Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English
Persian
binding
صحافی کردن به هم بستن
bindings
صحافی کردن به هم بستن
Other Matches
to bind a book
صحافی کردن یک کتاب
rebind
دوباره صحافی کردن
bind
چسباندن صحافی کردن ودوختن
binds
چسباندن صحافی کردن ودوختن
bindery
موسسه صحافی
bookbinding
صحافی کتاب
bookbindery
کارخانه صحافی
binding
انقیاد صحافی
in quires
صحافی نشده
offsetting
حاشیه صحافی
offset
حاشیه صحافی
in sheets
صحافی نشده
bindings
انقیاد صحافی
bibliopegy
هنر صحافی کتب
solute
صحافی نشده بهم نپیوسته
brochure
کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
brochures
کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
skiver
چرم نازک شده پوست گوسفند تیماج صحافی وغیره
bock
یکنوع چرم پوست گوسفند که برای صحافی بکار میرود تیماج
attaching
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down
بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
bound
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
steek
بستن سجاف کردن
block
بستن مسدود کردن
blocks
بستن مسدود کردن
blocked
بستن مسدود کردن
shut off
قطع کردن بستن
turn off
<idiom>
بستن ،خاموش کردن
assessing
تعیین کردن بستن
assess
تعیین کردن بستن
assessed
تعیین کردن بستن
astringe
جمع کردن بستن
assesses
تعیین کردن بستن
feigns
بخود بستن جعل کردن
decamp
رخت بر بستن کوچ کردن
feign
بخود بستن جعل کردن
decamped
رخت بر بستن کوچ کردن
decamping
رخت بر بستن کوچ کردن
to lay on
بستن مالیات تحمیل کردن
string
مربی خم کردن کمان و بستن زه
decamps
رخت بر بستن کوچ کردن
arrogate
غصب کردن بخود بستن
stipulate
پیمان بستن تصریح کردن
assumes
بخود بستن وانمود کردن
assume
بخود بستن وانمود کردن
stamp
نقش بستن منقوش کردن
to form a notion
اندیشه کردن خیال بستن
to bar apatn
بستن و مسدود کردن راه
seals
مهر و موم کردن بستن
seal
مهر و موم کردن بستن
cincture
احاطه کردن کمرچیزی را بستن
stamps
نقش بستن منقوش کردن
pretends
بخود بستن دعوی کردن
stipulates
پیمان بستن تصریح کردن
stipulating
پیمان بستن تصریح کردن
pretend
بخود بستن دعوی کردن
wattle
نرده گذاری کردن بستن
pretending
بخود بستن دعوی کردن
To turn the tap on (off).
شیر آب را باز کردن ( بستن )
sets
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
set
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
laces
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
trussed
بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunts
موازی کردن بستن بسته شدن
levied
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levy
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
shunt
موازی کردن بستن بسته شدن
seel
چشم خود را بستن کور کردن
shunted
موازی کردن بستن بسته شدن
levying
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
lace
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
trusses
بهم بستن بادبان را جمع کردن
truss
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussing
بهم بستن بادبان را جمع کردن
buckle
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
shut off
<idiom>
بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckled
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
to occlude
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
lacevi
بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
To be out to do some thing .
کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
tamping
بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
brace
بابست محکم کردن محکم بستن
braced
بابست محکم کردن محکم بستن
reassembled
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles
بستن قطعات سوار کردن قطعات
locks
قفل کردن بستن قفل
lock
قفل کردن بستن قفل
pickets
بستن
scaffolds
پل بستن
queues
صف صف بستن
jams
بستن
freeze
یخ بستن
fastened
بستن
congeals
یخ بستن
queueing
صف صف بستن
fasten
بستن
scaffold
پل بستن
curdling
بستن
picket
بستن
to tie up
بستن
wracks
به هم بستن
queue
صف صف بستن
queued
صف صف بستن
jam
بستن
jammed
بستن
fastens
بستن
cue
صف بستن
bind
بستن
to put up
بستن
congealed
یخ بستن
pack up
بستن
tightening
بستن
curdled
بستن
congeal
یخ بستن
congealing
یخ بستن
lash vt
بستن
concludes
بستن
portcullis
بستن
cues
صف بستن
binds
بستن
deligation
بستن
curdles
بستن
tightens
بستن
curdle
بستن
inferring
بستن
braced
بستن
close
بستن
to make fast
بستن
close
: بستن
curd
بستن
ice
یخ بستن
glaciate
یخ بستن
glaciation
یخ بستن
coagulate
بستن
coagulated
بستن
closer
: بستن
closer
بستن
infers
بستن
interclude
بستن
inferred
بستن
closest
: بستن
closest
بستن
closes
بستن
closes
: بستن
closing
بستن
gelatinate
بستن
coagulates
بستن
posset
بستن
tie
بستن
sellotape
بستن
shut
بستن
obstruct
بستن
freezes
یخ بستن
sellotaped
بستن
sellotapes
بستن
sellotaping
بستن
shuts
بستن
shutting
بستن
obstructed
بستن
clousure
بستن
bang
: بستن
tie up
بستن
coagulating
بستن
obstructs
بستن
colligate
بستن
question answer
صف بستن
spile
بستن
bangs
: بستن
banging
: بستن
ties
بستن
banged
: بستن
obstructing
بستن
portcullises
بستن
imputing
بستن
to shut up
بستن
to shut out
بستن
to close down
بستن
cadging
بستن
clasp
بستن
clasped
بستن
spanning
پل بستن
clasping
بستن
clasps
بستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com