Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
hot shorteness
شکنندگی حاصل از گرما
Other Matches
temper brittleness
شکنندگی حالت سختی شکنندگی بازپخت
thermostat
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostats
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
submarginal land
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
ricketiness
شکنندگی
frangibility
شکنندگی
brittleness
شکنندگی
hardness
شکنندگی
fragility
شکنندگی
friability
شکنندگی
embrittlement by aging
شکنندگی با کهنگی
red shortness
شکنندگی- سرخ
cold shortness
سرد شکنندگی
hot shortness
شکنندگی حرارتی
precipitation brittleness
شکنندگی رسوبی
brittle temperature
دمای شکنندگی
cold short
شکنندگی در سرما
cold brittleness
شکنندگی سرد
brittle point
نقطه شکنندگی
brittleness temperature
دمای شکنندگی
brittleness
تردی و شکنندگی
hot brittleness
قابلیت شکنندگی گرم
blue brittleness
شکنندگی ابی رنگ
ferrous sulfate
دندانه آهن
[جهت تولید رنگ های تیره تر و کاهش تردی و شکنندگی الیاف پشم]
to anneal
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
heats
گرما
radiation of heat
گرما
isotherm
خط هم گرما
heat
گرما
cauma
گرما
thermo electricity
گرما برق
pyromagnetic
گرما- مغناطیس
pyro electricity
گرما برق
heat flow
جریان گرما
cold is merely privative
گرما نیست
incalescence
گرما جویی
incalescent
گرما گرای
calorification
پیدایش گرما
thermal unit
واحدسنجش گرما
melted
از گرما سوختن
btu
واحدبریتانیایی گرما
thermal effect
اثر گرما
thermal agitation voltage
اثر گرما
thermoelasticity
گرما کشسانی
thermochemistry
گرما شیمی
hot cabinet
قفسه گرما
non conducting
عایق گرما
adiabatic
عایق گرما
thermal flux
شار گرما
radiators
گرما افکن
heat exchange
تبادل گرما
heat absorbing
جذب گرما
radiators
گرما تاب
radiator
گرما افکن
radiator
گرما تاب
heat loss
تلف گرما
heat radiation
تابش گرما
heat transfer
انتقال گرما
heat transmission
انتقال گرما
thermometer
گرما سنج
thermometers
گرما سنج
convection
انتقال گرما
intensity of heat
شدت گرما
heat flux
شار گرما
I am absolutely baked.
از گرما پختم
temperatures
درجه گرما
heat
گرما حرارت
thermal
مربوط به گرما
thermoelectric
گرما برقی
thermal reservoir
منبع گرما
thermosphere
گرما کره
thermosphere
گرما سپهر
temperature
درجه گرما
heats
گرما حرارت
thermomagnetic
گرما مغناطیس
heat flux density
چگالی شار گرما
heat transfer coefficient
ضریب انتقال گرما
diathermacy
خاصیت هدایت گرما
thermotropic
علاقمند به گرما دماگرای
calory
واحد سنجس گرما
cooling water thermometer
گرما سنج اب سرد
warmth
تعادل گرما ملایمت
calories
واحد سنجس گرما
radiators
بیرون دهنده گرما
heat stroke
گرماگرفتگی غش در اثر گرما
heat-stroke
گرماگرفتگی غش در اثر گرما
radiator
بیرون دهنده گرما
calorie
واحد سنجس گرما
fehrenheit thermometer
گرما سنج فارنهایت
heat fast paint
رنگ مقاوم گرما
thermolytic
وابسته به تحلیل گرما
she cannot bear heat
تاب گرما رانمیاورد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
temperature independent paranagnetism
پارامغناطیس گرما مستقل
thermonuclear reaction
واکنش گرما- هستهای
thermoelectric effect
اثر گرما- برق
swelter
از گرما بیحال شدن
sweltered
از گرما بیحال شدن
swelters
از گرما بیحال شدن
british thermal unit
واحد بریتانیایی گرما
thermoforming
شکل دادن با گرما
thermotaxis
تحرک در اثر گرما
resistant to heat
مقاوم در برابر گرما
mechanical equivalent of heat
هم ارز مکانیکی گرما
chinical t.
گرما سنج طبی
therms
حمام عمومی گرما
therms
واحد گرما حمام
therm
حمام عمومی گرما
b.t.u.
واحد بریتانیایی گرما
baking enamel
لعاب دادن با گرما
therm
واحد گرما حمام
to resist heat
تاب گرما اوردن
to evolve heat
گرما بیرون دادن
thermotropism
حساسیت نسبت به گرما
stew
خیس عرق شدن
[در گرما]
conductibility of heat
قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
convector
جسم انتقال دهنده گرما
convectors
جسم انتقال دهنده گرما
heat radiates from the stove
گرما ازبخاری متشعشع میشود
heaters
بخاری دستگاه تولید گرما
thermographic
وابسته به گرما سنجی یادمانگاری
heater
بخاری دستگاه تولید گرما
warm spot
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
electricity
مین نور یا گرما یا نیرو
calorie
واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
thermolytic
وابسته به تجزیه در اثر گرما
calories
واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
registering
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
register
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registers
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
variations of temperature
اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
chromometer
ساعت دقیقی که گرما و سرمادر ان اثر نمیکند
In the heat of the moment
<idiom>
[در گرما گرم کار]
[بحث ومجادله لفظی]
epicritic
تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
thermostat
تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
thermostats
تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
thermostatics
اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
fruitage
حاصل
unutilized
بی حاصل
outgrwth
حاصل
nonproductive
بی حاصل
desolate
<adj.>
بی حاصل
deserted
<adj.>
بی حاصل
bleak
<adj.>
بی حاصل
barren
<adj.>
بی حاصل
blasted
[uninhabitable]
<adj.>
بی حاصل
products
حاصل
outgrowth
حاصل
upshot
حاصل
yielded
حاصل
yield
حاصل
product
حاصل
resumed
حاصل
infertile
بی حاصل
perquisite
حاصل
resulting
حاصل
perquisites
حاصل
payoffs
حاصل
outcomes
حاصل
resumes
حاصل
resume
حاصل
resuming
حاصل
yields
حاصل
payoff
حاصل
unfruitful
بی حاصل
resulted
حاصل
result
حاصل
adnate
حاصل
outcome
حاصل
sum
حاصل جمع
productive
مولد پر حاصل
production
حاصل دادن
affords
حاصل کردن
sums
حاصل جمع
productions
حاصل دادن
totaled
حاصل جمع
karma
حاصل کردارانسان
acquire
حاصل کردن
nonproductive labor
کار بی حاصل
paper blockade
محاصره بی حاصل
partial products
حاصل ضربهای جز
pinguid
حاصل خیز
affording
حاصل کردن
afforded
حاصل کردن
afford
حاصل کردن
fattens
حاصل خیزکردن
fattened
حاصل خیزکردن
fatten
حاصل خیزکردن
to be derived
حاصل شدن
steam fog
مه حاصل از بخار اب
redemption yield
حاصل بازخرید
proceeds
حاصل فروش
result of the negotiations
حاصل مذاکرات
negotiation outcome
حاصل مذاکرات
negotiation result
حاصل مذاکرات
get
حاصل کردن
amount
کل
[حاصل جمع]
sum
کل
[حاصل جمع]
total
کل
[حاصل جمع]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com