته و برای جلا دادن فلزات بکارمیرود
lamination تورق
delamination تورق
scaliness تورق
slated تورق
slates تورق
slate تورق
cleavages سطح تورق
rattler test ازمایش تورق
cleavage سطح تورق
manual دستور رزمی دستی سیستم دستی
streamer یک دسته نوار که بجای شروع و توقف در میان بلوکهای مجزای داده با سرعتی بالا ومستمر عمل میکند
streamers یک دسته نوار که بجای شروع و توقف در میان بلوکهای مجزای داده با سرعتی بالا ومستمر عمل میکند
cold war عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
pucks یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
puck یک دستگاه ورودی گرافیمی دستی و کنترل شده با دست که برای قرار دادن مختصات روی یک لوح گرافیکی بکارمی رود
craft revolving fund حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
craft reimbursable supply اماد قابل جایگزین مربوط به هنرهای دستی اماد مصرف شدنی هنرهای دستی
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
coinage metals فلزات مسکوک
metal physics فیزیک فلزات
abrasive grit خرده فلزات
base metal فلزات بنیانی
noble metals فلزات نجیب
fineness عیار فلزات
scissel دم قیچی فلزات
post transition metals فلزات پس واسطه
cuttings براده فلزات
whitesmith ابکار فلزات
base metals فلزات بنیانی
dioxide; metals دیاکسید-فلزات
drillings براده فلزات
parting of metals تجزیه فلزات
smeltery کارخانه ذوب فلزات
metallurgical engineering علم ذوب فلزات
native metals فلزات خالص طبیعی
narrow band filter صافی فلزات باریک
metallize روکش کردن با فلزات
melting pot دیگ ذوب فلزات
melting pots دیگ ذوب فلزات
metal foundry ریخته گری فلزات
white bearing metals فلزات سفید یاطاقان
metal foulings خرده سوفاله فلزات
metallurgy استخراج و ذوب فلزات
ferrous فلزات اهن دار
non ferrous metal industry صنعت فلزات غیراهنی
molten bath حمام ذوب فلزات
docimasy فن ازمایش فلزات ودواها
burnisher الت پرداخت فلزات
metllurgist متخصص ذوب فلزات
work hardening سخت کاری فلزات
ductility قابلیت کشش قابلیت تورق
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
nonferrous غیراهنی فلزات غیر اهنی
electrometallurgy ذوب فلزات بوسیله برق
assays عیارگیری فلزات گران قیمت
metalline فلزی اغشته به نمک فلزات
tumbling barrel غلتک مخصوص صیقل فلزات
edging machine دستگاه خم کننده لبه فلزات
metallurgical وابسته به فن استخراج وذوب فلزات
carats درجه خلوص فلزات پربها
joming test ازمایش تعیین سختی فلزات
cupellation گرفتن فلزات قیمتی از سرب
electro plating ابکاری فلزات به کمک برق
assay عیارگیری فلزات گران قیمت
metallurgy فن استخراج وذوب فلزات فلزگری
founding علم ذوب وریختن فلزات
mill دستگاهی که فلزات را تراش میدهد
mills دستگاهی که فلزات را تراش میدهد
metallurgists متخصص قال کردن فلزات
pyrometallurgy استخراج فلزات در اثر حرارت
carat درجه خلوص فلزات پربها
sullage مواد اضافی فلزات مذاب
metallurgist متخصص قال کردن فلزات
bullion شمش فلزات با عیار معین
transmutation of metals استحاله فلزات باعلم کیمیا کیمیاگری
vicker's diamond hardness tester دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
neck کم شدن ناگهانی مقاطع فلزات نرم
hydrometallurgy استخراج یاتهیه فلزات بوسیله اب یا مایعات
necks کم شدن ناگهانی مقاطع فلزات نرم
electrometallurgy صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
dross کف روی سطح فلزات مذاب مواد خارجی
metallurgic وابسته بفن استخراج و قال کردن فلزات
finery زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
die casting ریختن فلزات تحت فشار ریخته گری حدیدهای
flame cleaning تمیزکردن سطح فلزات به کمک اشعه اکسی استیلن
cold working property قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
picking پاک مردن سطح فلزات بوسیله محلولهای شیمیائی
rivet test ازمایش تعیین مقاومت فلزات جهت ساختن میخ پرچ
drier ترکیباتی از فلزات که برای تسریع در خشک شدن رنگهابکار میرود
dispersion hardening سخت گردانی فلزات با پراکندن ذرات ریزی با فازهای مختلف داخل ان
billon الیاژی از طلا ونقره یامس یا قلع ویا سایر فلزات کم ارزش
compass compensation تنظیم قطب نما از نظر اثر نیروی مغناطیسی فلزات مجاور
passivating پوشاندن سطح فلزات با لایهای از مواد خنثی یا بی اثربرای جلوگیری از خوردگی الکتروشیمیائی
wistful دقیق
stringent دقیق
particular redemption دقیق
scrutinizer دقیق
intent دقیق
stringently دقیق
exacted دقیق
exacts دقیق
exact دقیق
literal دقیق
accurate دقیق
subtil دقیق
tenty دقیق
scholastical دقیق
punctiliously دقیق
exquisite دقیق
astute دقیق
advertent دقیق
scholastic دقیق
exact solution حل دقیق
precision دقیق
punctilious دقیق
punctual دقیق
to anneal سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
soundest بی خطر دقیق
sound بی خطر دقیق
sounds بی خطر دقیق
strictly speaking دقیق شویم
precision balance ترازوی دقیق
precisionist بسیار دقیق
precision tool ابزار دقیق
subtle دقیق لطیف
sounded بی خطر دقیق
precision sweep روبش دقیق
precise خیلی دقیق
precision levelling ترازیابی دقیق
precision instrument سنجه دقیق
precision scale مقیاس دقیق
instruments الات دقیق
precise دقیق کردن
precision fire تیر دقیق
precision tools الات دقیق
queasy زیاد دقیق
precisian خیلی دقیق
pernickety کاربسیار دقیق
precision spirit level ترازوی دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق
scrutiny بررسی دقیق
precise صریح دقیق
thoroughgoing بسیار دقیق
queazy زیاد دقیق
punctual باذکرجزئیات دقیق
arm of precision اسلحه دقیق
exact location محل دقیق
an a calculator محاسب دقیق
instrument الات دقیق
thorough paced دقیق گام
perpend دقیق بودن
in-depth دقیق و عمیق
subtlest دقیق لطیف
fine spun دقیق خیالی
detailed analysis بررسی دقیق
detailed analysis آنالیز دقیق
correct دقیق یا درست
correcting دقیق یا درست
corrects دقیق یا درست
subtler دقیق لطیف
imprecise غیر دقیق
fine adjustment تنظیم دقیق
particularization شرح دقیق
fine setting تنظیم دقیق
pryingly با نگاه دقیق
watchful بی خواب دقیق
control توپزن دقیق
controls توپزن دقیق
controlling توپزن دقیق
going-over بررسی دقیق
goings-over بررسی دقیق
set لجوج دقیق
sets لجوج دقیق
persnickety کاربسیار دقیق
watchfulness دقیق هشیاری
precision measurment سنجش دقیق
high accuracy measurement سنجش دقیق
tenuous لطیف دقیق
setting up لجوج دقیق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com