English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
tubulation شکل لوله ترتیب لولهای
Other Matches
tubal لوله رحم لولهای
tubulate لولهای کردن لوله دار کردن
intubate لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
random processing پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
scheduled ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedules ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chain 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
hosing لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hose لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hoses لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosed لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
breech end انتهای لوله توپ یا تفنگ ابتدای جان لوله
muzzle burst ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
cannons لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannon لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
jack ring حلقهای استوانهای که جهت نصب لوله جداریا بیرون کشیدن لوله از خاک به صورت طوق محافظ از ان استفاده میشود
vas deferens لوله خروجی بیضه لوله منی
rigatoni رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
cannulated لولهای
cannulate لولهای
pipy لولهای
tubulous لولهای
tubiform لولهای
tubular لولهای
tubulose لولهای
fistulous لولهای
pipelines لولهای
pipeline لولهای
cylindrical لولهای
fistular لولهای
pipe aqueduct ناو لولهای
pipe aqueduct اباره لولهای
pipe culvert ابگذر لولهای
four way چهار لولهای
pipe organ ارغنون لولهای
tubular capacitor خازن لولهای
tubular condenser خازن لولهای
tube well چاه لولهای
tubular mast دکل لولهای
tubular pole دکل لولهای
tubular radiator رادیاتور لولهای
tubular rivet پرچ لولهای
tube insulator مقره لولهای
tubular scaffold داربست لولهای
false key خار لولهای
pipe outlet ابگیر لولهای
poppet valve سوپاپ لولهای
bore hole چاه لولهای
tulip valve سوپاپ لولهای
spar الوار لولهای
barrel drop ابشار لولهای
roll paper کاغذ لولهای
salver shaped لولهای شکل
salverform لولهای شکل
sparred الوار لولهای
tubularity حالت لولهای
twingun توپ دو لولهای
tubular لولهای شکل
spars الوار لولهای
tubular shaft محور لولهای
barrel outlet ابگیر لولهای
tubular well چاه لولهای
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
single gun color tube لامپ تصویر تک لولهای
three gun picture tube لامپ تصویر سه لولهای
multiple gun توپ چند لولهای
tricolor picture tube لامپ تصویر سه لولهای
dash pot کمک فنر لولهای
pipe sand trap ماسه گیر لولهای
pipestill دستگاه تقطیر لولهای
tubular transmission shaft محور انتقال لولهای
to pull at a pipe با کوشش اب از لولهای کشیدن
tubular steel scaffold داربست لولهای فولادی
tubulure دریچه کوچک لولهای
spigot لب لوله که در لوله دیگری جا میافتد
to pipeline با خط لوله لوله کشی کردن
sockets بست لوله دوراهی لوله
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
oviduct لوله رحمی لوله فالوپ
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
drainpipe لولهای که با ان چرک را خارج میکنند
tubulose دارای گلهای کوچک لولهای
tubulous دارای گلهای کوچک لولهای
drainpipes لولهای که با ان چرک را خارج میکنند
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
tubuliferous دارای گلهای لولهای وطبقی شکل
bound barrel لولهای که در اثر حرارت تاب برداشته
tubulifloral دارای گلهای لولهای وطبقی شکل
ac fittings رابطهای لولهای پخدار بازاویه 53 درجه
parotid duct لولهای که از غده بنا گوشی بدهان میرود
ontos تفنگ 601 میلی متری دو لولهای خودکششی
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
teleprinter کاغذ لولهای شکل که پیام ها روی آن چاپ می شوند
teleprinters کاغذ لولهای شکل که پیام ها روی آن چاپ می شوند
rivnut نوعی پرچ لولهای کور باساقه رزوه شده
pitot tube لولهای در مسیر جریان سیال که فشار داخل ان بافشار کل محیط برابر است
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
mandrel جسم مرکزی معمولا با مقطع دایرهای که قطعه لولهای یاقسمت مادگی دور ان شکل میگردد
cherry rivet پرچ لولهای شکل که بصورت کور در محل نصب شده وتوسط ساقه داخلی که بعداشکسته و جدا میگردد بسته میشود
duct لولهای که حاوی کابل هایی است که اطراف یک گروه کابل یک پوشش محافظ قرار دارد
multiple مضاعف چند ردیفه چند لولهای
anomaly بی ترتیب
to make an arrangement ترتیب
arrangements ترتیب
ordering ترتیب
regvlarity ترتیب
random بی ترتیب
regularities ترتیب
collocation ترتیب
irregular بی ترتیب
arr ترتیب
organisations ترتیب
anomalies بی ترتیب
randomly بی ترتیب
sequence ترتیب
configurations ترتیب
configuration ترتیب
arrangment ترتیب
arramgement ترتیب
arrangement ترتیب
respectively به ترتیب
ordonnance ترتیب
sequences ترتیب
orderless بی ترتیب
system ترتیب
ataxic بی ترتیب
out of kelter بی ترتیب
kelter ترتیب
set up ترتیب
kelter or kilter ترتیب
lay out ترتیب
disorderly بی ترتیب
managements ترتیب
management ترتیب
order ترتیب
pial بی ترتیب
catenation ترتیب
serialization ترتیب
assortment ترتیب
to order <idiom> به ترتیب
organizations ترتیب
immethodical بی ترتیب
systems ترتیب
organization ترتیب
regularity ترتیب
orderliness ترتیب
assortments ترتیب
in series به ترتیب
angle of traverse زاویه حرکت لوله در سمت زاویه سمت لوله
calling sequence ترتیب فراخوانی
birth order ترتیب ولادت
layout ترتیب وسایل
precedence ترتیب تقدم
random fill خاکریز بی ترتیب
arrangement ترتیب اصلاح
castrametation فن ترتیب اردو
concerning this <adv.> به این ترتیب
rearrngement ترتیب مجد د
for this purpose <adv.> به این ترتیب
arrangement ترتیب تنظیم
arrangements ترتیب اصلاح
hereto <adv.> به این ترتیب
arrangements ترتیب تنظیم
sequencing ترتیب دهی
untune بی ترتیب کردن
disciplines تادیب ترتیب
ratings ترتیب تقدم
rating ترتیب تقدم
disordered بی ترتیب اشفته
make-up ترتیب گریم
permanencies ترتیب همیشگی
permanency ترتیب همیشگی
line-ups به ترتیب ایستادن
line-up به ترتیب ایستادن
sequence check مقابله ترتیب
sequence number شماره ترتیب
runs ترتیب محوطه
disciplining تادیب ترتیب
dresses ترتیب دادن
dress ترتیب دادن
ordain ترتیب دادن
ordained ترتیب دادن
ordaining ترتیب دادن
ordains ترتیب دادن
run ترتیب محوطه
line up به ترتیب ایستادن
sequence control کنترل ترتیب
tactics نظم و ترتیب
on this <adv.> به این ترتیب
hereunto <adv.> به این ترتیب
alphabetical order ترتیب رکوردها
discipline تادیب ترتیب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com