Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
out door
صحرایی در هوای ازاد انجام شده
Other Matches
the open
هوای ازاد
out of door
در هوای ازاد
open air
در هوای ازاد
out of doors
در هوای ازاد
out door court
زمین هوای ازاد
open exercise
ورزش در هوای ازاد
genie
موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
genies
موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
blast valve
سوپاپ ازاد کننده هوای گرم برای صعود بالن
serenade
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenaded
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenades
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenading
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
bleacher
صندلیهای چند ردیفی صحرایی نیمکتهای اموزشی صحرایی
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
fog lookouts
دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
glide path
مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
turbocharger
گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
turbojet
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
effluvium
پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
outdoor
صحرایی
campestral
صحرایی
qui facit per alium facit perse
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automates
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
pavilions
چادر صحرایی
field exercise
خدمات صحرایی
field archery
تیراندازی صحرایی
field work
کار صحرایی
fiedl fortifications
استحکامات صحرایی
field atrillery
توپخانه صحرایی
field army
ارتش صحرایی
fieldartillery
توپخانه صحرایی
landrail
ابچلیک صحرایی
field exercise
تمرین صحرایی
field hospital
بیمارستان صحرایی
field laboratory
ازمایشگاه صحرایی
field maintenance
نگهداری صحرایی
field radio
بی سیم صحرایی
call boxes
تلفن صحرایی
call box
تلفن صحرایی
field stockade
ذخایر صحرایی
field notes
یادداشتهای صحرایی
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field shop
کارگاه صحرایی
field ration
جیره صحرایی
abutilon
خطمی صحرایی
field hospitals
بیمارستان صحرایی
fieldmice
موش صحرایی
crab apple
سیب صحرایی
field glass
دوربین صحرایی
voles
موش صحرایی
prison camps
زندان صحرایی
prison camp
زندان صحرایی
crab apples
سیب صحرایی
vole
موش صحرایی
field wire
سیم صحرایی
orienteering
مسابقهی دو صحرایی
field gun
توپ صحرایی
field kitchen
اشپزخانه صحرایی
fieldmouse
موش صحرایی
mentha piperita
نعناع صحرایی
scabiosa
مامیثای صحرایی
can
مستراح صحرایی
artillery
توپخانه صحرایی
out guard
گشتی صحرایی
field glasses
عینک صحرایی
corn parsley
جعفری صحرایی
gerbil
موش صحرایی
gerbils
موش صحرایی
caracal
گربه صحرایی
gerbille
موش صحرایی
cans
مستراح صحرایی
canning
مستراح صحرایی
oat
جو صحرایی یولاف
outsentry
پاسدار صحرایی
corn mayweed
بابونه صحرایی
latrine
توالت صحرایی
ratton
موش صحرایی
english mercury
اسفناج صحرایی
rat
موش صحرایی
pavilion
چادر صحرایی
good henry
اسفناج صحرایی
drumhead court martial
محاکمه صحرایی
good king
اسفناج صحرایی
bindweed
نیلوفر صحرایی
high sea
دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
fields
زمینه رزمی صحرایی
field
زمینه رزمی صحرایی
hunter's round
نوعی مسابقه صحرایی
fielded
زمینه رزمی صحرایی
convertible table
میز صحرایی تا شونده
dodders
کتان صحرایی لرزیدن
field arrow
تیرهای تیراندازی صحرایی
hudson seal
خز موش صحرایی امریکا
field manual
ائین نامه صحرایی
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
fieldpiece
تفنگ یا توپ صحرایی
tare
ویسیای صحرایی ماشک
dodder
کتان صحرایی لرزیدن
field officer
افسر عملیات صحرایی
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
field radio
رادیوی قابل حمل صحرایی
hock
گیاهان پنیرک شاهدانه صحرایی
lemmings
موش صحرایی قطب شمال
coyote
گرگ صحرایی امریکای شمالی
field commands
یکانهای صحرایی فرماندهیهای رزمی
coyotes
گرگ صحرایی امریکای شمالی
land girl n
دختری که کارهای صحرایی میکرد
lemming
موش صحرایی قطب شمال
field events
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field event
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
fieldwork
کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
ess
دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
peafowl
قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
equestrian events
مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
steeplechases
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
field expedient
روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
steeplechase
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
cross country
خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
moist air
هوای تر
air blast
هوای دم
petticoatsfever
هوای زن
free enterprise
اقتصاد ازاد اقتصاد بازار ازاد
raininess
هوای بارانی
emergency air
هوای اضطراری
stable air
هوای پایدار
exhaust air
هوای خروجی
compressed air
هوای متراکم
drippy
هوای گرفته
agglutinant
هوای التیام
dead air
هوای راکد
adverse weather
هوای نامساعد
carburetor air
هوای کاربراتور
air breathing
هوای تنفسی
broken weather
هوای بی قرار
secondry air
هوای ثانویه
temperate climate
اب و هوای معتدل
circulationg air
هوای در گردش
compressed air
هوای فشرده
blast roasting
تشویه با هوای دم
queen's weather
هوای باز
foul weather
هوای نامساعد
aired
هوای دم هوا
air
هوای دم هوا
swelter
هوای گرم
heavy weather
هوای طوفانی
swelters
هوای گرم
forced draft
هوای با فشار
sweltered
هوای گرم
foul weather
هوای خراب
low air pressure
فشار هوای کم
humid air
هوای شرجی
humid air
هوای نمناک
passion
هوای نفس
heavy weather
هوای خراب
marine climate
اب و هوای دریایی
marsh malaria
هوای مردابی
hot blast
هوای دم داغ
intake air
هوای ورودی
In the open air.
در هوای آزاد.
liquid air
هوای مایع
airs
هوای دم هوا
secondary airflow
جریان هوای فرعی
caisson foundation
پی سازی با هوای فشرده
warm fronts
جبهه هوای گرم
cold front
جبهه هوای سرد
cold front
پیشان هوای سرد
warm front
جبهه هوای گرم
blow hot
هوای گرم دمیدن
bleed air
هوای کمپرس شده
cold fronts
جبهه هوای سرد
dusk
هوای گرگ ومیش
blasts
هوای دم کوره بلند دم
blast
هوای دم کوره بلند دم
lowers
هوای گرفته وابری
lowering
هوای گرفته وابری
cooling air
هوای سرد کننده
lowered
هوای گرفته وابری
lower
هوای گرفته وابری
mouthpiece
لوله هوای غواص
saturated air
هوای اشباع شده
owl light
هوای گرگ و میش
cooling blower
دمنده هوای سرد
torchlight
هوای گرگ ومیش
free living
تسلیم هوای نفس
mouthpieces
لوله هوای غواص
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com