English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (6 milliseconds)
English Persian
low pass filter صافی پایین گذر
Search result with all words
low frequency filter صافی فرکانس پایین
low pass acoustical filter صافی پایین گذر صوتی
Other Matches
absolute filter صافی میکرونی صافی میکروسکپی
antivignetting filter صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
down سوی پایین بطرف پایین
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
filter صافی
filters صافی
filter bed صافی اب
strainers صافی
planeness صافی
smoothness صافی
colander صافی
colanders صافی
strainer صافی
absolute filter صافی صد در صد
pureness صافی
scumble صافی
leach صافی
water filter صافی اب
limpidity صافی
limpidity or limpidness صافی
oaleaceous صافی
defecator صافی
line filter صافی خط
sleekness صافی
electric filter صافی الکتریکی
scratch filter صافی پیکاپ
edge fillter صافی چاکدار
line filter صافی شبکه
suction filter صافی مکنده
filter capacitor خازن صافی
accelofilter صافی سریع
filter flask بالن صافی
acoustic filter صافی صوتی
filter paper کاغذ صافی
filter packing لایی صافی
filter packing پوشش صافی
filter network شبکه ی صافی
band screen صافی مخازن
fuel filter صافی بنزین
color killer صافی رنگ
filtering از صافی گذراندن
fineness موشکافی صافی
leach صافی کردن
filter layer لایه صافی
break even صافی درامدن
light filter صافی نور
differentiating filter صافی ممیز
interference filter صافی پارازیت
serenity بی سر وصدایی صافی
interference filter صافی تداخل
interference eliminator صافی تداخل
line filter صافی همهمه
frequency filter صافی فرکانس
fuel filter صافی سوخت
crystal filter صافی بلورین
killer stage صافی رنگ
leach از صافی گذراندن
absorbent filter صافی جذب
filter bed صافی شنی
filter condenser خازن صافی
filter circuit مدار صافی
gas mask canister صافی گاز
filter فیلتر صافی
filter صافی پالایه
gravel filter صافی شنی
filter chock چوک صافی
filter characteristic مشخصه صافی
gloss صافی براقی
filtrable صافی کردنی
glassiness صافی زلالی
filtration از صافی گذراندن
porous filter صافی متخلخل
filrate از صافی گذراندن
filter add کمک صافی
purity صافی پاکدامنی
noise filter صافی همهمه
filter disk قرص صافی
filterable صافی کردنی
oil filter صافی روغن
filrate از صافی گذشتن
petrol filter صافی بنزین
polarizing filter صافی قطبی
filter press صافی فشاری
filters فیلتر صافی
filters صافی پالایه
nominal filter صافی میکرونی
filter disc قرص صافی
filter curve منحنی صافی
filter crystal کریستال صافی
flexible oil filter line لوله صافی روغن
strainer well چاه صافی دار
power line filter صافی جریان برق
band pass صافی میان گذر
filter insert دریچه یا مدخل صافی
narrow band filter صافی فلزات باریک
serene صافی صاف کردن
high pass filter صافی بالا گذر
band stop صافی میان نگذر
impedance transforming filter صافی تبدیل امپدانس
filter stick لوله صافی دار
filtrate مایع زیر صافی
infltrate از سوراخهای صافی گذراندن
integrating filter صافی جمع کننده
diesel fuel oil filter صافی سوخت موتور دیزل
fluted filter paper کاغذ صافی چین دار
band pass filter circuit مدار صافی باند پاس
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
high pass acoustical filter صافی صوتی بالا گذر
nominal filter صافی به اندازه عبور معین
lawns مرغزار باپارچه صافی کردن
lawn مرغزار باپارچه صافی کردن
leach [liquid formed by leaching] مایعی که از صافی گرفته شده [شیمی]
leachate مایعی که از صافی گرفته شده [شیمی]
hypostyle hall [اتاق بزرگ با سقف صافی که ردیفی از ستون ها در آن قرار دارد.]
Indian summers هوای ارام و خشک و صافی که در اواخر پاییز در شمال ایالات متحده امریکامشاهده میشود
Indian summer هوای ارام و خشک و صافی که در اواخر پاییز در شمال ایالات متحده امریکامشاهده میشود
below <adv.> در پایین
lowered پایین تر
thereinafter [archaic or formal] <adv.> در پایین
lower پایین تر
hereinafter [formal] <adv.> در پایین
below پایین
hereafter <adv.> در پایین
bal از مچ پا به پایین
infara پایین تر
shitu پایین
lower پایین
bottoms پایین
lowering پایین تر
infara پایین
down پایین
bottom پایین
neath or neath پایین تر
lower limit حد پایین
lower most پایین تر
lowers پایین تر
neath or neath پایین
low پایین
further down پایین تر
low level پایین
sub- یا پایین تر
shorter پایین تر
shortest پایین تر
beneath پایین تر
underneath پایین
hypogenous پایین رو
flattest پایین
beneath پایین
flat پایین
dowm پایین
vide infara پایین
de- پایین
down stairs پایین
short پایین تر
subatmospheric پایین تر از جو
tailwater پایین اب
submiss پایین
subteen پایین تر از سن 31
low resolution تفکیک پایین
down stroke ضربه رو به پایین
downmost پایین ترین
low resolution وضوح پایین
down draft جریان رو به پایین
down current جریان رو به پایین
disrate پایین اوردن
dim light نور پایین
downward travel ضربه رو به پایین
let down پایین کردن
lower limit کران پایین
go down پایین رفتن
downward stroke ضربه رو به پایین
hereinbelow در پایین این
go dan barai رد کردن از پایین
downfeed تغذیه رو به پایین
hereinbelow ازاین پایین تر
low level در سطح پایین
minor پایین رتبه
lower mast دکل پایین
downfield میدان پایین
download بارگیری پایین
bate پایین اوردن
low order پایین رتبه
low wing بال پایین
lower bound کران پایین
low energy انرژی پایین
low frequency فرکانس پایین
bottom up از پایین به بالا
alow روبه پایین
low order مرتبه پایین
downward swing نوسان رو به پایین
low pass پایین گذر
low altitude ارتفاع پایین
face down feed خورد رو به پایین
bottommost پایین ترین
downtrend سیربطرف پایین
desceht پایین امدن
downward compatibility سازگارمتمایل به پایین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com