English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (8 milliseconds)
English Persian
sequencer شیر هماهنگ
Search result with all words
orient توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orienting توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orients توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
harmonic هماهنگ
harmonic هماهنگ همساز
monotone صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
monotone هماهنگ
consonant هماهنگ
consonants هماهنگ
harmonious هماهنگ
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
harmonised هماهنگ کردن
harmonises هماهنگ کردن
harmonising هماهنگ کردن
harmonize هماهنگ کردن
harmonized هماهنگ کردن
harmonizes هماهنگ کردن
harmonizing هماهنگ کردن
synchronised همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronised هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes هماهنگ کردن هماهنگ شدن
proportional متقابل یا هماهنگ
antivignetting filter صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
area coordination group گروه هماهنگ کننده عملیات منطقه
autosyn هماهنگ کننده خودکار
bsc SynchronousCommunication Binaryارتباطات هماهنگ دودویی
cim استفاده هماهنگ از میکروفیلم برای ذخیره سازی داده کامپیوتر و روشهای خواندن داده
cim استفاده هماهنگ از کامپیوتر در هر مرحله از طراحی و ساخت
compatability قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
concrescent دارای رشد مشترک یا هماهنگ
coordinating authority مقام هماهنگ کننده
coordination هماهنگ سازی
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
coordinator هماهنگ کننده
cooperating bishop دو فیل هماهنگ
coordinate هماهنگ کردن هم اهنگ کردن
coordinate هماهنگ ساختن
coordinate متناسب یا هماهنگ کردن
coordinated هماهنگ
coordinated procurement عملیات اماد هماهنگ شده تحویل هم اهنگ شده اماد
creeping attack تک هماهنگ شده ضد زیردریایی
damped harmonic motion حرکت هماهنگ میرا
damped harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ میرا
e c e کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
executive area ناحیه هماهنگ ساز
fire coordination هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
fire support coordination هماهنگ کردن پشتیبانی اتش تطبیق پشتیبانی اتش
fire support coordinator هماهنگ کنند پشتیبانی اتش
flight coordination هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
harmonic motion حرکت هماهنگ
harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ
harmonic vibration ارتعاش هماهنگ
harmonic wave موج هماهنگ
market socialism سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
proportional clothing لباس هماهنگ یا همرنگ زمین یا منطقه عملیات
pseudostereo ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
screen coordinator هماهنگ کنند پوشش دریایی
sequence valve شیر هماهنگ کننده
simple harmonic motion حرکت هماهنگ ساده
subharmonic هماهنگ فرعی
synchronizing mechanism ساز و کار هماهنگ
synchronous هماهنگ
the concert of europe منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com