Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (2 milliseconds)
English
Persian
Bluntly. Without mincing words.
صاف وپوست کنده
Search result with all words
frankly
رک وپوست کنده
To give it straight from the shoulder.
مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight
صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
man-to-man
<idiom>
مستقیم یارک وپوست کنده
Other Matches
kinnikinnick
برگ وپوست گیاهانی که سرخ پوستان امریکایی باتنباکوبکارمیبرند
kinnikinic
برگ وپوست گیاهانی که سرخ پوستان امریکایی باتنباکوبکارمیبرند
leaching
دباغی بوسیله اب نمک وپوست درخت وغیره تصفیه خاک
kinnikinnic
برگ وپوست برخی گیاهان که هندیهای امریکایی بجای تنباکوبکارمیبرند
smokehouse
محل دود دادن گوشت ماهی وپوست دباغی وغیره
blocks
کنده
timber
کنده
chumps
کنده
clog
: کنده
knockstone
کنده
chump
کنده
chunk
کنده
stock
کنده
stocked
کنده
blocs
کنده
log
کنده
bloc
کنده
dugout dewelling
کنده
blocked
کنده
chunks
کنده
pulled
کنده
logs
کنده
graven
کنده
anvil stock
کنده
bilboes
کنده
clogs
: کنده
stub
کنده
stubbed
کنده
stubbing
کنده
stubs
کنده
clogged
: کنده
block aead
سر کنده
block
کنده
carver
کنده کار
control block
کنده کنترل
blockette
کنده کوچک
block size
اندازه کنده
block mark
نشان کنده
block length
درازای کنده
unstuck
کنده شده
aboveboard
پوست کنده
deblock
شکستن کنده
deblocking
کنده شکنی
logrolling
کنده غلتانی
near leg and craddle
کنده گوسفندانداز
near leg pickup and turnover
نوعی کنده رو
plummer block
کنده محور
plummer block
کنده شفت
rear crotch and near arm
نوعی کنده رو
wooden anvil stock
کنده چوب
olympic lift
کنده یک چاک
leg pickup
کنده کشی
leg lift and side roll
کنده سرانبون
entry block
کنده مدخل
glyptics
کنده کاری
graving
کنده کاری
hulled
پوست کنده
husked
پوست کنده
in intaglio
بشکل کنده
in plain english
پوست کنده
ingraving
کنده کاری
inside sarma
انواع کنده رو
grits
جوپوست کنده
building block
بنا کنده
stump
کنده درخت
stumps
کنده درخت
building block
کنده ساخت
logs
کنده چوب
stumpy
پر از کنده درخت
log
کنده چوب
engravers
کنده کار
engraver
کنده کار
building blocks
بنا کنده
building blocks
کنده ساخت
stumping
کنده درخت
trunks
کنده درخت
picked
پوست کنده
dugout
کنده شده
stumped
کنده درخت
dugouts
کنده شده
peeled
پوست کنده
trunk
کنده درخت
quarried
ازکان کنده شده
plains
ساده پوست کنده
intagliated
کنده کاری شده
olympic lift and cross face
کنده حصیر مال
plainest
ساده پوست کنده
block
کنده مانع ورادع
plainer
ساده پوست کنده
carves
کنده کاری کردن
logged
از کنده پاک شده
shelled almond
بادام پوست کنده
record blocking
کنده یی کردن مدارک
carve
کنده کاری کردن
loggets
کنده کوچک دیرک
rock hewn
از کوه کنده شده
blocked
کنده مانع ورادع
ptisan
گندم پوست کنده
stubby
پراز کنده درخت
blocks
کنده مانع ورادع
plain
ساده پوست کنده
make no bones about something
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
break ground
لنگر از زمین کنده شد
dug in
سنگر کنده شده
trunk
الوار کنده چوب
carved
کنده کاری کردن
cutting chisel
اسکنه کنده کاری
carvings
کنده کاری کردن
chalcogrophy
کنده کاری روی مس
chalcographer
کنده کاری روی مس
talk turkey
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
trunks
الوار کنده چوب
flump
تلوتلوخوردن کنده زدن
groats
گندم یاجوپوست کنده
I had a very hard time ot it.
دراینکار پوستم کنده شد
loggats
کنده کوچک دیرک
stew in one's own juice
<idiom>
افتادن درچاهی که خود کنده
point takedown with inside standing leg
زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
ditches
ابرو کنار راه کنده
The handle of the bucket has come off.
دسته سطل کنده شده
ditch
ابرو کنار راه کنده
sidero graphy
کنده کاری روی پولاد
ditched
ابرو کنار راه کنده
she is a peach
هلوی پوست کنده است
ivory carving
کنده کاری روی عاج
as fresh as a rose
<idiom>
مثل هلوی پوست کنده
to stub a piece
از کنده یاریشه پاک کردن
zincograph
روی کنده کاری شده
it peels better
بهتر پوست ان کنده میشود
ivory carving
کنده کاری روی عاج
anchor's aweight
لنگر از زمین کنده شده
aweigh
لنگر اززمین کنده شده
router
ابزار کنده کاری لیسه نجاری
My buttons mave come off.
تکمه های لباسم کنده شده
sawlog
کنده درخت مناسب اره کردن
groat
بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
plainspoken
صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
near leg pickup and leg block
زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
glyptics
کنده کاری در روی سنگهای گران بها
These oranges peel easily.
این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
divot
چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
saw yer
درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
departure end
نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
hominy grits
ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
olympic lift
بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
hominy
ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
logs
:کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
a corduroy road
جاده باتلاقی
[که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
dumb well
چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
log
:کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
driven well
چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
frumenty
گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
fishbone mine
سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave.
اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
logs
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
log
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
ablate
کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
backlog
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
lithoglyptics
کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
abated
[سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
over break
خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
engrave
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
angle-leaf
[یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
scale
فلس پشم
[این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com