Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
outgoing
صادر شونده
emanative
صادر شونده
Other Matches
precipitate
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
emanating
صادر شدن
emanates
صادر شدن
issues
صادر کردن
exporter
صادر کننده
issue
صادر شدن
issue
صادر کردن
issued
صادر شدن
issued
صادر کردن
emanated
صادر شدن
export
صادر کردن
emitted
صادر کردن
emits
صادر کردن
emit
صادر کردن
pronounces
صادر کردن
pronounce
صادر کردن
emanate
صادر شدن
exporting
صادر کردن
exported
صادر کردن
emitting
صادر کردن
exporters
صادر کننده
send out
صادر کردن
issues
صادر شدن
issuant
صادر کننده
promulge
صادر کردن
issuable
صادر کردنی
pass a sentence
حکم صادر کردن
certificate
گواهی صادر کردن
certificates
گواهی صادر کردن
issuing bank
بانک صادر کننده
originators
صادر کننده پیام
originator
صادر کننده پیام
to issue instructions
دستور صادر کردن
re export
دوباره صادر کردن
issue a warning
اخطار صادر کردن
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
warrantor
صادر کننده warrant
underwritten
پذیره نویسی صادر کردن
underwrite
پذیره نویسی صادر کردن
underwrites
پذیره نویسی صادر کردن
underwriting
پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out
قاچاقی صادر کردن یافرستادن
issuing authority
[body]
مرجع
[اداره]
صادر کننده
underwrote
پذیره نویسی صادر کردن
ago
: صادر شدن پیش رفتن
charters
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
chartering
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartered
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charter
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
broadcast
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
broadcasts
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
psephism
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
perverse verdict
درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
dock receipt
رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
protested
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
protests
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
protesting
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
judgement dept
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
protest
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
callable bond
نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
debenture bond
برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
interrupting
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriters
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriter
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
interrupt
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
exparte
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
ticket of leave
سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
condonation
اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
intervention
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
war crimes
اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
deliquescent
اب شونده
folding
تا شونده
vimineous
خم شونده
step down
کم شونده
squashy
له شونده
diminishing
کم شونده
analysand
تحلیل شونده
locator
جایگزین شونده
liquescent
مایع شونده
adrenergic
فعال شونده
clastic
جدا شونده
clastic
تقسیم شونده
insured
بیمه شونده
clotty
دلمه شونده
recreant
تسلیم شونده
coagulable
دلمه شونده
latescent
پنهان شونده
metastatic
جابجا شونده
juvenescent
جوان شونده
combinatory
ترکیب شونده
comparand
قیاس شونده
concentrator
متمرکز شونده
decreasingly
بطورکم شونده
changful
دگرگون شونده
changful
جوربجور شونده
proliferous
تکثیر شونده
rarefactive
رقیق شونده
perfusive
پخش شونده
perfusive
پاشیده شونده
pulverulent
خرد شونده
assimilatory
هم جنس شونده
osculant
واقع شونده
base ejection
پرتاب شونده از ته
ameliorative
بهتر شونده
nigrescent
سیاه شونده
napidescent
سنگ شونده
migratory
جابجا شونده
aggravative
بدتر شونده
meliorative
بهتر شونده
causative
سبب شونده
concretive
سفت شونده
frequent
تکرار شونده
increscent
زیاد شونده
inbound
وارد شونده
illative
منتج شونده
erubescent
سرخ شونده
hardenable
سخت شونده
eruptional
منفجر شونده
gray
سفید شونده
gelable
دلمه شونده
evanescent
محو شونده
examinee
امتحان شونده
excurrent
جاری شونده
frequenting
تکرار شونده
gelable
ژلاتینی شونده
fill in
جانشین شونده
fusible
ذوب شونده
frondescent
برگ شونده
emissive
خارج شونده
frequents
تکرار شونده
ingoing
وارد شونده
frequented
تکرار شونده
fly table
میز تا شونده
introgresseive
داخل شونده
intrant
داخل شونده
incoming
وارد شونده
depreciable
مستهلک شونده
deteriorative
بدتر شونده
deviator
منحرف شونده
inhibitor
مانع شونده
dilatant
گشاد شونده
inhibiter
مانع شونده
ingressive
داخل شونده
ingravescent
سخت تر شونده
displaceable
جابجا شونده
ingoing
داخل شونده
foldaway
کوچک شونده
accumulating
جمع شونده
conducive
موجب شونده
conducive
منجر شونده
clinchers
متمسک شونده
menstruating
قاعده شونده
stretchy
گشاد شونده
accumulative
جمع شونده
entrants
وارد شونده
congregative
جمع شونده
interviewee
مصاحبه شونده
interviewees
مصاحبه شونده
acquiescent
راضی شونده
payee
پرداخت شونده
metabolic
دگرگون شونده
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
soluble oil
روغن حل شونده
accumulates
جمع شونده
cumulative
جمع شونده
accumulate
جمع شونده
reactive
منعکس شونده
virescent
سبز شونده
riser
بلند شونده
stretchier
گشاد شونده
tilting board
صفحه کج شونده
tensive
وخیم شونده
tensive
سفت شونده
tabescent
لاغر شونده
clincher
متمسک شونده
stretchiest
گشاد شونده
payees
پرداخت شونده
retractive
جمع شونده
drying
خشک شونده
friable
خرد شونده
restrainer
مانع شونده
entrant
وارد شونده
explosive
منفجر شونده
accretive
زیاد شونده
menstruating
بی نماز شونده
accumulatively
بطورجمع شونده
remittent
سبک شونده
technical
دگرگون شونده
acidific
ترش شونده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com