English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 107 (5 milliseconds)
English Persian
outdoor صحرایی
campestral صحرایی
Other Matches
bleacher صندلیهای چند ردیفی صحرایی نیمکتهای اموزشی صحرایی
field wire سیم صحرایی
field radio بی سیم صحرایی
gerbille موش صحرایی
field ration جیره صحرایی
field shop کارگاه صحرایی
field shop تعمیرگاه صحرایی
fieldartillery توپخانه صحرایی
field stockade ذخایر صحرایی
field work کار صحرایی
field notes یادداشتهای صحرایی
fiedl fortifications استحکامات صحرایی
field archery تیراندازی صحرایی
field army ارتش صحرایی
field atrillery توپخانه صحرایی
field exercise خدمات صحرایی
field exercise تمرین صحرایی
field glass دوربین صحرایی
field gun توپ صحرایی
field kitchen اشپزخانه صحرایی
field laboratory ازمایشگاه صحرایی
field maintenance نگهداری صحرایی
landrail ابچلیک صحرایی
mentha piperita نعناع صحرایی
call boxes تلفن صحرایی
prison camps زندان صحرایی
out guard گشتی صحرایی
outsentry پاسدار صحرایی
ratton موش صحرایی
scabiosa مامیثای صحرایی
call box تلفن صحرایی
field hospital بیمارستان صحرایی
field hospitals بیمارستان صحرایی
fieldmice موش صحرایی
fieldmouse موش صحرایی
prison camp زندان صحرایی
pavilions چادر صحرایی
abutilon خطمی صحرایی
artillery توپخانه صحرایی
crab apple سیب صحرایی
voles موش صحرایی
gerbil موش صحرایی
crab apples سیب صحرایی
gerbils موش صحرایی
latrine توالت صحرایی
field glasses عینک صحرایی
pavilion چادر صحرایی
cans مستراح صحرایی
orienteering مسابقهی دو صحرایی
canning مستراح صحرایی
oat جو صحرایی یولاف
bindweed نیلوفر صحرایی
rat موش صحرایی
vole موش صحرایی
corn mayweed بابونه صحرایی
good king اسفناج صحرایی
good henry اسفناج صحرایی
can مستراح صحرایی
caracal گربه صحرایی
drumhead court martial محاکمه صحرایی
english mercury اسفناج صحرایی
corn parsley جعفری صحرایی
field زمینه رزمی صحرایی
hudson seal خز موش صحرایی امریکا
hunter's round نوعی مسابقه صحرایی
fieldpiece تفنگ یا توپ صحرایی
field manual ائین نامه صحرایی
field officer افسر عملیات صحرایی
dodder کتان صحرایی لرزیدن
dodders کتان صحرایی لرزیدن
field round یک دور تیراندازی صحرایی
tare ویسیای صحرایی ماشک
fields زمینه رزمی صحرایی
convertible table میز صحرایی تا شونده
fielded زمینه رزمی صحرایی
field arrow تیرهای تیراندازی صحرایی
lemming موش صحرایی قطب شمال
coyotes گرگ صحرایی امریکای شمالی
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
field radio رادیوی قابل حمل صحرایی
hock گیاهان پنیرک شاهدانه صحرایی
lemmings موش صحرایی قطب شمال
coyote گرگ صحرایی امریکای شمالی
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
field commands یکانهای صحرایی فرماندهیهای رزمی
out door صحرایی در هوای ازاد انجام شده
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
fieldwork کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
ess دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
field event ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
peafowl قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
field expedient روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
equestrian events مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
steeplechases اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
steeplechase اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
cross country خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
greenest چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
green چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
out post پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
pioneer heliport فرودگاه هلی کوپتر صحرایی فرودگاه موقت
hare خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
hares خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
camp chair صندلی سفری صندلی صحرایی
field work استحکامات صحرایی استحکامات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com