English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (20 milliseconds)
English Persian
target pattern شکل قرار گرفتن هدف
Search result with all words
alignment قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignment قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignments قرار گرفتن مناسب در صفحه
pillow بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging میانه قرار دادن میانگین گرفتن
align دریک ردیف قرار گرفتن
align اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned دریک ردیف قرار گرفتن
aligned اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligning دریک ردیف قرار گرفتن
aligning اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns دریک ردیف قرار گرفتن
aligns اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
lie قرار گرفتن
lied قرار گرفتن
lies قرار گرفتن
bear درسمت قرار گرفتن در سمت
bears درسمت قرار گرفتن در سمت
pew درنیمکت قرار گرفتن
pews درنیمکت قرار گرفتن
attitude حالت قرار گرفتن رفتار
attitudes حالت قرار گرفتن رفتار
chop زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
chopped زیر امر قرار گرفتن یا قراردادن ناو
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
trail پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailed پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trails پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
quiver بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivered بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivering بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
quivers بهدف خوردن درتیر دان قرار گرفتن لرزیدن
texture طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
textures طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
superimpose روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposes روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposing روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
extension کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
extensions کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
stand قرار گرفتن
stymie قرار گرفتن
stymied قرار گرفتن
stymieing قرار گرفتن
stymies قرار گرفتن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
defective خطایی در دیسک سخت که داده روی برخی شیارها به درستی قابل خواندن نیست که میتواند ناشی از سطح دیسک آسیب دیده یا قرار گرفتن نامناسب نوک باشد
succeed بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeded بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeds بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
snug بطور دنج قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
trifle بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
trifles بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
exposure در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposures در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
grade در پایهای قرار گرفتن
grades در پایهای قرار گرفتن
surmount بالا قرار گرفتن
surmounted بالا قرار گرفتن
surmounting بالا قرار گرفتن
surmounts بالا قرار گرفتن
format روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
format قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
formats روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
formats قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها
hang قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hangs قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
overlap بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlapped بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlaps بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
heel در پاشنه قرار گرفتن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
battery groung pattern وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر
bearing direction جهت قرار گرفتن یاطاقان
caban طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
cardinal points effect اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
colocate کنار هم قرار گرفتن
cover off پشت سر هم قرار گرفتن پشت به گردن
disposure درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
emotionalize تحت تاثیراحساسات قرار گرفتن
equitant رویهم قرار گرفتن برگها
finish crossover طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
finish style طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
Other Matches
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
feel the pinch <idiom> در تنگنای مالی قرار گرفتن
in one's good books (graces) <idiom> موردعلاقه شخص قرار گرفتن
poise of head وضع قرار گرفتن سر روی تن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
to receive attantion مورد توجه قرار گرفتن
thermal exposure در معرض حرارت قرار گرفتن
take cover پشت جان پناه قرار گرفتن
venation ترتیب قرار گرفتن دستگاه عروقی
luggage compartment محل قرار گرفتن جامه دان
in situ [قرار گرفتن در جای طبیعی خود]
haul defilade تابرجک پشت حفاظ قرار گرفتن
unwarned exposed به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
preorbital واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
sprocket holes مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
lool لول [تارهای نامتقارن] [این حالت بخاطر قرار گرفتن پود بین تارها بوجود آمده و در حقیقت نشان دهنده اختلاف سطح تارها با یکدیگر است.]
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
surface mount technology روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
classify در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
countershaft محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
accords قرار
concord قرار
variable بی قرار
rates قرار
variables بی قرار
moonish بی قرار
decisions قرار
decision قرار
rate قرار
accorded قرار
arrangment قرار
accommodations قرار
equanimity قرار
writ قرار
accommodation قرار
arrangements قرار
restless بی قرار
stipulation قرار
dictums قرار
dictum قرار
at the rate of از قرار
at از قرار
black smiths, top swage قرار
arrangement قرار
writs قرار
accord قرار
swage قرار
locating قرار دادن
to this effect ازاین قرار
permanent mold قرار می گیرند
stand (someone) up <idiom> به سر قرار نرفتن
subcontracting قرار دادفرعی
presumedly از قرار معلوم
writ قرار دادگاه
writs قرار دادگاه
evidently از قرار معلوم
located قرار دادن
posit قرار دادن
locates قرار دادن
pousto قرار گاه
pre arrangement قرار قبلی
pre arrengement قرار قبلی
relative location قرار دادن
positioner قرار دهنده
reposing upon قرار گرفته بر
destination را قرار می دهید
destinations را قرار می دهید
writ of attachment قرار توقیف
writ of error قرار تصحیحی
subcontracts قرار دادفرعی
lay قرار دادن
subcontracted قرار دادفرعی
subcontract قرار دادفرعی
lays قرار دادن
makes قرار دادن
make قرار دادن
reportedly به قرار مسموع
locate قرار دادن
seemingly از قرار معلوم
underexpose قرار دادن
lodges قرار دادن
superpose قرار دادن
resolved that ...... قرار بر این شد که
lodge قرار دادن
lodged قرار دادن
setting up قرار دادن
resolution قرار رای
sets قرار دادن
resolutions قرار رای
set قرار دادن
Presumably … indications are … Evidently … by the look of it … از قرار معلوم ...
stipulation قرار داد
fixity قرار پایداری
fidgets بی قرار بودن
agreed قرار شده
encampments قرار گاه
encampment قرار گاه
settle قرار دادن
settles قرار دادن
rowed قرار دادن
row قرار دادن
fidgeting بی قرار بودن
fidgeted بی قرار بودن
rows قرار دادن
broken weather هوای بی قرار
bit mapped screen RA قرار گیرد
baffing wind بادبی قرار
fidget بی قرار بودن
dating قرار عشقی
decrees قرار دادگاه
arrest warrant قرار توقیف
parks قرار دادن
parked قرار دادن
park قرار دادن
agreements قرار قبول
arrangements قول و قرار
arrangement قول و قرار
accordingly از همان قرار
arrest warrants قرار توقیف
placement قرار دادن
decreeing قرار دادگاه
putting قرار دادن
decreed قرار دادگاه
puts قرار دادن
decree قرار دادگاه
put قرار دادن
placements قرار دادن
agreement قرار قبول
interlocutory decree قرار اعدادی
setters قرار دهنده
tryst قرار ملاقات
marginal utility school قرار داد
trysts قرار ملاقات
appointed day قرار ملاقات
appointment قرار ملاقات
date [appointment] قرار ملاقات
it fell to my lot to go قرار شد من بروم
thus از این قرار
new deal قرار جدید
negotiatory قرار دادی
individuate تک قرار دادن
inquiet بی قرار دل واپس
setter قرار دهنده
packs قرار دادن
pack قرار دادن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
meddles در وسط قرار دادن
professionals خود قرار دهد
encapsulate در محفظهای قرار دادن
subjected در معرض قرار دادن
switches ثیر قرار میدهد
reschedule دوباره قرار گذاشتن
subjecting در معرض قرار دادن
convention عرف قرار داد
meddled در وسط قرار دادن
sandwiches در تنگنا قرار دادن
professional خود قرار دهد
meddle در وسط قرار دادن
switch ثیر قرار میدهد
obligate در محظور قرار دادن
switched ثیر قرار میدهد
sandwiched در تنگنا قرار دادن
sandwich در تنگنا قرار دادن
underlying در زیر قرار گرفته
subject در معرض قرار دادن
conventions عرف قرار داد
purgatory در برزخ قرار دادن
encapsulates در محفظهای قرار دادن
in a spot <idiom> درمشکل قرار داشتن
utilizing در دسترس قرار دادن
assignations قرار ملاقات واگذاری
utilizing مورداستفاده قرار دادن
utilizes در دسترس قرار دادن
utilizes مورداستفاده قرار دادن
utilises مورداستفاده قرار دادن
utilize در دسترس قرار دادن
assignation قرار ملاقات واگذاری
utilising مورداستفاده قرار دادن
I have an appointment with the dentist. با دندانساز قرار دارم
To keep an appointment . سر قرار حاضر شدن
utilising در دسترس قرار دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com