English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 69 (8 milliseconds)
English Persian
avoidance gradient شیب اجتناب
Search result with all words
avoidance اجتناب
inescapable غیرقابل اجتناب
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
elude اجتناب کردن از
eluded اجتناب کردن از
eludes اجتناب کردن از
eluding اجتناب کردن از
pass اجتناب کردن
passed اجتناب کردن
passes اجتناب کردن
inevitable اجتناب ناپذیر
inevitable غیر قابل اجتناب
unavoidable اجتناب ناپذیر
unavoidable غیر قابل اجتناب
avoidable اجتناب پذیر
shun پرهیز کردن اجتناب کردن از
shunned پرهیز کردن اجتناب کردن از
shunning پرهیز کردن اجتناب کردن از
shuns پرهیز کردن اجتناب کردن از
eschew اجتناب کردن
eschewed اجتناب کردن
eschewing اجتناب کردن
eschews اجتناب کردن
avoid احتراز کردن اجتناب کردن
avoided احتراز کردن اجتناب کردن
avoiding احتراز کردن اجتناب کردن
avoids احتراز کردن اجتناب کردن
forbear اجتناب کردن از
forbears اجتناب کردن از
shirk اجتناب
shirked اجتناب
shirking اجتناب
shirks اجتناب
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evasion اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
tax avoidance اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
active avoidance اجتناب فعال
aviod اجتناب کردن از
avoidable costs هزینههای قابل اجتناب
avoidancae training اجتناب اموزی
elusion اجتناب
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
eschewal اجتناب
evasive steering اجتناب از زیردریایی دشمن حرکت اجتناب امیز ناو
evitable اجتناب پذیر
last chance rule مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
lay up ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
refrainment خود داری اجتناب
risk avoider اجتناب کننده از خطر
risk avoider اجتناب کننده از ریسک
stagnation thesis ایجاد رکود اقتصادی اجتناب ناپذیر خواهد بود
terrain avoidance اجتناب خودکار هواپیما از برخورد باموانع زمینی هنگام فرود
to shuffle throuch shun اجتناب کردن از
stay away from <idiom> اجتناب کردن
steer clear of someone <idiom> اجتناب کردن
to stay away from something اجتناب کردن از چیزی یا جایی
steer clear اجتناب کردن
absolute <adj.> اجتناب ناپذیر
inalienable <adj.> اجتناب ناپذیر
indispensable <adj.> اجتناب ناپذیر
inevitable <adj.> اجتناب ناپذیر
unalienable <adj.> اجتناب ناپذیر
unalterable <adj.> اجتناب ناپذیر
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com