English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
lever watch شیوه بکار بردن
Search result with all words
leverage شیوه بکار بردن اهرم
Other Matches
handles بکار بردن
applies بکار بردن
misemploy بد بکار بردن
applying بکار بردن
apply بکار بردن
put forth بکار بردن
to make use of بکار بردن
to put forth بکار بردن
handle بکار بردن
abuse بد بکار بردن
abused بد بکار بردن
abusing بد بکار بردن
abuses بد بکار بردن
parachutes پاراشوت بکار بردن
parachuted پاراشوت بکار بردن
parachute پاراشوت بکار بردن
wields خوب بکار بردن
parachuting پاراشوت بکار بردن
misapply بیموقع بکار بردن
manoeuver تدبیر بکار بردن
finesse زیرکی بکار بردن
wielded خوب بکار بردن
commits بکار بردن نیروها
committed بکار بردن نیروها
commit بکار بردن نیروها
committing بکار بردن نیروها
wield خوب بکار بردن
wielding خوب بکار بردن
play upon words جناس بکار بردن
shoehorn پاشنه کش بکار بردن
shoehorns پاشنه کش بکار بردن
outsmart زرنگی بیشتری بکار بردن
misspell املای غلط بکار بردن
outsmarts زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarted زرنگی بیشتری بکار بردن
coppers مس یاترکیبات مسی بکار بردن
misspelled املای غلط بکار بردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
misspelt املای غلط بکار بردن
copper مس یاترکیبات مسی بکار بردن
telescopes تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
telescope تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
mordant ماده ثبات بکار بردن
iodism خو گرفتگی زیاد در بکار بردن ید
outsmarting زرنگی بیشتری بکار بردن
misapply بطور غلط بکار بردن
misspells املای غلط بکار بردن
neologist طرفدارواژههای یا بکار بردن واژههای نو
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
obsoletism بکار بردن واژههای کهنه یامهجور
play a joke حیله شوخی امیز بکار بردن
accentuation بکار بردن ایین تکیه صدا
polyonging بکار بردن چند نام برای یک چیز
hands on فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
hands-on فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
polyonymy بکار بردن چند نام برای یک چیز
tutoyer دوم شخص مفرد را درمکالمه بکار بردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
pregnant use of a verb بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
Gigantic Order [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
ladders نردبان بکار بردن نردبان ساختن
ladder نردبان بکار بردن نردبان ساختن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
approached شیوه
habitude شیوه
processes شیوه
pattern شیوه
methods شیوه
order شیوه
custom شیوه
approach شیوه
patterns شیوه
procedure شیوه
practices شیوه ها
practice شیوه
technique شیوه
techniques شیوه
method شیوه
approaches شیوه
methode شیوه
norm شیوه
norms شیوه
styles شیوه
procedures شیوه ها
style شیوه
styled شیوه
modes شیوه
styling شیوه
do شیوه
devices شیوه
idiom شیوه
idioms شیوه
process شیوه
device شیوه
mode شیوه
pens شیوه نگارش
tactic رزم شیوه
pace شیوه تندی
penning شیوه نگارش
penned شیوه نگارش
paces شیوه تندی
paced شیوه تندی
pen شیوه نگارش
mode of vibration شیوه ارتعاش
orientalizing style شیوه خاورمابی
vibrational mode شیوه ارتعاش
shaken موافق شیوه
cloze technique شیوه بندش
method ایین شیوه
employment practice شیوه استخدامی
endorcement procedure شیوه اجرا
elocution شیوه سخنوری
procedure روش شیوه
modus vivendi شیوه زیست
civics شیوه کشورداری
methods ایین شیوه
mentality شیوه اندیشه
mentalities شیوه اندیشه
mode of production شیوه تولید
modus operandi شیوه کار
flops شیوه فاسبوری
severe style شیوه جدی
technic صناعت شیوه
oratory شیوه سخنرانی
research method شیوه پژوهش
flopped شیوه فاسبوری
flop شیوه فاسبوری
flopping شیوه فاسبوری
modulus operadi شیوه با طرز کار
flooding technique شیوه غرقه سازی
concertina fold شیوه تا کردن کاغذ
gait شیوه راه رفتن
iconic mode شیوه تصویرسازی حسی
error choice technique شیوه خطا گزینی
critical incidents technique شیوه رویدادهای شاخص
holtzman inkblot technique شیوه لکههای هولتسمان
sound practices شیوه های درست
prototaxic mode شیوه ادراکی ابتدایی
paced شیوه گام برداشتن
pace شیوه گام برداشتن
prestressing method شیوه پیش تنیدگی
assets liabilities technique شیوه محاسن- معایب
paces شیوه گام برداشتن
preferred cognitive mode شیوه شناختی مرجح
flamboyant gothic شیوه گوتیک شعله اسا
modality روند [پردازه] [شیوه] [روش]
parataxic mode شیوه ادراکی خود- محوری
arch order [شیوه ی ستون بندی طاق]
eastern cut off شیوه قیچی پرش ارتفاع
Giant Order شیوه غول ستونی [معماری]
impasto شیوه رنگ زنی غلیظ
virgilian به شیوه virgil شاعر نامی روم
copier مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copiers مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
orientalize شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
tactic جنگ فنی وابسته به رزم شیوه
idiosyncratic وابسته به طرزفکر یا شیوه ویژه کسی
The means of payment will appear unchanged. شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
latinity شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
Religion was portrayed in a negative way. دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
mannerist کسیکه بیک جور انشا یا شیوه خو گرفته است
object method of teaching شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
eastern roll شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
megapode یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
pop goes the weasel یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
oil on canvas [painting technique] رنگ روغنی نقاشی روی کرباس [شیوه نقاشی]
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
box and one دفاع به شیوه چهار جا گیر ویک یار گیر
exploiting :بکار انداختن
To put ones shoulder to the wheel. تن بکار دادن
activation بکار واداری
exploit :بکار انداختن
practicals بکار خور
practical بکار خور
usable <adj.> بکار بردنی
actuate بکار انداختن
wage income درامدمربوط بکار
exploits :بکار انداختن
actuate بکار انداختن
actuation بکار اندازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com