English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (10 milliseconds)
English Persian
fall شیبشکن ریزش
Other Matches
stepped drop شیبشکن پلکانی
fallout prediction محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
effusion ریزش
effusions ریزش
outflow ریزش
outflows ریزش
inset : ریزش
insets : ریزش
abscission ریزش
afflux ریزش
affluxion ریزش
gush ریزش
coryza ریزش
catarrh ریزش
gushed ریزش
gushes ریزش
sprinkle ریزش نم نم
sprinkled ریزش نم نم
sprinkles ریزش نم نم
pour ریزش
poured ریزش
pouring ریزش
pours ریزش
affusion ریزش
affution ریزش
overflown ریزش
perfusion ریزش
psilosis ریزش مو
log chute ریزش
swoop [on] ریزش [سر]
on the fly ریزش
inpouring ریزش
fox evil ریزش مو
calvities ریزش مو
chuct ریزش
come down ریزش
defluxion ریزش
depilation ریزش مو
disembogue ریزش
disemboguement ریزش
disengorgement ریزش
drencher اب ریزش
spills ریزش
overflowed ریزش
overflow ریزش
fallout ریزش
precipitation ریزش
spilling ریزش
influxes ریزش
influx ریزش
chutes ریزش
chute ریزش
rheumatism ریزش
landslides ریزش
landslide ریزش
spill ریزش
spilled ریزش
overflows ریزش
spraying ریزش
flux ریزش
infusions ریزش
infusion ریزش
sprayed ریزش
diffusion ریزش
spray ریزش
sprays ریزش
pouring spout ناودان ریزش
rock rubble ریزش سنگ
insti ریزش تدریجی
ptyalism ریزش خیو
instillation ریزش تدریجی
mucorrhea ریزش مخاط
dewfall ریزش شبنم
disemboguement ریزش گاه
downcome انحطاط ریزش
intinction ریزش القاء
drip loop حلقه ریزش اب
rate of pouring سرعت ریزش
drop inlet دریچه ریزش
drop manhole دهانه ریزش
deplumation ریزش مژگان
flush pipe لوله ریزش
fallout ریزش اتمی
gleet ریزش مخاط
slumping افت ریزش
pour point نقطه ریزش
outpour بیرون ریزش
slump افت ریزش
slumped افت ریزش
flow side ریزش در شیب
pouring cup قاشق ریزش
lachrymation ریزش اشک
epiphora اشک ریزش
pouring platform سطح ریزش
pouring nozzle شیپوره ریزش
fall of rock ریزش سنگ
fallout pattern شکل ریزش
pouring gate دریچه ریزش
slumps افت ریزش
inflow ریزش درونی
over flow طغیان ریزش
landfalls ریزش زمین
fail out ریزش کردن
chute ریزش با سقوط
splashes صدای ریزش
splashing صدای ریزش
downfall انحطاط ریزش
hair loss ریزش مو [پزشکی]
alopecia ریزش مو [پزشکی]
slide سراشیبی ریزش
slides سراشیبی ریزش
loss of hair ریزش مو [پزشکی]
lopecia ریزش مو [پزشکی]
baldness ریزش مو [پزشکی]
outflow ریزش جریان
snowfalls برف ریزش
outflows ریزش جریان
outpouring بیرون ریزش
outpourings بیرون ریزش
landslide ریزش خاک
splotch ریزش یا پاشیدن
pourability قابلیت ریزش
castability قابلیت ریزش
income ریزش فهور
chutes ریزش با سقوط
annual preciptation ریزش سالانه
splash صدای ریزش
landslides ریزش خاک
snowfall برف ریزش
overflowing فراوان ریزش
landfall ریزش زمین
rheum ریزش اب چشم یادهان
flux اسهال خون ریزش
snow inlet دریچه ریزش برف
shedding of battery plate ریزش صفحه باتری
land slip ریزش سنگ از کوه
electron disintegration فرو ریزش الکترونی
rheumy دارای ریزش یازکام
pouring تراوش بوسیله ریزش
pours تراوش بوسیله ریزش
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
dewfall هنگام ریزش شبنم
residual مربوط به ریزش اتمی
stave شکستن ریزش کردن
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
rainfall ریزش باران بارنغگی
poured تراوش بوسیله ریزش
pour تراوش بوسیله ریزش
landslip ریزش خاک کوه
landslips ریزش خاک کوه
haemothorax ریزش خون درسینه
gravitational collapse فرو ریزش گرانشی
instilment ریزش و تلقین تدریجی
fallout pattern نمونه ریزش اتمی
infalling ریزش بسوی درون
pouring ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhages خون ریزش نزف الدم
haemorrhaging خون ریزش نزف الدم
hemorrhages خون ریزش نزف الدم
pours ریزش بلا انقطاع ومسلسل
hemorrhaging خون ریزش نزف الدم
haemorrhaged خون ریزش نزف الدم
poured ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhage خون ریزش نزف الدم
pour ریزش بلا انقطاع ومسلسل
indravgnt ریزش چیزی سوی درون
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
indraght ریزش چیزی بسوی درون
indraft ریزش چیزی بسوی درون
hemorrhaged خون ریزش نزف الدم
to block [to block up] [to clog] [to clog up] something جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
landslide ریزش خاک کوه کنار جاده
landslides ریزش خاک کوه کنار جاده
moderator lamp چراغی که ریزش نفت انرامیتوان میزان کرد
fallout wind vector plot طرح یا چارت نمایش سمت باد ریزش اتمی
nappe تیغه ابی که روی سرریز یابند ریزش میکند
extravasattion خروج ازمجرای طبیعی ریزش خون وغیره درانساج بدن
emission theory فرض اینکه نورعبارت است ازیک رشته ذرات سبک که ازجسم نورانی ریزش میکند
rainout ریزش ابر اتمی به علت رطوبت هوا بارش غبار اتمی
moult [پودنما شدن فرش در اثر از دست دادن پرزها، ریزش الیاف از سطح فرش]
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
area of military significant fallout منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
rain discharge حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
hemorrhage خون ریزی خون ریزش
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
drop zone منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com