Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
cullender
صافی- ابکش- پالودن-ابکش کردن- صاف کردن
Other Matches
hydrants
لوله ابکش
adits
کوره ابکش
leaching pit
چاه ابکش
hydrant
لوله ابکش
soakwell
چاه ابکش
soakaway
چاه ابکش
air lift
دستگاه ابکش با هوای فشرده
strain
کج کردن پالودن
strains
کج کردن پالودن
refine
تصفیه کردن پالودن
depurate
صاف کردن پالودن
refines
تصفیه کردن پالودن
puriform
پالودن تطهیر کردن
filter
پالودن صاف کردن
filters
پالودن صاف کردن
purifying
تصفیه کردن پالودن
purify
تصفیه کردن پالودن
purifies
تصفیه کردن پالودن
leach
صافی کردن
serene
صافی صاف کردن
lawn
مرغزار باپارچه صافی کردن
lawns
مرغزار باپارچه صافی کردن
absolute filter
صافی میکرونی صافی میکروسکپی
antivignetting filter
صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
filter
پالودن
filters
پالودن
edulcorate
پالودن
refines
پالودن
refine
پالودن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
smoothness
صافی
colander
صافی
colanders
صافی
strainer
صافی
filter
صافی
limpidity or limpidness
صافی
filter bed
صافی اب
filters
صافی
leach
صافی
scumble
صافی
sleekness
صافی
oaleaceous
صافی
planeness
صافی
defecator
صافی
limpidity
صافی
water filter
صافی اب
strainers
صافی
line filter
صافی خط
pureness
صافی
absolute filter
صافی صد در صد
nominal filter
صافی میکرونی
petrol filter
صافی بنزین
oil filter
صافی روغن
porous filter
صافی متخلخل
fuel filter
صافی سوخت
frequency filter
صافی فرکانس
scratch filter
صافی پیکاپ
polarizing filter
صافی قطبی
purity
صافی پاکدامنی
noise filter
صافی همهمه
interference filter
صافی پارازیت
leach
از صافی گذراندن
interference filter
صافی تداخل
interference eliminator
صافی تداخل
gravel filter
صافی شنی
glassiness
صافی زلالی
suction filter
صافی مکنده
gas mask canister
صافی گاز
light filter
صافی نور
filters
فیلتر صافی
fuel filter
صافی بنزین
filter flask
بالن صافی
filters
صافی پالایه
line filter
صافی همهمه
line filter
صافی شبکه
filter
فیلتر صافی
band screen
صافی مخازن
absorbent filter
صافی جذب
filter network
شبکه ی صافی
filter packing
پوشش صافی
filter packing
لایی صافی
filter paper
کاغذ صافی
filter press
صافی فشاری
filterable
صافی کردنی
accelofilter
صافی سریع
electric filter
صافی الکتریکی
edge fillter
صافی چاکدار
gloss
صافی براقی
color killer
صافی رنگ
killer stage
صافی رنگ
break even
صافی درامدن
serenity
بی سر وصدایی صافی
filtering
از صافی گذراندن
crystal filter
صافی بلورین
differentiating filter
صافی ممیز
acoustic filter
صافی صوتی
filtrable
صافی کردنی
filter characteristic
مشخصه صافی
filter capacitor
خازن صافی
filter circuit
مدار صافی
filter
صافی پالایه
filter disk
قرص صافی
filter chock
چوک صافی
filter disc
قرص صافی
filter curve
منحنی صافی
filter crystal
کریستال صافی
filter condenser
خازن صافی
filter layer
لایه صافی
filter bed
صافی شنی
filrate
از صافی گذراندن
filrate
از صافی گذشتن
filtration
از صافی گذراندن
fineness
موشکافی صافی
filter add
کمک صافی
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
power line filter
صافی جریان برق
band pass
صافی میان گذر
flexible oil filter line
لوله صافی روغن
narrow band filter
صافی فلزات باریک
strainer well
چاه صافی دار
low frequency filter
صافی فرکانس پایین
low pass filter
صافی پایین گذر
band stop
صافی میان نگذر
filter insert
دریچه یا مدخل صافی
integrating filter
صافی جمع کننده
infltrate
از سوراخهای صافی گذراندن
filtrate
مایع زیر صافی
impedance transforming filter
صافی تبدیل امپدانس
high pass filter
صافی بالا گذر
filter stick
لوله صافی دار
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
fluted filter paper
کاغذ صافی چین دار
intermediate frequency band filter
صافی باند فرکانس میانی
low pass acoustical filter
صافی پایین گذر صوتی
diesel fuel oil filter
صافی سوخت موتور دیزل
band pass filter circuit
مدار صافی باند پاس
nominal filter
صافی به اندازه عبور معین
high pass acoustical filter
صافی صوتی بالا گذر
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
leach
[liquid formed by leaching]
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
leachate
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com