Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (23 milliseconds)
English
Persian
breast-fed
شیر پستان دادن
breast-feed
شیر پستان دادن
breast-feeds
شیر پستان دادن
Other Matches
mastectomies
پاره کردن وبرداشتن پستان یا قسمتی از پستان
mastectomy
پاره کردن وبرداشتن پستان یا قسمتی از پستان
breasts
نوک پستان هرچیزی شبیه پستان
breast
نوک پستان هرچیزی شبیه پستان
mammiform
پستان مانند بصورت پستان
mammillary
پستان مانند بصورت پستان
mammilary
پستان
mamma
پستان
sebesten
سگ پستان
mammilliform
پستان
breast
پستان
breasts
پستان
Milky Way
پستان زن
bra
پستان بند
dug
نوک پستان
mastodynia
پستان درد
to suck milk
پستان مکیدن
mastoid
پستان مانند
bodices
پستان بند
bodice
پستان بند
bras
پستان بند
weans
از پستان گرفتن
nipple
نوک پستان
nipples
نوک پستان
mammilate
دارای پستان
mammila
نوک پستان
mastitis
ورم پستان
plumper
پستان مصنوعی
mammalgia
پستان درد
weaned
از پستان گرفتن
pap
نوک پستان
brassieres
پستان بند
breast-feeds
با پستان شیردادن
teats
نوک پستان
breast-fed
با پستان شیردادن
full breasted
بزرگ پستان
papilla
نوک پستان
garget
اماس پستان
breast-feed
با پستان شیردادن
wean
از پستان گرفتن
chesty
درشت پستان
garget
پستان درد
mammary
مربوط به پستان
teat
نوک پستان
bosomy
پستان مانند
brassiere
پستان بند
mastitis
اماس غدههای پستان
nipple
ازنوک پستان خوردن
bosoms
دارای پستان شدن
bosom
دارای پستان شدن
mammillate
دارای پستان یا پستانک
tits
دختریازن نوک پستان
tit
دختریازن نوک پستان
bosomy
دارای پستان برجسته
mammary gland
دژپیه یا غده پستان
falsie
لایی پستان بند
udder
پستان گاو و مانند ان
nipples
ازنوک پستان خوردن
teat
شبیه نوک پستان
acromastitis
اماس نوک پستان
teats
شبیه نوک پستان
udders
پستان گاو و مانند ان
mastodynia
پستان مانند پستانی
mammilary
دارای برامدگیهای پستان مانند
pap
هر چیزی شبیه نوک پستان
mammila
اندام یا چیز دیگرکه مانند پستان باشد
falsie
پارچه یالاستیکی که بشکل پستان ساخته اند و درپستان بند کارمیرود
She is laying a guilt trip on
[is guilt-tripping]
me for not breast feeding.
او
[زن]
به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من
[به او]
شیر پستان نمی دهم.
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
instructed
دستور دادن اموزش دادن
judging
حکم دادن تشخیص دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
empower
اختیار دادن وکالت دادن
instructing
دستور دادن اموزش دادن
irritates
خراش دادن سوزش دادن
incised
چاک دادن شکاف دادن
compensated
پاداش دادن عوض دادن
compensate
پاداش دادن عوض دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
cures
شفا دادن بهبودی دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
assign
نسبت دادن تخصیص دادن
assigned
نسبت دادن تخصیص دادن
garnishing
زینت دادن لعاب دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
assigning
نسبت دادن تخصیص دادن
assigns
نسبت دادن تخصیص دادن
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
directs
دستور دادن دستورالعمل دادن
directed
دستور دادن دستورالعمل دادن
cure
شفا دادن بهبودی دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
loaning
قرض دادن عاریه دادن
incises
چاک دادن شکاف دادن
insulted
فحش دادن دشنام دادن
pronounce
حکم دادن فتوی دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
lends
عاریه دادن اجاره دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
lend
عاریه دادن اجاره دادن
pronounces
حکم دادن فتوی دادن
instruct
دستور دادن اموزش دادن
cured
شفا دادن بهبودی دادن
insult
فحش دادن دشنام دادن
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
circulate
انتشار دادن رواج دادن
circulated
انتشار دادن رواج دادن
circulates
انتشار دادن رواج دادن
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
incise
چاک دادن شکاف دادن
slashes
چاک دادن شکاف دادن
relate
گزارش دادن شرح دادن
relates
گزارش دادن شرح دادن
expanding
توسعه دادن بسط دادن
organises
سازمان دادن ارایش دادن
develop
بسط دادن پرورش دادن
expands
توسعه دادن بسط دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
develops
بسط دادن پرورش دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
illustrate
شرح دادن نشان دادن
preferring
ترجیح دادن برتری دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com