English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (18 milliseconds)
English Persian
suspect شک داشتن مظنون بودن
suspecting شک داشتن مظنون بودن
suspects شک داشتن مظنون بودن
Other Matches
smell a rat <idiom> مظنون بودن
suspicion تردید مظنون بودن
suspicions تردید مظنون بودن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
yearn اشتیاق داشتن مشتاق بودن
matters مهم بودن اهمیت داشتن
expect انتظار داشتن منتظر بودن
finger in the pie <idiom> دست داشتن ،مسئول بودن
deserves لایق بودن استحقاق داشتن
undulates تموج داشتن موجدار بودن
undulate تموج داشتن موجدار بودن
deserves سزاوار بودن شایستگی داشتن
yearns اشتیاق داشتن مشتاق بودن
expects انتظار داشتن منتظر بودن
deserve لایق بودن استحقاق داشتن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
mattering مهم بودن اهمیت داشتن
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
matter مهم بودن اهمیت داشتن
tends متمایل بودن به گرایش داشتن
dominates حکمفرما بودن تسلط داشتن
dominated حکمفرما بودن تسلط داشتن
dominate حکمفرما بودن تسلط داشتن
tending متمایل بودن به گرایش داشتن
tended متمایل بودن به گرایش داشتن
mattered مهم بودن اهمیت داشتن
tend متمایل بودن به گرایش داشتن
adhere توافق داشتن متفق بودن
adhered توافق داشتن متفق بودن
required نیاز داشتن لازم بودن
require نیاز داشتن لازم بودن
abounded زیاد بودن وفور داشتن
abounding زیاد بودن وفور داشتن
to have patience شکیبا بودن صبر داشتن
site قرار داشتن مستقر بودن
abounds زیاد بودن وفور داشتن
sited قرار داشتن مستقر بودن
sites قرار داشتن مستقر بودن
loves عشق داشتن عاشق بودن
loved عشق داشتن عاشق بودن
merits شایسته بودن استحقاق داشتن
meriting شایسته بودن استحقاق داشتن
merited شایسته بودن استحقاق داشتن
merit شایسته بودن استحقاق داشتن
requires نیاز داشتن لازم بودن
requiring نیاز داشتن لازم بودن
adheres توافق داشتن متفق بودن
undulated تموج داشتن موجدار بودن
adhering توافق داشتن متفق بودن
may توانایی داشتن قادر بودن
deserve سزاوار بودن شایستگی داشتن
adequateness توافق داشتن متفق بودن
detest تنفر داشتن از بیزار بودن از
detesting تنفر داشتن از بیزار بودن از
detests تنفر داشتن از بیزار بودن از
yearned اشتیاق داشتن مشتاق بودن
love عشق داشتن عاشق بودن
equivalent همان مقدار را داشتن یا مشابه بودن
equivalents همان مقدار را داشتن یا مشابه بودن
overpoise مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
To be in the ring (arena). تو گود بودن ( درمتن قرار داشتن )
to be together with somebody با کسی بودن و رابطه جنسی داشتن
To be a good conversationalist . دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
play second fiddle to someone <idiom> ازنظر مهم بودن مقام دوم داشتن
suspecting مظنون
suspects مظنون
misdoubt مظنون
suspect مظنون
suspecta مظنون
outclasses دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclass دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassing دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
to wobble [rotate unevenly] لنگ بودن [تاب داشتن] [به طور نامنظم چرخیدن] [اصطلاح روزمره]
suspecta مظنون شدن
suspect مظنون موردشک
suspects مظنون موردشک
suspected مشکوک مظنون
suspecting مظنون موردشک
suspicion [about somebody] مظنون [به کسی]
defiant جسور مظنون
to become suspected مشکوک [مظنون] شدن
suspect آدم موردشک [مظنون]
to compromise oneself خودرا مظنون یا رسواکردن
shimmer روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmering روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmered روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmers روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
stand by <idiom> پشت کسی بودن ،هوای کسی را داشتن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
owed مدیون بودن مرهون بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
include شامل بودن متضمن بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
agree متفق بودن همرای بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com