English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (9 milliseconds)
English Persian
modus operandi شیوه کار
Search result with all words
gait شیوه راه رفتن
oratory شیوه سخنرانی
practices شیوه ها
practice شیوه
flop شیوه فاسبوری
flopped شیوه فاسبوری
flopping شیوه فاسبوری
flops شیوه فاسبوری
approach شیوه
approached شیوه
approaches شیوه
procedures شیوه ها
copier مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copiers مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
pace شیوه تندی
pace شیوه گام برداشتن
paced شیوه تندی
paced شیوه گام برداشتن
paces شیوه تندی
paces شیوه گام برداشتن
modus vivendi شیوه زیست
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
method شیوه
method ایین شیوه
methods شیوه
methods ایین شیوه
order شیوه
norm شیوه
norms شیوه
pen شیوه نگارش
penned شیوه نگارش
penning شیوه نگارش
pens شیوه نگارش
pattern شیوه
patterns شیوه
tactic رزم شیوه
tactic جنگ فنی وابسته به رزم شیوه
technique شیوه
techniques شیوه
idiosyncrasies طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
leverage شیوه بکار بردن اهرم
mentalities شیوه اندیشه
mentality شیوه اندیشه
civics شیوه کشورداری
procedure روش شیوه
procedure شیوه
idiosyncratic وابسته به طرزفکر یا شیوه ویژه کسی
mode شیوه
modes شیوه
elocution شیوه سخنوری
device شیوه
devices شیوه
process شیوه
processes شیوه
style شیوه
styled شیوه
styles شیوه
styling شیوه
do شیوه
idiom شیوه
idioms شیوه
shaken موافق شیوه
assets liabilities technique شیوه محاسن- معایب
box and one دفاع به شیوه چهار جا گیر ویک یار گیر
cloze technique شیوه بندش
concertina fold شیوه تا کردن کاغذ
critical incidents technique شیوه رویدادهای شاخص
eastern cut off شیوه قیچی پرش ارتفاع
eastern roll شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
employment practice شیوه استخدامی
endorcement procedure شیوه اجرا
error choice technique شیوه خطا گزینی
flamboyant gothic شیوه گوتیک شعله اسا
flooding technique شیوه غرقه سازی
habitude شیوه
holtzman inkblot technique شیوه لکههای هولتسمان
iconic mode شیوه تصویرسازی حسی
impasto شیوه رنگ زنی غلیظ
latinity شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
lever watch شیوه بکار بردن
mannerist کسیکه بیک جور انشا یا شیوه خو گرفته است
megapode یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
methode شیوه
mode of production شیوه تولید
mode of vibration شیوه ارتعاش
vibrational mode شیوه ارتعاش
modulus operadi شیوه با طرز کار
object method of teaching شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
orientalize شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
orientalizing style شیوه خاورمابی
parataxic mode شیوه ادراکی خود- محوری
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
pop goes the weasel یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
preferred cognitive mode شیوه شناختی مرجح
prestressing method شیوه پیش تنیدگی
prototaxic mode شیوه ادراکی ابتدایی
research method شیوه پژوهش
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
Other Matches
Gigantic Order [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
custom شیوه
severe style شیوه جدی
technic صناعت شیوه
sound practices شیوه های درست
modality روند [پردازه] [شیوه] [روش]
arch order [شیوه ی ستون بندی طاق]
Giant Order شیوه غول ستونی [معماری]
virgilian به شیوه virgil شاعر نامی روم
Religion was portrayed in a negative way. دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
The means of payment will appear unchanged. شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
oil on canvas [painting technique] رنگ روغنی نقاشی روی کرباس [شیوه نقاشی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com