Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English
Persian
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
Other Matches
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
revitalised
قدرت و زندگی تازه دادن
to empower somebody
به کسی قدرت
[روحی]
دادن
revitalising
قدرت و زندگی تازه دادن
revitalize
قدرت و زندگی تازه دادن
revitalized
قدرت و زندگی تازه دادن
revitalizes
قدرت و زندگی تازه دادن
revitalizing
قدرت و زندگی تازه دادن
eat one's words
<idiom>
حرف خود قدرت دادن
revitalises
قدرت و زندگی تازه دادن
yielded
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yields
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
turboshaft
توربین گاز برای دادن قدرت به شفت
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
benumb
بی قدرت کردن
diffusion
کم کردن از قدرت تخلیه فشار
receptions
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
reception
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
traction
قدرت کشش بکسل کردن
image degradation
کم کردن قدرت تصویربرداری یک دستگاه رادار
in the saddle
صاحب اختیار
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
subversion
نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
qualify
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualifies
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
strenght
قدرت
abilities
قدرت
capability
قدرت
energy
قدرت
might
قدرت
ability
قدرت
authority
قدرت
strength
قدرت
posses
قدرت
force
قدرت
tensions
قدرت
tension
قدرت
potency
قدرت
forces
قدرت
sovereignty
قدرت
inauthoritative
بی قدرت
posse
قدرت
nerves
قدرت
nerve
قدرت
forcing
قدرت
energies
قدرت
commanding
با قدرت
strengths
قدرت
powers
قدرت
vigor
قدرت
powered
قدرت
vim
قدرت
vis
قدرت
godown
قدرت
power takeoff
قدرت
powering
قدرت
power
قدرت
strong arm
قدرت
zing
قدرت
strong-arm
قدرت
will power
<idiom>
قدرت
vigour
قدرت
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
prepotence
قدرت کامل
power outege
قطع قدرت
monopoly power
قدرت انحصاری
power loss
گمگشتگی قدرت
powering
قدرت نیرو
power function
تابع قدرت
power loss
تلف قدرت
power source
منبع قدرت
power stroke
مرحله قدرت
power structure
ساخت قدرت
power supplay
منبع قدرت
power test
ازمون قدرت
power transmission
انتقال قدرت
sea power
قدرت بحری
will-power
قدرت اراده
prepotency
قدرت کامل
high powerd money
پول پر قدرت
power factor
ضریب قدرت
power distribution
پخش قدرت
power dissipation
اتلاف قدرت
adhesive stress
قدرت چسبندگی
palgwe
فوق قدرت
powers
قدرت نیرو
power consumption
مصرف قدرت
authoritarians
قدرت طلب
power cable
کابل قدرت
like a ton of bricks
<idiom>
به شدت یا با قدرت
dynamism
قدرت تحرک
pi accepting
قدرت پی پذیری
authoritarian
قدرت طلب
absorbency
قدرت جذب
absorption power
قدرت جذب
accelerating power
قدرت شتاب
almightiness
قدرت کامل
leverage
قدرت نفوذ
firepower
قدرت شلیک
the finger of god
قدرت خدا
super power
ابر قدرت
power
قدرت نیرو
heavens
قدرت پروردگار
useful power
قدرت مفید
strenght
قدرت شدت
authoritarianism
قدرت طلبی
source of power
منبع قدرت
social power
قدرت اجتماعی
full
تمام قدرت
fullest
تمام قدرت
sight
قدرت دید
sights
قدرت دید
hands
قدرت توپگیری
on
در اوج قدرت
acidity
قدرت اسیدی
heaven
قدرت پروردگار
enterprises
قدرت اقدام
enterprise
قدرت اقدام
superpowers
ابر قدرت
superpower
ابر قدرت
omnipotence
قدرت مطلق
omnipotence
قدرت تام
power failure
قطع قدرت
power failures
قطع قدرت
voltage source
منبع قدرت
solvency
قدرت حلالپوشی
rod
میله قدرت
refractive power
قدرت شکست
reflecting power
قدرت انعکاس
world power
قدرت دنیوی
staying power
طاقت قدرت
receptivity
قدرت پذیرش
rating plate
پلاک قدرت
world power
قدرت جهانی
discourses
قدرت استقلال
discourse
قدرت استقلال
posses
قدرت قانونی
posse
قدرت قانونی
rods
میله قدرت
resolving power
قدرت تفکیک
will to power
قدرت خواهی
powered
قدرت نیرو
seapower
قدرت دریایی
scepter
قدرت یا اقتدارسلطنتی
scattering power
قدرت پراکندگی
can
قدرت داشتن
canning
قدرت داشتن
cans
قدرت داشتن
saber rattling
قدرت نمایی
stock-cars
قدرت و دوام
stock-car
قدرت و دوام
stock car
قدرت و دوام
retentivity
قدرت نگهداری
puissance
توان قدرت
emissive power
قدرت صدور
explosive energy
قدرت انفجار
bond strength
قدرت پیوند
combat power
قدرت رزمی
high power transformer
ترانسفورماتور قدرت
circuit breaking capacity
قدرت قطع
high power transistor
ترانزیستور قدرت
dielectric strength
قدرت دی الکتریک
resolutions
قدرت تشخیص
explosive force
قدرت انفجار
creativity
قدرت خلاقه
resolution
قدرت تشخیص
creativity
قدرت ابداع
authority
مرجع قدرت
horse power
قدرت اسب
purchasing power
قدرت خرید
low power stage
طبقه کم قدرت
high power microscope
میکروسکوپ پر قدرت
high power engine
موتورپر قدرت
effective power
قدرت موثر
economic power
قدرت اقتصادی
economic potential
قدرت اقتصادی
gripping power
قدرت مهارکنندگی
cogency
قدرت عقیده
driving power
قدرت محرکه
great power
کشور با قدرت
ionic strength
قدرت یونی
heam yoei vooly
تئوری قدرت
heavy current circuit breaker
کلید قدرت
engine performance
قدرت موتور
power switch
کلید قدرت
hiding power
قدرت پوشش
engine power
قدرت موتور
dielectric power
قدرت دی الکتریکی
low power transistor
ترانزیستور با قدرت کم ترانزیستور کم قدرت
fluxing power
قدرت سیلان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com