English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
i will t. you for the book شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
Other Matches
capitulary کتاب راهنمای کلمات کتاب مقدس کتاب دعا
boron water ابی که عنصر شیمیایی بردارد
if i see him اگر او را ببینم
i know that place by sight ببینم می شناسم
Well discuss it at dinner. سرت رابلند کن ببینم
I'd like to see Mr. ... من می خواهم آقای ... را ببینم.
I wish I could meet ( see ) her . کاش می توانستم اورا ببینم
May I see the room? آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
we shall see تا ببینم بعد معلوم میشود
Tell me how you escaped? بگو ببینم چطور فرار کردی ؟
deuteronomic وابسته به کتاب تثنیه که دومین کتاب تورات است
readers مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
book of reference کتاب برای مراجعه گاهگاهی کتاب راهنما
reader مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
caxton کتاب کاکستون نخستین کتاب چاپ کن انگلیسی
invisible hand منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
final act سندی است که در پایان کار کنفرانس تنظیم میشود وخلاصه کارهای کنفرانس ونتایج حاصله از آن و تعهدات و موافقتهای ناشیه از آن ونیز مسائلی که جنبه فرعی دارند مانند توصیه ها وارزوهای اعضا کنفرانس را در بردارد
we must see what can be done به ببینم چه میتوان کرد بایددید چه میشود کرد
ought باید
shall باید
to have to باید
in due f. باید
outh باید
should باید
there is a rule that... که باید.....
must باید
maun باید
the f. of a table باید
bokk کتاب
hexateuch شش کتاب
that book ان کتاب
text کتاب
booked کتاب
texts کتاب
book کتاب
books کتاب
i sold the book for rials 0 کتاب را
letter writer کتاب
you must know باید بدانید
We have to go as well. ما هم باید برویم .
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
ought باید وشاید
as it deserves چنانکه باید
i ougth to go باید رفت
it is necessary to go باید رفت
it is to be noted that باید دانست که
i ougth to go باید بروم
one must go باید رفت
i ought to go باید بروم
i must go باید بروم
it is necessary for him to go باید برود
how shall we proceed چه باید کرد
class book کتاب کلاسی
margent حاشیه کتاب
many books چندین کتاب
casebook کتاب موارد
list of lights کتاب چراغها
leviticus کتاب لاویان
corrigenda غلطهای کتاب
letter book کتاب رونوشت
casebook کتاب زایه
casebooks کتاب موارد
casebooks کتاب زایه
mass book کتاب نماز
book plates برچسب کتاب
telephone directory کتاب تلفن
telephone directories کتاب تلفن
vademecum کتاب موردمراجعه
book one کتاب نخست
book review انتقاد از کتاب
white book کتاب سفید
word book کتاب لغت
wordbook کتاب لغت
booker کتاب دار
bookplate برچسب کتاب
boookbinder کتاب ساز
your book کتاب شما
book plate برچسب کتاب
by the book ازروی کتاب
catalog کتاب فهرست
comic book کتاب کاریکاتور
comic books کتاب کاریکاتور
storybook کتاب داستان
ecclesiastes کتاب واعظ
enchiridion کتاب کوچک
encyclopaedia کتاب حاوی
f. of books عاشق کتاب
ABC کتاب الفبا
formulary کتاب نماز
fortunebook کتاب فالگیری
genesis کتاب پیدایش
Holy Writ کتاب مقدس
catalogues کتاب فهرست
guide book کتاب راهنما
here is my book اینست کتاب من
cataloged کتاب فهرست
cataloging کتاب فهرست
catalogs کتاب فهرست
grammars کتاب دستور
grammar کتاب دستور
novels کتاب داستان
novel کتاب داستان
texts کتاب درسی
deuteronomy کتاب تثنیه
text کتاب درسی
cataloguing کتاب فهرست
pocketbook کتاب جیبی
catalogued کتاب فهرست
catalogue کتاب فهرست
ecclesiastes کتاب جامعه
here is my book کتاب من اینها
vademecum کتاب درسی
bibliograph کتاب شناس
psalter کتاب سرود
pseudograph کتاب قلب
textbooks کتاب درسی
pseudograph کتاب دغلی
textbook کتاب درسی
bibliophile دوستدار کتاب
pseudograph کتاب جعلی
scriptures کتاب مقدس
purview of a book ویعت کتاب
scripture کتاب مقدس
red book کتاب سرخ
songbook کتاب سرود
speller کتاب املاء
bibliography کتاب شناسی
bibliographies کتاب شناسی
pressmark شماره کتاب
policy book کتاب روشها
bibiliography کتاب شناسی
octateuch هشت کتاب
bibliographer کتاب شناس
avesta کتاب زرتشت
biblioklept کتاب دزد
p. album کتاب عکس
paper stainer کتاب نویس
abecedarium کتاب الفباء
booklets کتاب کوچک
booklet کتاب کوچک
pepole of the book اهل کتاب
bibliophil کتاب دوست
philobiblic کتاب دوست
sketchbook کتاب مسوده
philobiblic عاشق کتاب
pocketbooks کتاب جیبی
missal کتاب دعا
ethic کتاب اخلاق
bookbinding کتاب سازی
bookbinding صحافی کتاب
manuscripts کتاب خطی
manuscript کتاب خطی
missal کتاب نماز
personas اشخاص یک کتاب
personae اشخاص یک کتاب
blue book کتاب ابی
miaasl کتاب نماز
persona اشخاص یک کتاب
book og kings کتاب پادشاهان
directory کتاب راهنما
handbook کتاب دستی
handbooks کتاب دستی
text book کتاب درسی
black book کتاب سیاه
that book این کتاب
that is my book کتاب من است
statute book کتاب قانون
statute book کتاب نظامنامه
cookbooks کتاب طباخی
cookbooks کتاب اشپزی
cookbook کتاب طباخی
cookbook کتاب اشپزی
workbooks کتاب دستورعملیات
workbook کتاب دستورعملیات
the holy کتاب مقدس
prayer books کتاب نماز
prayer book کتاب نماز
directories کتاب راهنما
jacket جلد کتاب
jackets جلد کتاب
reader کتاب قرائتی
readers کتاب قرائتی
bookmakers کتاب نویس
bookmaker کتاب نویس
postscript ضمیمه کتاب
primers کتاب الفباء
primer کتاب الفباء
postscripts ضمیمه کتاب
dictionary کتاب لغت
pedant کرم کتاب
guides کتاب راهنما
frontispieces دیباچه کتاب
bookcase قفسه کتاب
bookcases قفسه کتاب
bookshelf قفسه کتاب
bookshelves قفسه کتاب
nautical خلبان کتاب
wordbook کتاب لغت
frontispiece دیباچه کتاب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com